بخش های مرتبط با حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری

بخش اول: منفی گرائی / بدبینی

طرح واره های این بخش باعث میشن فرد به جنبه های منفی زندگی ( مثه خیانت ، فقدان ، گناه ، مشکلات حل نشده و....) بصورت افراطی فکر کنه و از طرفی جنبه های مثبت و خوش بینانه زندگی رو نادیده می گیره. ( منفی گرا)

باورهای این حوزه باعث میشن فرد دچار ترس افراطی از اشتباهات خودش بشه. در نتیجه این افراد مدام نگران و بلاتکلیفن ، غر می زنن و همیشه منتظر یک اتفاق یا یک عمل بد هستن.

 

بخش دوم:بازداری هیجانی 

باورهای این حوزه باعث میشه فرد برای اجتناب از طرد شدن یا احساس شرمندگی در روابط فردی اعمال و احساساتش رو بصورت افراطی سرکوب کنه.معمولا این بازداریها در حوزه های زیر متجلی میشن:

-بازداری خشم 

-بازداری از بیان تکانه های مثبت ( خوشحالی ، ابراز محبت ، برانگیختگی جنسی و ...)

-بازداری از بیان آسیب پذیری یا بیان صریح احساسات و نیازها.

-تاکید افراطی بر عقلانیت و نادیده گرفتن احساسات

افرادی که این طرح واره رو دارن معتقدن:

مردم نظرشون اینه که من عصبی و ناراحتم

بیان احساساتم برام سخته.

اونقدر خودمو کنترل می کنم که دیگران فکر می کنن احساس ندارم.

در بیان احساشساتم کمرو هتم

نگرانم که کنترلم رو از دست بدم

خشم زیادی در درونم هست که ابرازشون نمی کنم

 

بخش سوم:معیارهای سرسختانه / عیب جوئی

باورهای این حوزه باعث میشن فرد برای جلوگیری از انتقاد و تحقیر شدن معیارهای سرسختانه ای رو برای خودش وضع کنه.اگر والدین بیش از حد سخت گیر ، عیب جو و... باشن باورهای این حوزه در ذهن فرد بوجود میاد.باورهای این حوزه بطور جدی لذت ، آرامش سلامتی احساس ارزشمندی فرد رو هدف میگیره و به اشکل مختلف بروز پیدا می که:

-کمالگرائی توجه زیاد به جزئیات یا عملکرد خود رو پائین تر از عملکرد دیگران دونستن.

-قوانین غیر قابل انعطاف ( باید و نباید) معیارهای خیلی بالا و غیر واقع بینانه اخلاقی فرهنگی و مذهبی

-دغدغه زمان و کارآمدی.

افرادی که این طرح واره رو دارن معتقدن:

-همیشه باید بهترین باشم

-ارزش زیادی برای پول و جایگاه اجتماعی قائلم

-اهل رقابتم

-وقتی کار اشتباهی انجام می دم نمی تونم خودمو ببخشم و بجای اون بهانه تراشی می کنم.

-برای درست انجام دادن کارها تحت فشارم.

-اونقدر کار دارم که وقتی برای استراحت ندارم.

 

بخش چهارم:  تنبیه

باور به اینکه افراد بخاطر اشتباهاتشون باید تنبیه بشن. احساس خشم ، نابردباری ، بی صبری نسبت به دیگران و حتی خود که طبق انتظارات فرد عمل نکردن .

خیلی مهم:

معمولا این افراد به دلیل در نظر نگرفتن شرایط خاص ، نادیده گرفتن مشکلات دیگران ، و عدم همدلی با احساسات دیگران نمی تونن از اشتباهات دیگران و حتی خودشون چشم پوشی کنن.

خب!
تا اینجا با حوزه و بخش های مختلف طرح واره ها آشنا شدید. برنامه اینه که تا انتهای امسال درباره طرح واره ها ، فیلمهای معرفی شده ، پستهائی که قولشون رو داده بودم در موردشون مطلب بنویسم و مطالباتی که در کامنتهای قبلی نوشته شده ( به عنوان مثال در باره ی موضوع تحمل کردن ناکامی ها - که از طرف رزا عزیز مطرح شده) با هم گفتگو کنیم.
برای جبران به روز نشدن به موقع باشگاه مجازی در چند هفته گذشته این هفته دو پست در باشگاه مجازی قرار گرفته. 1- حوزه گوش به زنگی افراطی 2- بخش های مرتبط( همین پست)
/ 7 نظر / 9 بازدید
افسر

سلام. چرا غالبا مطالبی که با این مضمون میخونیم بیشتر از اینکه درون خودمون دنبالش بگردیم میخواهیم تو اطرافمون موردش را پیدا کنیم. [نیشخند]

زرین تاج

کلی متفکر ناک شدم! یعنی واقعا در مورد ماهان سخت گیری میکنم ؟ یعنی بزارم همونجوری که دلش میخواد اصلا مشق ننویسه ؟ !!!!! یه بار بدون مشق بره مدرسه تنبیه بشه تا درست شه!

نیکو

سلام. حالتون خوبه؟ موقع خوندن این مطالب یه سوال برام پیش میاد. اینکه مرز هرکدوم از این رفتارها کجاست؟ مثلا "سخت گیری و ایراد گرفتن افراطی" . چطور باید بدونم واقعا رفتارهام سختگیرانه ست یا دارم درست برخورد می کنم؟ چطور بفهمم "عیب جو" هستم؟ این سوالات بخصوص وقتی پیش میاد که پدر و مادرم بهم انتقاد می کنن که آوین بچه ست . زیاد بهش سخت نگیر. تازه از سنش خیلی بهتر می فهمه. بذار آزاد باشه و و و ... درحالیکه من تصور میکنم رفتارهام برای تربیت کردن آوین هست و اگر قوانین و آداب رو بهش آموزش ندم یا محدودش نکنم روی تربیتش اثر می ذاره.

نیکو

هورااااا! خیلی خوشحالم که دیدم زرین تاج هم همین سوال براش پیش اومده!‌ یعنی ممکنه یه توهم باشه؟ وقتی از زبون شخص دیگه ای این سوال رو می شنوم به نظرم میاد حساسیت بی مورده و تربیت اون فرد درسته. ممنون میشم راهنمایی کنین.

هیما

دیروز با وبلاگتون آشنا شدم و همه مطالب رو خوندم تا امروز[لبخند] مخصوصا مطالب مربوط به احساس افسردگی و اضطراب و تکنیکهای درمانی ... دارم رو خودم کار میکنم تا از این وضعیت خارج شم و اعتقادی هم به دارو درمانی ندارم خیلی خوشحال شدم که یه جایی رو پیدا کردم که صریح و مفصل و بصورت عملی راهکار ارائه میده ازت ممنونم و امیدوارم بهم کمک کنی

رزا

اینا کم وبیش درمورد من صادقه. بخصوص بخش 1 و 3. [اضطراب][گریه] دارم کم کم از به دنیا اومدنم پشیمون میشم. همین طور از بچه داشتن . میشه یه موجود بینوایی که ظاهر زندگی اش خوبه اما از درون ناراحته.

رزا

آقای فکر آزاد شما درست می فرمایید. اما وقتی که در تماس با محیط قبلی و آدم های اطرافتون (خصوصا آدم کنترلگر) باشید سخته. چون آدم یادش میره خودش چی می خواد . بعد هم بیشتر مواقع یا باید جلوش منفعل باشی یا منفعل باشی راه دیگه ای نمی مونه. الان که به دوره ای که به نظر خودم تغییر کرده بودم نگاه می کنم می بینم نقش بازی کردم. رویه ام تغییر پیدا کرده بود. درونم همون بود. ادای آدم راضی و جسور رو در می آوردم.