تاثیر باورهای شرطی در زندگی ما

شما در داستان واقعی پیوند جنون و وابستگی دیدید که یک زندگی زناشوئی که با هزار امید و آرزو شروع شده به چه شکل بدی می تونه به آخر خط برسه.در اینجا قصد ندارم به تحلیل تمام جوانب این داستان بپردازم بلکه می خوام به شما نشون بدم چندتا باور شرطی ( اگر/ آنگاه) به چه شکل می تونن به زندگی ما آسیب برسونن و رابطه زناشوئی ما رو به بن بست بکشونن.

اگر یادتون باشه قبلا در پستهای باورهای شرطی بخش اول و باورهای شرطی بخش دوم  باورهای شرطی و رفتارهای مقابله ای رو به شما دوستان عزیزم معرفی کردم.

حالا ببینیم دکتر لی هی در باره تاثیر باورهای شرطی در زندگی ما چی میگه:

فرض کنیم بیماری چنین باوری در ذهنش شکل گرفته :اگر کسی مرا دوست نداشته بأشد ، پس من بی ارزشم .به احتمال قریب به یقین ،این بیمار برای جلوگیری از طرد شدن و یا قرار نگرفتن در معرض قضاوت دیگران ،باورهای شرطی را به عنوان راهنما بوجود می أورد تا خودش را از طرد شدن احتمالی محافظت کند.مثل:اگر هر کاری که دیگران از من بخواهند انجام بدهم ،پس انها مرا ترک نخواهند کرد یا اگر نیاز های خودم را فدای نیازهای دیگران کنم پس طرد نمی شوم.

مشکل خانم مریم هم از همینجا شروع میشه.مریم برای فرار از قضاوتهای دیگران و همچنین چون فکر می کنه اگر ازدواج کنه اونوقت از تنهائی در میاد سعی می کنه معیارهای ازدواجش رو پائین بیاره تا هر چه زودتر ازدواج کنه.

مشاور به مسئله باورهای شرطی به این شکل اشاره می کنه:

فشار جامعه او را به ملاک هایی کمتر از معیارهای خویش راضی کرده است

پرواضحه فردی که باور شرطی داره مدام تحت فشار روانی بالاست فشار روانی که نه از طرف جامعه بلکه ساخته ی ذهن خود فرد هست.فرد برای فرار از فشار روانی حاصل از باورهای شرطی باید هرچه سریعتر رفتار مقابله ی رو انتخاب کنه.رفتار مقابله برای خانم مریم ازدواج کردن هست.برای همین مریم معیارهاش رو پائین آورد چون می خواست هر چه سریعتر ازدواج کنه تا از فشار روانی ساخته ی ذهن خودش خلاص بشه.

بعد خانم مریم وارد زندگی زناشوئیش میشه.

متاسفانه چون مریم برای انتخاب همسرش دقت نمی کنه فرد مناسبی رو نمی تونه انتخاب کنه .اشتباهات مریم به همینجا ختم نمیشه.چون مریم نگران قضاوت دیگران هست و همچنین فکر می کنه اگر طلاق بگیره تنها میشه سعی می کنه با تمام وجود زندگی مشترکش رو حفظ کنه و این کار رو با نادیده گرفتن نیازهای خودش و بها دادن به نیازهای همسرش انجام میده.(باور شرطی که باعث این رفتار میشه رو می تونید در گفته های دکتر لی هی ببینید).از طرفی مریم شروع می کنه به کتمان کردن مشکلات تا از برخورد احتمالی با همسرش اجتناب کنه همونطوری که خانم رزاقی معتقده انتخاب این رفتار باعث بدتر شدن شرایط میشه:

"مریم علائم هشدار دهنده را می بیند اما به جای حل کردن مسئله سعی در پاک کردن صورت مسئله دارد: طرح مشکلات با همسر را خلاف آبروداری می داند و پنهان کاری می کند.این کار سعید را روز به روز بی مسئولیت تر می کند. به عهده گرفتن مسئولیت های انجام نشده همسر باعث توجه او به اشتباهش نمی شود و بیشتر بی مسئولیت می شود و رفتارهای حامیانه فرد مقابل را وظیفه او می داند.

خب!

شما در این پست دیدید که باورهای شرطی و رفتارهای مقابله ای چطور می تونن یک زندگی رو به تباهی بکشونن.بنابراین سعی کنید باورهای شرطی و رفتارهای مقابله ای خودتون رو شناسائی کنید تا ترس و اضطرابتون از بین بره و به تبع اون بتونید بهتر مسائل پیش روتون رو حل کنید.

همه ی حرف بنده از نوشتن این پست اینه که:

 اگر مردی که با همسرش بدرفتاری می کنه بفهمه همسرش اهل طلاق دادن نیست مطمئن باشید این مرد در رفتارش تغییری ایجاد نمی کنه! 

حالا می تونید بجای مرد مدیر بزارید!اگر مدیر شما بفهمه شما از اخراج می ترسید ازتون سوءاستفاده شغلی می کنه.

خوب گوش کنید لطفا!

اولین پیامی که باید به یک فرد خائن ، زورگو یا مدیر سوءاستفاده گر برسونید اینه که بهش بفهمونید از طلاق یا اخراج شدن نمی ترسید.(البته این یک قانون کلی نیست و بستگی به شرایط شما هم داره)

من نمیگم از این افراد طلاق بگیرید ! بلکه منظورم اینه که تا از ترستون نگذرید نفوذ کلامی هم نخواهید داشت!برای همین بود که وقتی خانمی بهم گفت مدیرش باهاش بدرفتاری می کنه اول ازش خواستم از ترس از دست دادن کارش باید بگذره، وقتی خانومی گفت همسرم تهدید به طلاقم کرده و آوردم خونه پدرم گفتم اونقدر اونجا بمون تا همسرت بفهمه تو از طلاق نمی ترسی به خانم اول گفتم قاطعانه و البته مودبانه به رفتار مدیرت اعتراض کن تا بفهمه از اخراج شدن نمی ترسی.هر دوی این خانومها از ترسشون گذشتن و پیامهای واضحی به طرف مقابلشون ارسال کردن.فکر می کنید نتیجه چی شد؟!خانم اول سرکارش هست و مدیرش حدودش رو فهمیده خانم دوم هم سر خونه و زندگیشه با یک بچه!بله مسئله همینه!همون چیزی که آذری زبانها خیلی بهش اعتقاد دارن!

                                         سود اونور ترسه

بله!سود اونور ترسه.شاید اگر مریم قبل از اینکه با رفتارهای اشتباهش شوهرش رو بد عادت نمی کرد کارش به اینجا نمی کشید یا حداقل خیلی آبرومندانه از زندگیش بیرون میومد.(با حداقل آسیب روحی و جسمی)

اگر خدای نکرده در یک رابطه بیمار هستید مثل یک شیر زن برای تغییر شرایط اقدام کنید.افسرده کردن خود، نق و غر زدن و همچنین توجیه(عملی که فرد با اون سعی می کنه رفتارنامعقول خودش رو معقول جلوه بده) سودی نداره.

بعضی از خانمها بجای برخواستن و تغییر شرایط زندگیشون با توجیه سعی در فریب خودشون دارن.یکی از متداول ترین توجیه ها اینه:

بخاطر بچه هام طلاق نمی گیرم.

نتایج تحقیقات گاتمن ثابت کرد که در عضی از مواقع والدین بخاطر سلامت روان بچه هاشون بهتره از هم بدون کشمکش های بد از طلاق جدا بشن.(گاتمن.هفت اصل اخلاقی برای موفقیت در ازدواج 1999).توجیه های مریم هم از نظر مشاور اینهاست:

بی توجه از کنار بی تعهدی همسر گذشتن، خودخوری کردن...باورهای غلطی مانند "بدشانسی آوردم" و سوء برداشت های مذهبی مانند تلقی تحمل بیمار گونه به جای صبر باعث می شود ....

دوستان!یک رابطه بیمار شما رو بیمار می کنه(برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش بیماریهای روان تنی مراجعه فرمائید).چه از نظر روحی و چه جسمی.خانمی که بجای حل کردن مشکلاتش دست به توجیه می زنه کم کم درونش پر میشه از خشمهای سرکوب شده.اما بدونید که سرکوب کردن به معنای از بین بردن نیست در جاهای دیگه هیجان سرکوب شده خودش رو نشون میده ، که بیماریهای جسمی یکی از این نشانهاست.بنابراین اونچکه خانمها زرین تاج و افسر عزیز در بخش نظرات مطرح کردند عین واقعیت هست.

اگر در یک رابطه بیمار هستید ، برخیزید!و برای بهبود رابطه یا ترک اون(در صورتی که سه مشاور گفتند به بهبود رابطه ی شما امیدی نیست) کاری کنید ، به سلامت روان و جسمتون اهمیت بدید.

در انتهای این پست یک داستان واقعی دیگه رو خدمتتون معرفی می کنم که اون هم با نظر کارشناس همراه هست.درباره نقش باورهای شرطی در محیط کار و مسئله سوءاستفاده مدیران از این مسئله.

آدرست داستان واقعی:

صدای گام پیری

تحلیل مشاور

عناوین پست های بعدی:

-معرفی کتاب.(معرفی یک کتاب برای اونهائی که معتقدا اطرافیانشون مدام دارن روی اعصابشون لی لی میرن!!!)

-لطفا به سگها نخندید! (خوبی شما باعث بهتر شدن آدمهای بد نمیشه!)

خب!من این دوتا پست رو هفته آینده خدمتتون تقدیم می کنم به دو دلیل!اول اینکه بدونید بر شرایط مسلط شدم و مشکلات حل شده دوم اینکه جبران مافات کرده باشم!خجالت

 

 

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
گلدونه

من چرا فك ميكردم شما مشهدي هستين؟! [سوال]

افسر

سلام عالی بود آنچنان عالی آپ کردین که دیگه جای خالی را احساس نکردیم. از حسن نظرتون ممنون. امیدوارم با راهنمایی شما و بقیه افراد آگاه زمان و زمین خوبی برای همنوعانمان بسازیم.

زرین تاج

سلام داستان رو خوندم خیلی خیلی تخیلی بود. به نظرم نویسنده خیلی بهتر میتونست منظور خودش رو برسونه . حداقل به جای 36 سال میتونست بنویسه 56 سال! 36 سال که سنی نیست! ضمنا همه رئیس ها تا جایی که بتونن کارمند هاشون رو استثمار میکنن و چه بهتره کارمند خانومی که زندگیشو وقف کارش کرده باشه. نه بچه ای که بخواد به بهانه مریض شدنش نره سر کار و نه شوهری داره که مجبور باشه بدود بره خونه غذا بپزه . عصر تا دیر وقت کار میکنه و صبح زود میاد شرکت.... اووووه تا دلتون بخواد تو شرکتها از اینجور خانومها پرن ... خیلی هم عزیز و گرامی هستن .....خیلی هم موقعیتشونو دوست دارن ...... بستگی داره آدم از زندگی چی بخواد...

شکیبا

خوشحالم که مشکلتون حل شده. این ترس دقیقا همونی که من باهاش درگیر بودم. ولی آقای فکرآزاد وقتی جلوی رئیس محکم گفتم که می تونین من رو به کارگزینی معرفی کنید. یا اینکه اجازه ندارین اضافه کار من رو بدون دلیل کم کنید. جوابم این بود: اگه مرد بودی بهت می گفتم خروس جنگی!. تو اصلا لطافت زنونه نداری!!! تو مثل مردها شدی!!! [سوال] باور کنید سخته . خیلی سخته که آدم این حرفها رو بشنوه و بازم سعی کنه خود اصلی اش رو فراموش کنه و محکم جلوی این آدمها از منافعش دفاع کنه.