عنوان پست بعدی

در پست عناوین پست های آینده، این عنوان رای آورد:

 

(تحقیقاتی که نشون می ده با کمک نظریه ی انتخاب می تونید خودتون،همسرتون و فرزندانتون رو در مقابل آسیب های اجتماعی(سیگار،مشروبات الکلی،روابط جنسی نامشروع، خیانت و مواد مخدر) بیمه کنید.

--------------------------------

 پی نوشت:

 قراره روز یکشنبه همراه برادر گرامی به تهران بریم-یا بیایم(بستگی داره شما مخاطب عزیز موقعیت جغرافیاییتون چی باشه؟!)-هفته ی قبل داشتیم برنامه ریزی می کردیم که خبردار شدیم قطار مسیر مشهد به تهران از ریل خارج شده.

 گفتن نداره که:برامون دعا کنید!

 دلمون به این خوش بود که قطارها ایمن هستن.الان من مضطربم؟!

 اگر سالم موندم پست بعدی رو براتون می نویسم.مطالعه ی این پست رو از دست ندید پاسخیست به بزرگترین نیاز جامعه ی ما.اگر هم سالم نموندم که هیچی!

این مطلب رو از اون جهت نوشتم که ممکنه در هفته ی آینده به ایمیل هاتون دیرتر جواب بدم. 

/ 8 نظر / 2 بازدید
مريم

ان شاء الله كه سفر بي خطر...

گلپونه

به سلامت بیایید و برگردید باز هم از توجهتون ممنون منم این مدلیم دیگه یهو گیر میدم به یه چیزی بخصوص که اگه از جای دیگه هم شاکی باشم امیدوارم شما جسارت تلقی نکرده باشین بعضی ها که اینطور فکر کردن و تو کامنت خصوصی کلی بنده رو مورد مرحمت !!!! خودشون قرار دادن.

صالحي

سلام بر دوست قدیمی و عزیز آقا بهبود چطوری .چه خبر مطالب وبلاگت جالبه . فرصت کردی به وبلاگ کوچک بنده هم سری بزن همچنان که هستی پیروز باشی یا حق بهنام[خداحافظ]

سارا و لیندا

یاد یاد آن روزگاران یاد باد سلام دوست عزیز ما امروز در مورد نوجوانان و شهیدان آپ کردیم خوش حال می شیم سری بزنی و نظرت رو هم بگی منتظر حضور سبزت هستیم سارا و لیندا مدیریت میز گرد انقلابی

نيكو

سلام . آقاي فكرآزاد. اي ميلها و كامنتهاتون توي اين برهه ي زماني خيلي كمك كرد به من. متاسفانه جي ميلم قطع هست و نتونستم اي ميلي بفرستم. فقط دلم ميخواست اينجا يه مسئله جالب رو بگم. اينهم اونه كه اين ماجرايي كه بين آقاي دكتر روزنبرگ و دخترشون اتفاق افتاده، حدودا 14-15 سال پيش بين من و پدرم اتفاق افتاد. مكالمه اي از اين قرار بود كه من خواسته بودم مشكلم رو با بابا طرح كنم سر اين كه توي مدرسه خيلي عذاب ميكشم از اين كه حس ميكنم نبايد كاري كنم كه دوستام ازم ناراحت بشن. گفتم حتي از بعضيهاشون بدم مياد حرصم ميگيره ولي توي ظاهر نميتونم نشون بدم . يادمه پدرم به من گفتن هروقت از كسي ناراحت شدي بايد بگي و ... ، من با لحن ناچارانه اي گفتم : آخه نميتونم!‌ پدرم هم عصباني شدن كه : نمي توني پس برو با همين مشكلاتت بساز [زبان] همه پدرها كه روانشناس نيستن. من هم نميخوام الان برگردم به گذشته و بگم آخ اگر پدرم بهتر از اين راهنماييم ميكردن چه ميشد؟ ولي بايد بگم واقعا و واقعا سالها بخاطر اين "بردگي عاطفي" كه بشكل ناخودآگاه گريبانگيرم بود ضربه خوردم ... حتي تا همين چند لحظه پيش قبل از خوندن اي ميلتون بازم بشكل ناخودآگاه دلم م

نيكو

حتي تا همين چند لحظه پيش قبل از خوندن اي ميلتون بازم بشكل ناخودآگاه دلم ميخواست موقعيت قبلي يا همون "بردگي" رو حفظ كنم و عذاب وجدان داشتم كه چرا سر همكارم داد زدم يا چرا اين اواخر با همسرم كه بحثم ميشه، فرياد مي كشم بلند و به جاي سكوت و صبر قبلي، هرچي كه دلم بخواد ميگم. حالا انگار دارم ميفهمم كه دارم از مرحله اول به مرحله "نفرت انگيز" ميرسم. پس خودم رو شماتت نميكنم! به جاش مثل دكتر روزنبرگ براي "نيكو" جشن ميگيرم. و اميدوارم به زودي از اين مرحله هم بالاتر برم و برسم به "آزادي عاطفي" . چيزي كه سالهاست بهش نياز دارم. چيزي كه مطمئنا همه روابط بيروني و درونيم رو تنظيم ميكنه. و صد در صد توي اين گذارها به كمك شما احتياج خواهم داشت. من رو از راهنماييتون -مثل هميشه- بي نصيب نگذاريد. و بي نهايت بار ممنون و سپاسگذارم. يك بار ديگه آرامش رو به زندگي من و به ذهنم برگردونديد. انشالله همه ي عمرتون سرتاسر آرامش باشه.

رزا

سلام آقای فکرآزاد. منظور از آزادی عاطفی و بردگی چیه؟ همین طور منظور از اینکه ما مسئول احساسات دیگران نیستیم . می شه با یه مثال بگید؟ خیلی مرسی.[لبخند]