وقتی باورهای شما واقعیت رو بوجود میاره

به زندگی مریم نگاه کنید!(پست قبلی)

دختری با این طرحواره که افراد مهم زندگیم در رفتارشون ثبات ندارن وارد زندگی مشترکش میشه.مریم مدام اضطراب این رو داشته که نکنه امید اون رو ترک کنه و با کس دیگری ارتباط برقرار کنه یا اینکه بمیره!(باورهای مخرب مربوط به افرادی که در خانوادشون طرد شدن یا بی ثباتی رو تجربه کردن)

مریم برای اینکه این طرحوارش فعال نشه و اذیتش نکنه یا اینکه برای فقدان امید-از قبل- راه حلی داشته باشه ،رفتارهای اجتنابی برقراری روابط عاطفی با افراد دیگر  رو انتخاب می کنه.چیزی که باعث رفتارهای سختگیرانه ی امید و در نهایت جدائی اونها از هم میشه.

پس از جدائی طرحواره ی مریم مبنی بر اینکه "تمام افراد مهم زندگی من بی ثبات هستن" به واقعیت تبدیل میشه!

 به نظر بنده خانمی که مریم عزیز در پسترنجی که می بریم توصیفش رو نوشته هم به همین شکل در حال فراهم کردن شرایط برای تحقق باورش هست.باوری که می گه همسرم آدم خیانت کاریه.(البته این نکته رو از نظر دور نکنید که ممکنه باور این خانم در ابتدا هم درست بوده باشه،در این صورت مثال این خانم شامل اونچه که اصل خودکامبخش بودن باورها هست نمیشه).

/ 1 نظر / 4 بازدید
نازنین مریم

سلام..ممنون..جالب بود من همیشه فکر میکردم این موقعیت برام پیش بیاد که پیش اومد..من مشکلم مثل مشکل خانم فهیمه هست..اما من از جدایی ام 1سال گذشته و هنوز برام عادی نشده..اما چط.ری میشه جلوی این افکار رو گرفت؟؟من الانم به خیلی اتفاقای وحشتناک فکر میکنم اما نمیتونم جلوش رو بگیرم