هر که جبر آورد خود را رنجور کرد! (داستان پدرم)

پدرم ، پدری مستبد و سختگیر داشت. وقتی ایشون به سن جوانی رسید تصمیم گرفت به استخدام ارتش در بیاد. اگر سختگیریهای پدر بزرگم و جذب شدن پدرم به ارتش رو کنار هم بگذارید اون موقع تشخیص اینکه در ذهن ایشون خطای شناختی باید انگاری وجود داره کار سختی نیست.

خطای شناختی باید انگاری مربوط به حوزه ی گوش به زنگی بیش از حد هست.برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بخش های این حوزه به پست بخش های مرتبط به حوزه گوش به زنگی بیش از حد مراجعه کنید.

در این پست می بینید که پدرم به چه شکلی تحت تاثیرخطای شناختی باید انگاری قرار گرفت و چه دردسر بزرگی رو برای خودش بوجود آورد!

دی ماه سال گذشته (1391) در مشهد برف سنگینی اومد.تقریبا 18 سانت.در همون روز قرار بود نتیجه آزمایش پروستات پدرم حاضر بشه. میزان برف به حدی بود که تصمیم گرفتم به محل کارم نرم. ولی متاسفانه پدر گرامی اصرار زیادی داشت که باید نتیجه آزمایش خودش رو همین امروز بگیره! 

به ایشون گفتم دلیلی برای عجله کردن نیست اما ایشون دوباره اصرار کرد! وقتی دیدم صحبت کردن و دلیل آوردن فایده ای نداره  گفتم اجازه بده برسونمت .گفت نه تصادف می کنی!!! گفتم اصلا کار درستی نیست توی این سرما بیرون بری. گفت من جوون که بودم چطور توی برف بیشتر از این به پادگان می رفتم!!!

گفتم چه ربطی داره! شما اون موقع قدرت جوانی داشتی الان 77 سالتونه مادرمون هم وقتی جوون بود قدرت انجام خیلی کارها رو داشت ولی الان راه رفتن براش سخته!

هر چی دلیل آوردم اصلا فایده ای نداشت!

پدرم در اون لحظه چنان تحت تاثیر باید انگاریش قرار گرفته بود (ذهنیت طرح واره ای)  که هیچ منطقی جلودارش نبود!

هر وقت به داستان پدرم فکر می کنم یاد این حدیث پیامبر اعظم (ص) میوفتم که می فرمایند:

اگر اتفاقی بخواهد بیافتد هر چقدر هم تلاش کنید آن اتفاق رخ خواهد داد و اگر اتفاقی نخواهد بیافتد هر چقدر تلاش کنید نمی توانید باعث رخ دادن آن اتفاق شوید.

 خلاصه پدر گرامی رفت! 

غروب همون روز وقتی ایشون برگشتن گفتن که پشتم درد می کنه برام پماد بیار. با خودم گفتم شاید ایشون برای حفظ تعادل در زمین برفی به خودشون فشار آوردن و عضلات پشتشون گرفته. خلاصه بین دو کتف ایشون رو پماد زدم و بستم تا روز بعد!

روز بعد هوا اونقدر خوب بود که میشد از خونه بیرون اومد. پدر گرامی هم رفت دنبال حل مشکلش چون گفت پشتش خوب نشده.

ظهر همون رو منو دیدن و گفتن می دونی دلیل دردی که داشتم چی بود؟ گفتم چی بود؟ گفتن سکته قلبی! هراسون گفتم دکتر چی گفت؟ گفتن نظر دکتر اینه که همین امروز بستری بشن برای آن‍ژیو گرافی. گفتم چرا بستری نشدی ؟! گفتن چون دکترش زن بود! باید برم پیش دکتر خودم.

خلاصه پدرمون رفت پیش دکتر خودش (در حالی که زمان برای ایشون نقش حیاتی داشت)دکترشون گفت شما سکته قلبی کردی باید سریع بستری بشی برای آن‍ژیوگرافی.

پدرمون هم رفتن بستری شدن و تحت مراقبت قرار گرفتن (ولی خب یک اتفاق وقتی بخواد بیوفته میوفته!) متاسفانه وقتی بستری شدن به تعطیلات رسمی خوردن (دو روز)و دکتر به بیمارستان مراجعه نکرد.

روز دوم به ما خبر دادن که پدرمون سکته مغزی هم کردن! ناراحت

ایشون بابت اتفاقی که براشون افتاده 10 ماه هست که در بستر بیماری هستن.سمت راست بدنشون حرکت نمی کنه و مشکل جدی در بیان و بلع دارن.(بلع کمتر)

و همه این مشکلات بخاطر میدون دادن به یک الگوی فکری مخرب بود! الگوی مخرب فکری که باعث پیدایش سه باور مخرب در کل این اتفاقات شد.

1-من باید همین امروز نتیجه آزمایشم رو بگیرم ( ایشون هیچ وقت نتونست نتیجه اون آزمایشی که برای گرفتنش اینقدر عجله داشت رو به پزشکش برسونه!)

2- نباید در روز برفی ماشین رو بیرون آورد

3-نباید از پزشک زن کمک گرفت! لااقل در حوزه قلب!

دوستان!

مراقب افکارتون باشید! چون علت انتخاب های شما افکار شماست. مراقب باشید که چه رفتارهائی رو انتخاب می کنید. حتی اگر در سن 77 سالگی بودید از تاثیر فکر بر انتخاب و از تاثیر انتخاب رفتار بر زندگیتون هیچ وقت غافل نشید که غفلت مایه پشیمانی هست !

خداوند به همه شما عمر با عزت بده و سالم و سرزنده باشید.

خب بریم سروقت موضوعات دیگه!

*از بنده انتقاد شده چرا شما در باشگاه مجازی فقط خانم ها رو خطاب قرار میدید؟ مگر مشکلات زناشوئی فقط بخاطر اشتباهات خانمها هست؟ خانم ها یک تنه باید مشکلات زناشوئی رو حل کنن؟ آقایون در این مورد وظیفه ای ندارن و ...

جواب:

واقعیت اینه که بنده در وبلاگ قبلی خودم مطالب رو بصورت کلی می نوشتم و اصلا جنسیت خاصی رو خطاب قرار نمی دادم.ولی وقتی دیدم اکثر قاطع بازدیدکننده ها رو خانمها تشکیل میدن از اونجا تصمیم گرفتم که مخاطب محور مطلب بنویسم. یعنی از زاویه دید خانمها به مشکلات نگاه کنم و بعد از اون پیشنهاداتی رو برای حل اون مسائل بهشون بدم. بنابراین علت خطاب قرار دادن خانمها در باشگاه مجازی همینه.نه چیز دیگری.قطعا زن و شوهر هر دو باید برای حل مشکلات اقدام کنن .

این انتقاد باعث شد یک ایده به ذهنم برسه. در بازاریابی می گن اگر مشتری نزد شما نیومید یا نمیاد شما به نزد اون برید! 

در حال حاضر در باشگاه مجازی داریم در مورد خشونت خانگی با هم گفتگو می کنیم . بنده چند پست در مورد مقابله با خشونت خانگی در باشگاه مجازی می نویسم. (این کاریه که بنده انجام میدم) ولی چون همسران شما (خانمهائی که متاسفانه خشونت خانگی رو تجربه کردن) اینجا نیستن که این مطالب رو بخونن و مداخله های پیشنهادی رو انجام بدن ، پیشنهادم بهتون اینه که پستهای باشگاه مجازی رو به نزد همسرانتون ببرید!با ایمیل کردن مطالب برای همسرانتون یا پرینت گرفتن از اونها و گفتگو کردن در مورد مطالب مطرح شده در منزل اون هم در زمان صلح! (این کاری هست که شما باید انجامش بدید) شما مختار هستید که در پست ها دست ببرید و مورد ویرایش بهتر قرارشون بدید ولی در رفتارهای مداخله ای تغییری ایجاد نکنید.مگر با هماهنگی طرفین.

 

*دوست روانشناسی از بنده انتقاد کردن که چرا مباحث سیاسی رو در باشگاه مجازی می نویسم؟ بعضی ها هم بهم می گن باشگاه مجازی مربوط به مسائل روانشناسی هست؟ سیاسیه؟ اقتصادیه؟ و ...

جواب:

چون بنده وبلاگ شخصی ندارم و وقت راه اندازی وبلاگ دیگری رو ندارم در نتیجه برخی از عقاید و تفکرات خودم رو در حوزه های مختلف در همین وبلاگ می نویسم. در باشگاه مجازی بعضی وقتها برای دیگران و بعضی وقتها برای دلم می نویسم!

*گیر دادن به بنده که... ببخشید! خنده اشتباه شد! هولم ندین! هولم ندین! الان میگم! خنده

بله! انتقاد شده از بنده که ویرایش باشگاه مجازی ضعیف هست. البته این دوست عزیز پیشنهاد دادن که در ویراش باشگاه مجازی به بنده کمک کنن.

جواب!

این انتقاد وارد هست.چشم! سعی می کنم زین پس ویرایش باشگاه مجازی رو بهتر انجام بدم. اما پیشنهاد ویراش باشگاه مجازی رو نمی تونم قبول کنم به دو دلیل:

اول اینکه این عمل به روز شدن باشگاه رو به تاخیر می ندازه. دوم اینکه نمی خوام وبلاگ نویسیم برای کس دیگری هزینه و یا زحمت داشته باشه. هر کسی گرفتاریهای خاص خودش رو داره. از پیشنهاد این دوست خوبم صمیمانه سپاسگزارم. خیلی خیلی ممنون. شما بزرگوارید!

 

*عنوان پست بعدی:

مقابله با خشونت خانگی (بخش دوم)

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ر.ن

بدبختی اینجاست که چون ساحل زندانی بوده و دسترسی به تلفن هم نداشته ما کلا بی خبر بودیم و الآن آثار ضرب و شتمی که برای نشون دادن به پزشکی قانونی لازمه از بین رفتن.جناب فکر آزاد عزیز معتقدم توبه گرگ مرگه و هیچ روزنه امیدی تو این رابطه نمیبینم. اوضاع بدتر از پارسال شده و این نشون میده که امید حاضر نیست رفتارشو عوض کنه. امروز با ساحل به دادگاه خانواده رفتیم و با 2 تا مشاور حقوقی صحبت کردیم . اولی گفت که شاید رفتن امید و ساحل پیش مشاور خانواده به به ادامه زندگی مشترکشون کمک کنه ولی دادن تعهد کتبی در دادگاه فایده ای نداره!!!. دومی هم گفت که فعلا تا 10 روز صبر کنیم و اگه خبری نشد مهریه رو اجرا بزاریم و ایشون هم معتقد بود که دادن تعهد کتبی ضمانتی رو برای عدم تکرار خشونت ایجاد نمیکنه. تصمیم دارم ساحل رو پیش یه مشاور کارکشته و آگاه ببرم. میخواستم اگه کسی رو میشناسید که تجربه مفیدی داره به من معرفی کنید. درضمن ما ساکن تهران هستیم و اگه درست فکر کرده باشم شما ساکن مشهدید. به هرحال منتظر نظر شما هستم. لطفااگه ممکنه زودتر جواب منو بدید با تشکر.

گلدونه

مرسي كه جوياي احوالم هستين. يه مدت زده بودم تو فازهاي افسردگي شايد به خاطر فصل بود بد خوابي و بي اشتهاييم واسه اون بود الان دارم جبرا ن ميكنم[نیشخند]

میم

از خوندن کامنتهای آقا یا خانوم ر.ن واقعا قلبم به درد اومد. کامنتهاشون رو توی پست قبلی هم پیگیری میکردم و امروز ... . واقعا امثال امیدها تا وقتی که جلوشون نایستی جری تر میشن. ولی همینکه ببینن از خودتت و شخصیت و انسانیت و زندگیت دفاع میکنی, عقب نشینی میکنن و متاسفانه حالتی هم پیش میاد که ممکنه مظلوم رو قانع کنه که اونا متوجه خطاهاشون شدن و تمایل به بازگشت پیدا کنه. البته برگشتن فی نفسه بد نیست. ولی مشکل اینجاست که باید اون روحیه ی اقتدار و حفظ عزت نفس و حریمها در وجود مظلوم پایدار و ثابت بشه. والا دوباره بعد از مدتی روز از نو و روزی از نو. امثال امیدها فقط دنبال بیچاره ی بیکس و بی سر و صدایی هستن که آزارش بدن. البته امیدوارم لطف خدا شامل حالشون بشه و هم ساحل و هم امید اصلاح بشن و بتونن دوباره باهم زندگی کنن. ولی این وحشیگری ها نباید بی جواب بمونه. لطفا خیلی به ساحل کمک کنید ر.ن عزیز.

افسر

سلام خیلی متاسف شدم مشاورهای خوب که کم نیستن بیشتر لازمه اقدام کنند تا دنبال کارکشته بگردند. "بایدها" و طرحواره چقدر زیبا گفتی بهبودعزیز. امیدوارم پدرتون سلامتی بیشتری را بدست بیارند. دارم مینویسم که من کجا این گونه با خودم رفتار کردم بخاطر بایدها؟... از معرفی "ماشین رفتار" ممنونم از شنبه میتونم پیگیرش باشم حتما نتیجه را اطلاع میدم

رزا

داستان پدرتون رو که خوندم خیلی خیلی متاسف شدم( خوبه من با این روحیه بالا روانشناسی نخوندم[سبز] انقدر که احساساتم در دسترسه.) . متاسفانه هر چی می کشم از این قدرت انتخاب می کشم. با قاطعیت نمی تونم بگم کدوم رفتار درسته ، همیشه ذهنم شلوغ و پر از تضا د هستش.

رزا

مسئله اینجاست که نتیجه انتخاب های ما نسبی هستن . یعنی ممکنه همین انتخاب ها گاهی نتیجه مثبت داشته باشن و گاهی منفی. مثلا اگه پدرتون پیش دکتر زن می رفتن و خدای نکرده بر حسب اتفاق مسئله ای پیش میومد اون وقت این انتخاب یک انتخاب بد محسوب می شد. من واقعا به ادم هایی که قاطعانه تصمیم می گیرن و عمل می کنن و تحت هر شرایطی عمل خودشون رو خوب می دونن و اگه اتفاقی بیفته مقصر بقیه هستن نه خودشون غبطه می خورم. اقای فکر ازاد من خیلی به خاطر اشتباهاتی که برام گرون تموم می شن و حسرتشون ممکنه تا اخر عمر با من باشه خودم رو سرزنش می کنم. یعنی اتفاق بد اگه به خاطر عامل بیرونی باشه اصلا ناراحت نمی شم ولی اگه به خاطر اشتباه هر چند کوچک خودم باشه حسرت و افسوسش تا همیشه باهامه. الان هم در گیر همین مشکلم. این حسرت داره خفه م می کنه. البته الان بعد از گذشت چند ماه کمی بهترم. ولی هم چنان در گیر رفتارهای درست و غلط خودم و عواقبش هستم . چون اون ماجرا اگرچه احتمال به نتیجه رسیدنش کم باشه و شاید دیگه بعد از این همه مدت اصلا به نتیجه رسیدنش به صلاحم نباشه ولی هم چنان ادامه داره. تردید داره ذوبم می کنه.

مصطفی

سلام ممنون از نظرتون. در مورد وهابیت قبول دارم که عنوان خوبی نبود البته شاید دلیلش هم توهین یکی از عناصر وهابی ایران قبل از ارسال پست بود که منو عصبانی کرد. اما در مورد اصلاح طلبان از نوع دوم ( نوع خیانت کار) چون نان انقلاب رو میخورند و تیشه به ریشه اش می زنند نمی توانم تعبیر را تغییر بدهم. اما باز از تذکر شما صمیمانه تشکر میکنم. موفق باشید

ر.ن

ممنون از اینکه به موقع پاسخ دادین. با نظر شما موافقم. دیروز با ساحل رفتم پیش یک وکیل و مشاوره حقوقی گرفتم. خانم وکیل بعد از اینکه ساحل ماجرا رو تعریف کرد گفت: وقتی خودت میگی شوهرت آدم نمیشه ،میشه بگی چه دلیلی داری که باهاش زندگی کنی؟ جواب ساحل سکوت بود. باید بگم حرفهای وکیل خیلی تاثیر گذار بوده ولی شاید هنوز هم کافی نباشه. تصمیم دارم ساحل رو پیش یک روانشناس خوب هم ببرم. این روزها سعی میکنم با ساحل بیرون برم و به نوبه خودم فضای خونه رو آروم نگه دارم. سعی میکنم شما روهم درجریان اوضاع بزارم.

نارسیس

به امید بهبود پدر بزرگوارتان .تمام صحبت ها درسته اما نکته مهم اینه که باید آگاهی داشته باشی که نوع تفکر غلطه و درصدد اصلاحش در بیای.در غیر این صورت چیزی تغییر نمی کنه.[افسوس]

رزا

سلام آقای فکرآزاد. براتون ایمیل زدم.[ناراحت] فکر می کنم ریشه اصلی مشکل من ترس زیاده. یعنی اون رهایی رو که لازمه گرفتن تصمیم هست ندارم. کلا هر کاری می خوام انجام بدم تمام مشکلات منفی ش رو پیش بینی می کنم تا قبل از قرار گرفتن در موقعیت براش راه حل پیدا کنم. حالا ممکنه 80 درصدش اصلا اتفاق نیفته. کلا تو اینده زندگی می کنم من.