خودت رو سبک کن!

 مردی در حال طی کردن جاده ی بی پایانی بود. بار خیلی زیادی هم به خودش بسته بود.

یه کیسه ی شنی به پشتش ، مشک آب به کمرش ، پاره سنگی به دست راستش ، قلوه سنگی به دست چپش ، طناب کهنه ای که طوق سنگی ازش آویزون بود به گردنش ، غل زنجیر زنگ زده ای که وزنه های آهنی بهش وصل بود رو به پاهاش وصل کرده بود و روی زمین می کشید.یه کدوی بزرگ هم گذاشته بود روی سرش!
به سختی راه می رفت و زار زار گریه می کرد و از بخت شوم و سنگینی بار طاقت فرسای خودش می نالید.
توی راه کشاورزی دیدش .
کشاورز بهش گفت:
با این گرمای سوزان و عرق ریزان و این خستگی ،این سنگها چیه که بدست گرفتی؟
مرد مات و مبهوت شد!
به دستاش نگاه کرد و گفت:
اینها سنگ ترازو بودن که وقتی چیزی رو می خواستم بفروشم با اونها وزنشون می کردم.
کشاورز گفت:
تو کهالان چیزی برای فروش نداری و قصد داری این بیابون رو طی کنی پس این سنگهای سنگین جز خستگی و مشقت فایده ای برات ندارن.
مرد آهی کشید و گفت:
راست میگی!من اصلا متوجه نبودم.بعد سنگها رو انداخت و سبک تر شد.
بعد از اینکه مسافت طولانی رو با مشقت طی کرد مسافری دیدش.
مسافر بهش گفت:
چرا خودت رو با حمل اون کدوی گندیده و این زنجیر و وزنه خسته می کنی؟اگر کدو رو برای توشه راه ورداشتی ، الان که گندیده و پوسیده شده!پس چرا مکافات حملش روبر خودت تحمیل می کنی؟!.
مرد فکر کرد و گفت از تذکرت ممنونم.هیچ ملتفت نبودم که چی دارم به سر خودم میارم.بعد زنجیر رو از پاش در آورد و کدو رو هم بیرون انداخت و سبک تر شد.
ولی بازم از طی کردن مسافت طولانی احساس خستگی می کرد.
رهنوردی دیگری دیدش و گفت:
مرد حسابی!چرا داری در جاده ای که پر از شن  هست کیسه ی شنی حمل می کنی و مثل مسافران کویر لوت آب با خودت می بری.در حالی که در طول این مسیرقناتهای مملو از آب گوارا وجود داره .
مرد بعد از شنیدن این حرف ها سر مشک رو باز کرد و آب شور اون رو روی زمین ریخت.بعد کیسه شن رو سوراخ کرد و ایستاده در به تماشای غروب خورشید فرو رفت.
در نور آخرین شعاع خورشید ، نگاهی به خودش انداخت و دید که هنوز طوق از گردنش آویزون هست.بعد متوجه شد که از سنگینی طوق خمیده راه می رفته.
وبعد طوق رو هم از گردنش بیرون کرد.و با قوتی هر چه بیشتر پرتابش کرد.
سرانجام از بار سنگین و طاقت فرسای چیزهایی که از گذشته به دور خودش جمع کرده بود ، خودش رو رها کرد.

هنگام غروب با فراغ بال در جاده خنک به راه افتادتا از مناظر و چشم اندازها ی زیبای مسیرش لذت ببره و منزلی برای استراحت پیدا کنه.
 
پایان داستان!
بیدار شید داستان تموم شد!من دارم براتون داستان پندآموز تعریف می کنم شما خوابیدید؟!مملکته که داریم!!!
از شوخی که بگذریم می رسیم به جد!
ببینید دوستان! ما در باشگاه مجازی به بخش تمرینات عملی رسیدیم.اگر کسی قصد داره بدون مصرف دارو با اضطراب و افسردگیش مقابله کنه لازمه که این تمرینات رو با جدیت انجام بده.
این تمرین عملی با یک داستان شروع شد.در ذهن خودتون کاوش کنید و کاشف به عمل بیارید که چه بارهای اضافی رو از ذهن و روان خودتون آویزون کردین.
ببینید در طول روز و یا هفته بیشتر به چه عواملی شما را مضطرب و افسرده می کنه؟چه باوری ؟ چه رویدادی ؟ چه خاطره ای؟
همه اینها رویدادهای فعال کننده ی باورهای مخربتون هستن.ببینید چه پرونده های نا تمامی رو مدام دارید در ذهنتون کهنه و تازه می کنید؟
به عنوان مثال:
رابطه زناشوئی ناسالم رو بهتره که ترک کنیم اما مشکلات هیجانی ما فقط با طلاق حل نمیشه.ما باید با خاطرات بد گذشته و باورهای مخربی که بعد از جدائی سراغمون میان و آزارمون میدن مقابله کنیم.
اگر با همکار ، همسر ، خانواده ی همسر مشکلی دارین بهتره که این مشکلات رو حلشون کنید تا پرونده های ذهنتون سبک تر بشه انجام این کار باعث میشه راحت تر بتونید به مسیر زندگیتون ادامه بدید و از زندگیتون لذت ببرید.
 
کوروش کبیر می فرماید:
 
هیچ به فردا میاندیش ، فردا اندیشه ی خود را دارد ، رنج هر روز برای همان روز کافیست.
 
 
وقتشه که پرونده های اتفاقات بد گذشته رو ببندید تا بتونید با فراغ بال از زندگی که دارید لذت ببرید.
 
برای انجام این مهم به تمرین نیاز دارید و برای انجام تمرینات به ابزار!
 
از آدرس زیر ابزارهای قدرتمندی که مربوط به تکنیک های شناخت درمانی هستند رو دانلود کنید.
 
http://uploadkon.ir/?file=FORM.rar

 


حجم این ابزارها تقریبا 32 مگا بایت هست.اشکالی قبلا جهت دانلود این ابزارها وجود داشت که بر طرف شد.
این فرمها بصورت زیپ شده هست.وقتی عمل دانلود رو انجام دادین باید فرمها رو از حالت زیپ در بیارین.
برای انجام این کار نرم افزار WIN RAR  رو از اینترنت دانلود کنید.این نرم افزار حجم زیادی نداره.
از هفته دیگه (پست بعدی) اقدامات عملی رو جهت مقابله با افسردگی ، اضطراب ، بد بینی نگرانی و ..... انجام میدیم.

 

                              سحر نزدیک است!
/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

با سلام من هم اتفاقا از چیزهایی که دیدم نتیجه گرفتم 1) از صحبت های پدر و برادر شهید ژاله 2)دیدن کارت فعال بسیجی ایشان و تاریخ ان 3)تا به حال هر جه به حرف های میر یزید و شیخ ساده لوح گوش دادیم کافی است شما هم بهتر است سرتان را از زیر برف ساده لوحی خارج کنید و با ملت همیشه بیدار ایران همراه شوید اگر هم همراه نمی شوید لا اقل سد راه این ملت خروشان نباشید که ملت شما را هم مثل ....... به زباله دان تاریخ می فرستد اگر حرف حق از زبان بی بی سی است پس به همان گوش دهید و نام مولایم علی را نیاورید. که یاد جنگ صفین می افتم که .......... یا علی جانم فدای سید علی اللهم احفظ قائدنا خامنه ای

نازنین مریم

واقعا آدما وقتی بارشون رو میزارن زمین سبکتر میشن و خیلی چیزایی که قبلا ندیدن رو میببینن.من که دو سه تاشون رو گذاشتم زمین انشالله روزی برسه که رها بشم... بعد این سارا خانم چی گفتن ؟؟چه ربطی داشت به این پست..[هیپنوتیزم]

سحر

سلام خوب هستین من یکی از خوانندگان وبلاگ شما هستم و وقتی به یک مشکلی بر میخورم میام کمی اینجا میشینم و میخونم و تمرکز میکنم به مشکل و نوشته های شما .بیشتر وقتها هم نتیجه خوبی میگیرم و میروم الان برایم یک مشکلی بوجود اومده در مورد مادرم البته این مشکل وجود داشته من اومدم ببینم شما میتونید به من کمک بکنید یا نه؟!! مادرم بیماری افسردگی داره و به نظر من مال امروز و دیروز نیست و کلی برای ما دردسر بوجود آورده تا جایی که اصلا دیگه غیر قابل تحمل شده میخواستم ببینم میتونم با شما مشورت کنم؟ اگه جوابتون مثبت بود باید در چه مواردی توضیح باید بدم؟ چه چیز هایی دانستنش ضروری و چه چیزهایی گفتنش غیر لازم؟ شما نظرتون در مورد هیپنوتیزم چیهدر مورد افسردگی ؟ ممنون میشم جوابم همیجا بدین میام میخونم

سحر

شاید بتونم از این گرفتاری یک قومی راحت کنم که همه رو داره میکشه دیگه اصلا به رفتاراش نمیتونم احساس محبت آمیزی داشته باشم حتی نگاه کردن بهش منو زجر میده ببخشید به این صراحت حرف میزنم جون همه رو رسونده به لبشون .همه میریزن سر ما ما دوتا خواهر بیشتر نیستیم در مقابل سیل فامیل[اوه]

تندک

فایل رو دانلود کردم اما نمیدونم چجوری ازش استفاده کنم![خجالت] در واقع فقط نگاه کردم و فرصت نکردم براش وقت بزارم در مورد میگرن نه نور میبینم نه صدا می شنوم فقط توی بینیم نزدیم چشمهام یه حالت خاصی احساس میکنم که همون موقع می پرم یه اگزدرین میخورم خوب میشم[نیشخند]

زرین تاج

آخ گفتی .......... خوب این حرف زدنش آسونه ولی بیرون کردن خاطه ها مخصوصا برای منی که از 2 سالگیش یادش میاد خیلی خیلی سخته . این فیلم هی جلوی چشم آدم تکرار میشه . فکر کن درمورد مریم 10سال و نمیدونم چند روز و چند ساعت هی عین فیلم میاد چلوی چشمهاش ..... پرت کردن حواس خیلی کمک میکنه ولی بعضی وقتها نمیشه کاریش کرد.... خوب حالا راه حل چیه؟ .............به نظرم هیبنوتیزم که سحر میگه هم راه حل خوبیه!

نازنین مریم

سلام..با اجازه شما من این پست رو لینک دادم..[لبخند]

نسیم

بهبود ظاهرا اینجا داره عقیدتی سیاسی میشه!!!!موضوع چیه!کاش میشد اینجا,که همه برا آرامش گرفتن میان دیگه محیطش به این چیزا مسموم نشه.کاش همه بدونن اینجا جاش نیست.خیلــــــــــــــی نا امید شدم...

رزا

سلام آقای فکر آزاد. همین جور که به ترتیب پست ها رو می خوندم دوباره رسیدم به این پست. هیچ راهی نداره منم این ابزار ها رو دانلود کنم؟آخه امسال تنها سالیه که نسبت به سالهای گذشته و احتمالا آینده وقتم کمی آزادتره و فرصت برای سر و سامان دادن به افکارم دارم. (اوه، اینجا چرا آیکن خواهش نداره)برای یه مدت کوتاه فشارها رو، رو خودم کم کردم، تا تکلیفم رو با این خود روشن کنم اینقدر اذیتش نکنم.[چشمک].

رزا

تشکر برای ابزارها.