برای دیدن آنچکه واقعیت دارد به تمرین نیاز دارید

دیدن اون حروف خیلی ساده بود ، نه؟!

البته زمانی ساده شد که یاد گرفتید چگونه به تصویر مورد نظر نگاه کنید.به زبان ساده تر شما با انجام دادن یک تمرین یا آشنا شدن با یک ابزار(کشیدن گوشه ی چشم) تونستید حروف رو در تصویر ببینید.تغییری در تصویر ایجاد نشد بلکه تغییر در شما شکل گرفت.

هدف از معرفی ابزارها و انجام دادن تمرینات باشگاه مجازی (تمرینات شناخت درمانی) اینه که به افراد آموزش بدیم به مسائل و مشکلاتی که تعادل هیجانیشون رو بر هم می زنه یه جور دیگه ای نگاه کنن.انجام دادن تمرینات به افراد این پیام واضح رو می رسونه که میشه به یک واقعه ثابت نگاه کرد اما به نتایج دیگری رسید.

یه سئوال فوق العاده مهم!

چرا ما نتونستیم اون جمله رو در مرحله ی اول ببینیم؟

جواب:

چون روش و راهش رو بلد نبودیم!چون یاد گرفتیم به تصاویر و جملات به یک شکل نگاه کنیم!یک سبک و روش کلیشه ای و تکراری!

حالا در عبارت بالا بجای کلمه "تصاویر و جملات" کلمه "مشکلات و مسائل زندگی" رو بگذارید.شاید براتون عجیب باشه وقتی بدونید الگوهای فکری ما که بر اساس اونها اتفاقات زندگیمون رو معنا می کنیم هم اغلب کلیشه ای و تکراریست.یکی از علتهائی که ما شخصیت افراد رو در بعضی از مواقع می تونیم در یک کلمه خلاصه کنیم هم همینه.مثلا میگیم فلانی استرسیه ، آدم غمگینیه یا فرد عصبی و پرخاشگر و یا بر عکس همه اینها فردی خونسرد و شادیه.دلیل همه اینها وجود همین الگو های فکریست.(البته در شکل گیری رفتار ما ژنتیک و عوامل محیطی هم نقش دارند).

متاسفانه اکثر الگوهای فکری که ما در دوران بزرگسالی داریم متعلق به دوره کودکی و نوجوونیمونه! 

وقتی تمرینات باشگاه مجازی رو انجام دادین اون وقت متوجه میشید که برخی از باورهاتون اصلا با سن و سال و میزان تحصیل و رشد جسمیتون هم خوانی نداره!

فلسفه ی انجام دادن باشگاه مجازی ، افزایش آگاهی فرد نسبت به همین باورها و الگوهای فکری هست که از دوره کودکی و نوجوانی به دوره ی بزرگسالی آورده.

این باورها در بخش تاریک ذهن شما خونه کردن.و فقط زمانی از وجودشون باخبر میشید که آگاهانه در هنگام بر هم خوردن تعادل هیجانیتون به درون خودتون توجه می کنید.

متاسفانه وقتی تعادل هیجانیمون بر هم می خوره شناخت و درک ما از محیط به شکل عجیبی کودکانه و نابالغانه میشه:

شناخت درمانی مبتنی بر پردازش اطلاعات است.مدل پردازش اطلاعات بر این نکته تاکید می کند که طی آشفتگی های روان شناختی ، تفکر فرد ، انعطاف ناپذیر و دچار تحریف می شود و قضاوت های او افراطی و مطلق گونه می گردند و باورهای بنیادین او در مورد خود ، دیگران و جهان پیرامون ، غیر قابل تغییر می شوند(ویشار 1996)

به عبارتی وقتی از نظر هیجانی بر آشفته میشیم قابلیت های طبیعی پردازش اطلاعات مون دچار خطا و مشکلات جدی میشه چون سوگیری پر نفوذی بر تفکراتمون قالب میشه .این سو گیری قوی چیه؟

همون باورهای دوره کودکی و نوجوانی!

همه این مطالب رو خدمتتون عرض کردم که در انتها بگم:

مهمترین مسئله در ایجاد تغییر در باورها و به تبع اون مقابله با خشم ، افسردگی و اضطراب اینه که به انجام تمرینات تمایل داشته باشید.صرف مطالعه مطالب باشگاه مجازی کمک زیادی بهتون نمی کنه.اگه شما گوشه چشمان خودتون رو به دو طرف نمی کشیدید احتمال اینکه جمله ی مربوطه رو ببینید خیلی کم میشد.

نکته مهم دیگه مربوط به کسب مهارت هست.ببینید دوستان!شما در ابتدا برای دیدن جمله مورد نظر باید  با دستان نازنینتون لبه ی چشمهای گرامیتون رو می کشیدید.خب! انجام دادن این کارها خیلی سخت و واقعا مشقت بار هست!اما نگران نباشید.دوباره و چند باره و با روشهای جدی و کم زحمت تر دیگه می تونید اون جمله رو ببینید.

بنده کم کم تونستم با روش های دیگه هم جمله مورد نظر رو ببینم.روش اول عقب نگاه داشتن سر ، روش دوم نگاه کردن به تصویر و پلک زدن و در آخر ساده ترین روش تغییر نقطه ی کانونی نگاه در مکان های مختلف تصویر.

انجام تمرینات در باشگاه مجازی هم به همین شکل هست ممکنه در ابتدا دانلود ابزارها و مکتوب نوشتن فرمها در ابتدا سخت باشه اما شما با تمرین و پشت کار یاد میگیرید کم کم بصورت ذهنی تمرینات رو انجام بدید و در حال قدم زدن و خرید کردن با افکار مخربتون مقابله کنید و اونها رو در نطفه خفه کنید.

نکته پایانی و خیلی مهم!

در هنگام انجام دادن تمرین معرفی شده در ابتدای این پست به اطرافتون توجه داشته باشید!همکارانتون یه وقت نرن توی نخ شما بگن چرا همکارمون داره خودشو شبیه ژاپونی ها میکنه و به مانیتور خیره میشه!یا مثلا فرض کنید در حال انجام این تمرین مدیرتون وارد اتاق بشه و از دیدن شما بترسه!می دونید ترسوندن مدیران ارشد چه جریمه ای داره!

مدیر باشگاه مجازی در این باره هیچ مسئولیتی قبول نمی کنه!

چی؟

شما رو دیر مطلع کردم؟!واقعا متاسفم!

 

*تشکر فراوان از سینا فکرآزاد (پسر عموی گرامی) جهت ارسال تصویر.

/ 34 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

صفحه هایی از وبلاگتونو که اشاره کردین الان یک ساعتی هست دارم میخونم با اجازتون از اونها هم پرینت گرفتم چون باید چند بار بخونم بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم بتونم همانند سازی کنم .. تا بتونم جدولی که دادین پر کنم و چون به چند صفحه دیگر هم ارجا داده بودین اونارم خوندم و برداشتم که ان شاء الله ببینم میتونم به خودم کمک کنم از این بن پست بیام بیرون یا نه

سحر

امروز تقریبا 8 شب یک اتفاقی افتاد خواستم شما بدونید امشب مادرم زنگ زد به بعد از احوال پرسی رفت روی حرف همیشگی که حالم خوب نیست....... من به اشان گفتم با دکتر روانشناسی صحبت کردم و حدود یک هفته هست که با ایشون در ارتباطم و حرفهایی که شما زدین به ایشون زدم که ایشون تمارض میکنه .. البته در اول حرفام گفتم ببین مامان در کتابهای روانشناسی نوشته که اگه میخواین بچه خودتونو تنبیه کنید اول علت تنبیه بگین بعد تنبیه کنید من دارم علت تنبیه میگم شما دارین با ما بازی میکنی شما افسردگی نداری یک واکنشگرای آتشین هستی با توضیح.. خودت میزنی به حال روز برای جلب ترحم و انتقام گیری کنی آدم افسرده یک آدم بی تفاوت به محیط و اطرافشه نه شما که اگه یکی بیاد فرشت بکشه ببره زودتر از اون جلو در ایستادی و الا آخر فقط سکوت کرد اول که نشنیده بود حرفامو و خوشایندش بود گفت آفرین به دکتر شما و دیگه ساکت بود تا من بگم من حرفای تموم شد کاری نداری خداحافظ موضع روشن کردم براش که دستش خوندم و متاسفم که 10 سال بازیچه دستش بودم یه تهدید هم کردم و گفتم همه اطرافیان شما باید بدونن که شما برای بازیشون میدی برای جلب ترحم و محبت نمیدونم ایشو

سحر

نمیدونم به ایشون باید میگفتم یا نه ولی گفتم!!! بعدم گفتم اگه میخوای یه سناریو بنویسی برای افسردگی ؟!!باید مات زده بشی و ساکت و بدون حرف البته اون تهدید فقط برای این بود که دست از بازیش برداره واقعا نمیخوام پشت سرش به دیگران چیزی بگم نمیدونم کارم درست بود یا نه؟!!گفتن حرفا

سحر

بعد به خاهرم زنگ زدم گفتم من حرفای جناب دکتر گفتم به مامان حواست باشه اگه گفت بگو به منم گفته گفت حرفای که من بهت گفتم خانم دکتر زدن گفتی گفتم بلد (افسردگی ندارن ) ولی همه از قول خودم بود اسمی از تو نبود و زود قطع کردم چون میدونستم الان زنگ میزنه به گوشیش زنگ زده بود و خواهرم گفت میدونم همشو اگه حرف جدیدی داری بگو اینا میدوم باز خواهرم زنگ زد به من بهش گفتم یا با من ان تیم میشی یا موضع خودت روشن کن گفت حالم بد شده شده اینجور اونجور گفتم به من ربطی نداره حالت چیه موضع روشن کن من آب ÷اکی و نگرشم به مامان گفتم خودت میدونی با موضع فردا باز قرار زنگ بزنه دیدم شما نوشتین مشکل ها سرازیر میشه به سوی خواهرم اما اگه اونم حرفای منو بزنه و در یک تیم باشیم به نظر شما چگونه اس؟

سحر

مطالب پستها پرینت گرفتم میخونم .... روش فکر میکنم .. جدول مینویسم تقدیم شما میکنم[گل]

سحر

در موردمعرفی دکتر روانشناس برای مادرم(بدون دارو) : شما اگه لطف کنید پیشنهاد بدین حتمن انجام میدیم.. اگه خودتون هم مطب دارین بیاریمش خدمت خودتون ولی از اینکه ایشون سر خود قرص نخورن میتونم 100% بگم که میخوره و میگه نخوردم 10 سال ما این مطب اون مطب هستیم با کفش آهنی این آدم اگه درست شدنی بود پدرم درستش میکرد نرود میخ آهنی بر سنگ وقتی باهاش حرف میزنی بعد میپرسی نظرت چیه واقعا میگم جواب میشنوی باور نکردنی که متاسف میشی باهاش حرف زدی فک انسان میخوره رو زمین که از اون موقع تا به حال داشتی با کی حرف میزدی حکایت جمله های جهانگیر شاه هست در بازی هایی که با ایشون میکنن (در قهوه تلخ) چنان بی ربط جواب میده که[اوه][افسوس]

سحر

درک مفاهیمش 0 برای ایشون درک و فهم صحبتها همان ترجمه حرفهای دیگران در ذهنش اونی که خودش میخواد نه انچه که گوینده میگوید در هر صورت تصمیم دارم خودم حتما به تمام صحبتهای شما گوش کنم و ان شاءالله حتمن عمل کنم 10000000000000000ممنون تونم[لبخند][گل]

تندک

من تاحالا فکر میکردم اسم مجازیتونه که به وبلاگتون بخوره[خجالت] به خاطر همین گفتم بامسماست[چشمک]

ص

سلام خداروشكر كه زود دست برداشتيم از خوندنش و گرنه احتمال از دست دادن بينايي هم بود!!! حالا چي نوشته؟!

نسیم

با اجازه من به خانوم سحر یه پیشنهادی می‌کنم. من تو تهران دکتر سعید صدر رو میشناسم خیلی‌ خوبه،اما دارو میده.اگه دنبال روانشناس میگردین زنگ بزنین ۱۱۸ تهران(۰۲۱-۳۳۳۳۳۳۳۳)بگین شماره ی انستیتو ی روانشناسی‌ تهران رو می‌خوام،بعد با اونا تماس بگیرین راهنمییتون می‌کنن