سه سطح تفکر

همونطوری که گفتم همه ی ما بر اساس باورهائی که داریم اتفاقات زندگیمون رو معنا می کنیم.

سطح اول افکار خودآیند:

افکار خودآیند افکار غیر ارادی و مختص موقعیت هستند که در شرایط پر تنش خیلی سریع به ذهن فرد هجوم میارن .افکار خودآیند در نگاه اول درست به نظر می رسن.افکاری که ممکنه آلوده به تحریف های شناختی باشن.این افکار در بخش ناخودآگاه فرد فعال میشن و با پرسیدن چند سئوال ساده، فرد می تونه این افکارش رو به خودآگاهش بیاره.

                       افکار خودآیند هم می تونه درست باشه و هم اشتباه

مثلا مردی که معتقده همسرش دوستش نداره و بر این اساس خودش رو افسرده کرده. این تفکر ممکنه از خطای شناختی  ذهن خوانی نشات گرفته باشه اما در عین حال ممکنه بعد از تحقیق متوجه بشیم که همسر این آقا واقعا دوستش نداره.در چنین حالتی باید به لایه ی دوم تفکر فرد مراجعه کرد.

لایه ی دوم مفروضه ها و قواعد:

 اگر برداشت آقایی که در مثال قبلی مشکلش رو مطرح کردیم درست باشه،می تونیم به این نتیجه برسیم که اونچه که این فرد رو ناراحت کرده مربوط به لایه ی دوم تفکرش هست جائی که در اون مفروضه ها و قواعد وجود داره.مثلا ممکنه مفروضه این فرد به قرار زیر باشه:

"اگر دیگران دوستم نداشته باشن انسان بی ارزشی هستم"

مفروضه ها و قواعد معمولا انعطاف ناپذیر و سفت و سخت و به شدت جزمی هستن و به شخص این اجازه رو نمی دن که واقعیت های زندگیش رو بصورت کلی ببینه بلکه تمرکز فرد رو به اون بخش از واقعیت سوق می دن که باعث تقویتشون میشه.

لایه ی سوم: طرح واره ها یا باورهای اصلی

عمیق ترین سطح تفکر بر اساس اطلاعات این بخش انجام میشه.این باورها شدیدا مطلق و جزمی هستن.و معمولا خیلی کوتاه و مختصرن.به عنوان مثال با توجه به مثالی که گفتم ممکنه باور زیر بنائی اون آقا این باشه"من بی ارزشم".قوانین مربوط به این لایه در سنین کودکی ما شکل می گیره ،در دوره ای که ما به دلیل ناتوانی و ضعفی که داریم بیش از اندازه به داده های محیطی که از طرف افرادی همچون پدر و مادر به ما مخابره میشن بها می دیم.

باورهای مخربی که در این لایه وجود دارن ممکنه تا مدتها در ذهن ما بمونن و مشکلی هم برامون بوجود نیارن اما همونطوری که در پست جواب به یک سئوال مهمگفتم این قوانین ممکنه بر اساس یک اتفاق خاص در ذهنمون اکتیو بشن و ما رو به شدت افسرده،مضطرب و خشمگین کنن.

این سه سطح چطوری با هم وارد عمل میشن؟

فرض کنید خانمی از همسرش جداشده و حالا احساس افسردگی میکنه.ممکنه باور زیر بنائی و اصلی این خانم این باشه.من بدبختم.این باور خانم بر اساس این قاعده و مفروض که انسان بدون داشتن یک شریک زندگی نمی تونه خوشبختی رو تجربه کنه فعال میشه و به تبع اون ذهنش پر میشه از این افکار خودآیند:(من دیگه نمی تونم خوشبختی و شادی رو تجربه کنم یا بهترین لحظات زندگیم از بین رفت  یا هرگز روی خوشی رو نمی بینم....و بعد... افسردگی ظاهر میشه!

 حالا بر اساس آموزه های فعلی و بعدی باشگاه مجازی این خانم یا هر کسی که دچار اضطراب و افسردگی شده باید چیکار کنه؟

اول باید این افراد با استفاده از ابزارهائی که به زودی باهاشون آشنا میشید باورهای خودآیندشون رو شناسائی کنن.بعد از اون ابزارهائ رو بهتون معرفی می کنیم که با کمک اونها می تونید با اون دسته از باورهای مخربی که در بخش افکار خودآیندتون هستن مقابله کنید در گامهای بعدی همین روشها رو در مورد لایه ی دوم(مفروضه ها) و لایه ی سوم(افکار خودآیند-که در مقابل تغییر فوق العاده مقاوم هستن)انجام می دیم.

   این کل پروسه ی مقابله با افسردگی و اضطراب بدون مصرف دارو هست.

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
رضا

سلام بهبود جان.سال نو را تبریک میگم. وبلاگ موثری راه انداختی. به امید موفقیت.منتظر ابزارهایی که وعده دادی هستم.

زرین تاج

خیلی ممنون از پست جالبتون . من با تک تک وجودم این پستت رو خوندم. میدونی که مشکل من هم همین بود اضطراب ناشی از خطاهای شناختی! الان هر چیزی که باعث میشه یه فرضیه ای تو ذهنم بوجود بیاد نه رد میکنم نه قبول! واگذار میکنم به آینده! و منتظر میشینم ببینم چه اتفاقی میفته! اگر اثبات شد اونوقت بعنوان تئوری قبولش میکنم! ولی سعی میکنم تو ذهنم تبدیل به اصل نشه (خود و دیگر پذیری نا مشروط) خوب خدا رو شکر خیلی پیشرفت کردم قبلا اصلا اینطوری نبودم . باز هم ممنون

گلپونه

چه جالب از هيچكدوم اين فرايندها اينطور اطلاع نداشتم اما معمولن در برخورد با مشكلات ناخوداگاه به همين روش عمل ميكنم.