مثال واقعی از مصرف دارو های اعصاب

 اگه یادتون باشه در اولین پستی که درباره ی  داروها نوشتم خدمتتون عرض کردم که چرا روانپزشک ها برای مراجعین خودشون دارو تجویز می کنن و اینکه مصرف این دارو ها در بعضی از مواقع چه عواقبی می تونه داشته باشه.برای کسب اطلاعات بیشتر در این مورد مراجعه کنید به پست:

آنچه باید از داروهای اعصاب بدانید.

من در نگارش این پست فرض رو بر این گذاشتم که شما مخاطب عزیز پست فوق و پست رفتار کلی رو مطالعه کردین.اگر پست رفتار کلی رو مطالعه نکرده باشین از مطالعه این پست چیز زیادی دستگیرتون نمیشه.

رفتار کلی یعنی هر رفتار ما شامل چهار مولفه ی

- فیزیولوژی ، فکر ، عمل و احساس هست .

نکته مهم اینه که:

تغییر در هر یک از این مولفه ها روی دیگر مولفه ها تاثیر میزاره. این تغییرات در یک راستا و در جهت همپوشی هم هستن. به عنوان مثال:

 وقتی شما دویدن (مولفه عمل)  رو انتخاب می کنید ضربان قلبتون (فیزیولوژی) افزایش پیدا می کنه  و شروع می کنید به عرق کردن (مولفه فیزیولوژی) بعضی از افراد معتقد هستن دویدن باعث میشه احساس بهتری داشته باشن.(مولفه احساسی).

این یک مثال ساده در مورد تاثیر متقابلی هست که مولفه های رفتار کلی بر روی هم می زارن.

حالا بریم سر وقت پست رویا.رویا در پست الحذر می گه:

اگر به هر دلیلی سروتونین کاهش پیدا کنه ما افسرده می شیم.

این حرف رویا کاملا درسته که وقتی سروتونین کاهش پیدا می کنه ما افسرده میشیم(این یعنی تاثیر مولفه فیزیولوژی بر مولفه احساس).فیزیولوژی منفی = احساس منفی

در اینجا می خوام یه سئوال مهم رو مطرح کنم!

چه چیزی باعث کاهش طبیعی سروتونین در مغز ما میشه؟

جواب:

تفکرات خود مخرب.(تاثیر فکر بر فیزیولوژی)

بنابراین وقتی شما فکر کردن به اتفاقات بد زندگیتون رو انتخاب می کنید سروتونین مغزتون کم میشه و در نتیجه شما افسرده میشید(تاثیر مولفه فکر بر فیزیولوژی) و این مسئله همونقدر طبیعیه که وقتی دویدن رو انتخاب می کنید ضربان قلبتون افزایش پیدا می کنه و عرق می کنید.

شما نمی تونید بدوید بدون اینکه ضربان قلبتون زیاد بشه همچنین نمی تونید به اتفاقات بد زندگی تون فکر کنید بدون اینکه سروتونین مغزتون کم بشه.

         دویدن و فکر کردن در کنترل شماست ، اما تغییر فیزیولوژی نه.

اینکه خدمتتون عرض کردم مولفه های رفتار کلی با هم  همپوشی دارن یعنی همین.اگه یک مولفه مثبت بشه همه مولفه ها مثبت میشن اگه یکی منفی بشه همه منفی میشن.

بنابراین وقتی شما افسرده شدن رو انتخاب می کنید تغییر شیمیائی (کاهش سروتونین) که درمغزتون اتفاق میوفته کاملا طبیعیه.

حالا ببینید افرادی مثه رویا ، مریم ، یاس و همه اونهائی که با مصرف دارو مشکلاتشون بیشتر شده چقدر راه رو اشتباه رفتن:

این افرادی که نام بردم همشون با میدون دادن به افکار خودمخربشون میزان سروتونین مغزشون رو کاهش دادن که این مسئله باعث شده احساس افسردگی کنن.بعد برای برطرف شدن افسردگیشون به پزشک مراجعه کردن روان پزشک بهشون دارو می ده تا سروتونین مغزشون افزایش پیدا کنه تا احساس شادی کنن.ولی همه این افراد با توجه به مطالبی که عنوان کردن نه تنها افسردگیشون بر طرف نشده بلکه مشکلاتشون بیشتر هم شده.

ممکنه شما سئوال بپرسید که پس چرا روانپزشک ها اینقدر دارو تجویز می کنن؟

جواب من به این سئوال اینه که یا اونها اطلاعاتشون کمه.یا مثه مورد رویا زیاد برای مراجع وقت نمی زارن سریع دارو تجویز می کنن تا افراد بیشتری رو ویزیت کنن تا پول بیشتری به جیب بزنن.

اگر می خواین بدونید که بجای مصرف دارو چه راه حل دیگه ای رو در پیش رو دارین به پست آنچکه باید در مورد داروهای اعصاب بدانید مراجعه کنید.

اما در پایان می خوام به یک نکته دیگه اشاره کنم:

رویا در پست در باب احساسات این حقیر به نقل از یک خانم روستائی -که رویا بهش ریاضی یاد داده- نوشته:

لذت و آرامشی که از حل مسایل ریاضی می برم باعث شده دکتر دز داروهام رو کم کنه

همچنین خانم یاس در کامنتی که در پست الحذر برای رویا نوشته عنوان کرده:

سعی میکردم سطح سروتونین رو با ورزش بالا ببرم که خیلی هم خوب جواب داد.

سئوال اینه:

آیا حل کردن معادلات ریاضی و ورزش کردن باعث افزایش سروتونین و کاهش افسردگی میشه؟

جواب من به این سئوال منفی هست.دکتر گلسر در نظریه انتخاب می گه وقتی افراد کاری رو برای انجام دادن دارن کمتر از گذشته افسردگی رو انتخاب می کنن.

بنابراین این ورزش کردن و حل کردن ریاضی نیست که سروتونین رو افزایش می ده علت افزایش سروتونین این افراد اینه که وقتی به انجام کاری که بهش علاقه دارن مشغول میشن (چون ذهنشون به انجام اون فعالیت متمرکز میشه) دیگه افکار خودمخرب منفی به سراغشون نمیاد که باعث کاهش سروتونین مغزشون بشه که بعدش افسرده بشن.در نتیجه ورزش کردن و حل کردن مسائل ریاضی باعث افزایش سروتونین نمیشه بلکه جلوی کم شدن سروتونین رو می گیره.

در پایان ازتون می خوام به این گفته دکتر ویلیام گلسر دقت کنید:

من در تمام دوران طبابتم هرگز داروی اعصاب تجویز نکرده ام روان درمانی خوب نیاز به این داروها را از بین می برد.

 

پست بعدی:

بیماریهای روان تنی (بخش آخر).

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تندک

من تا به حال داروهای اعصاب مصرف نکرده ام و تجربه ای نداشتم اما توضیحاتتون خیلی مفید و عالی بود. فقط من هنوز برام سواله که موقع افسردگی دکتر داروهایی تجویز میکنه که سروتونین دارن! یا باعث تولید سروتونین میشن پس چرا بیمار واکنش معکوس نشون میده؟

نسیم

بهبود جان ممنون از پست خوبت.اما من میخواستم به چند مورد اشاره کنم: علت تجویز دارو از طرف پزشک مربوطه همیشه دال بر وقت نذاشتن و پوله بیشتر گرفتن نیست.موضوع اینجاست که ما مشاور،روانشناس، روانپزشک و متخصص اعصاب و روان داریم و بسته به مراجعه به هر کدوم از اینها شیوه درمان متفاوته .پس ما باید آگاهی کافی از مشکلمون داشته باشیم و بدونیم از اون پزشک چی میخوایم.روانپزشک و دکتر اعصاب و روان در اکثر موارد دست به دارو میبرن اما مشاور و روانشناس روان درمانی میکنن با صحبت با تست های مختلف با راهکارهای مخصوص خود.پس من به هر کدوم از اون دوستان که دارو براشون تجویز شده پیشنهاد میکنم که اگر نیاز به حرف زدن،تخلیه ی روحی و هرگونه مشورت دارید برین پیش مشاور نه دکتر.خوبی مشاور اینکه قبل از اینکه اون بفهمه مشکله شما چیه با بازگو کردن مشکلاتتون برای مشاور،قسمتی از مشکل برای خودتون روشنتر میشه فکرتون باز میشه.حتا گاهی در حین بازگو کردنه مشکل به خودتون میگین واقعن مشکله من اینه؟این که چیزی نیست!و دیگه اینکه مشاور ها گاهی راهکار هایی پیشنهاد میکنن که خیلی ساده است اما تاثیرش از هزارتا دارو بهتر و بیشتره (البته تاثیرات مثبتش) اما در

نسیم

اما در انتخاب مشاور دقت کنین.باز هم عذرخواهی میکنم که مطلب طولانی شد

نازنین مریم

سلام خیلی جالب نوشته بودید خیلی لذت بردم والله ما استادامون همشون phd فیزیواژی دارن به خوبی شما توضیح ندادن (البته شاید شما هم phdفیزیولوژی داشته باشید ما که نمیدونیم[چشمک]) فقط به ما میگفتن کاهش سروتونین باعث افسردگی میشه ما هم نفهمیدم چرا..البته مکانیسمشون رو گفتن اما به این قشنگی نه

زرین تاج

سلام . ممنون از پستتون خیلی جالب بود . یادمه پارسال پیرارسالها ! براتون نوشته بودم که تپش قلب گرفته ام و حتی تپش قلبم با کلر دیاز پوکساید هم برطرف نمیشه ! الان با خوندن این پست یاد اون موقع ها افتادم !

بهادر

به داشتن هم وطنی همچون شما بسیار افتخار می کنم.مقالتون عالی بود

نازنین مریم

راستی این داروهای ضد افسردگی فکر کنم یه خاصیت رو حتما دارن اونم خواب آور بودن هست..اما اون مدت که مصرف هم میکردم دیگه خوابم هم نمیبرد..یادمه سال پیش دکتر برام الپرازولام تنوشته بود اصرارهم داشت وقتی خیلی خیلی استرس داری نصفش رو بخور ..منم سمینار داشتم یکی کامل خوردم که دیگه اصلا استرس نداشته باشم بچه ها میگفتن انگار همه عضلات صورتت شل شده و افتاده پایین ولی من بازم استرس داشتم من یه مدت حس میکردم قرص حتما تاثیر داره

سلام آقای بهبود همسر من اعتیاد به قرص دارد .احتیاج به راهنمایی و کمک شما دارم.

زرین تاج

تنها راهش پرت کردن حواسمه چون هنوز وقتی بهش فکر میکنم باز تپش قلب میگیرم !

shayeste

شما قطعا پزشك نيستين كه اينطوري مي نويسين! فقط خواستم بگم ازديد يه پزشك همه چي فرق مي كنه با اين چيزي كه شما مي گين و فكر مي كنين! معني حرفتون اينه كه شما فكر مي كنين به سرما خوردگي و بعد سرما مي خورين؟! يا اوني كه ديابت مي گيره،‌برا اينه كه به شيريني فكر كرده و بعد خودبخود پانكراسش تخريب شده و ديابت گرفته يا اصلا پانكراس ش تخريب هم نشده؟!اين يه افسانه بيش نيست همون فكر كردنه باعث افزايش قند خون شده شما چند صفحه از رفرنسهاي روانپزشكي كه ما مي خونيم رو خوندين؟! كه اينطوري راجع بهش قضاوت مي كنين؟! چقد از اثر بخشي و عوارض اين داروها مي دونين آخه؟ يه چيزي م بگم يه ترم داريم به اسم pardoxical suicide يعني خودكشي متناقض وقتي يه داروهاي روانپزشكي خاصي رو واسه درمان افسردگي شروع مي كنيم،‌ و مريض يه ذره رو به بهبودي مي ره،‌ دل و دماغ پيدا مي كنه و اون افكار خودكشي كه يه بخشي از بيماري ش بوده رو حالا با توانايي كه به دست آورده،‌ جامه عمل مي پوشونه! اين افراد فقط يه سري مراقبت هاي خاص ميخوان همين! قضاوتتون خيلي عجيب بود برام...