در چه دنیائی زندگی می کنیم؟(قسمت دوم)

ما از بهشت اخراج شدیم و به دنیائی اومدین که بعضی از قوانین غیر قابل تغییرش اینهاست:

قرآن کریم سوره کهف:

زندگی دنیا را برایشان مثل بزن ، همانند بارانی است که از آسمان ببارد و با آن گیاهان گوناگون و فراوانی بروید ،ناگهان طوفان شدیدی همه را بهم زند و از خاک بیرون آورد و خشک و نابود سازد البته خداوند در انجام هر کاری توانائی دارد.

سوره حدید:

 بدانید که زندگی این دنیا بازیچه هست و لهو و عیاشی و آرایش و تفاخر و خودستائی با یکدیگر و افزان جوئی در اموال و اولاد همانند بارانی به وقت است که روییدنیهایش کافران را فریب و به شگفت افکند ،سپس پژمرده شده و بطوری که مشاهده کرده اید زرد گشته و زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نیست.

از نظر امام صادق (ع) اساس کار دنیا به این شکل هست:

دنیا می فریبد ،ضربه می زند و می گذرد.

در مورد فریب دنیا پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

از دنیا بر حذر باشید سوگند به خدائی که جان من در دست اوست،دنیا از حاروت و ماروت ساحرتر است.

با توجه به مطالبی که تا به اینجا مطالعه فرمودید ما در چه دنیائی زندگی می کنیم؟

در دنیائی که مالک هیچ چیزی نیستیم و هر چه رو که بدست میاریم  روزی از دست میدیم.

اما در مورد فریب دنیا:

دنیا ما رو فریب نمی ده بلکه ما انسانها با باورهای غلطی که نسبت به دنیا و اونچکه درش قرار داره ،خودمون ، خودمون رو فریب میدیم.دنیا به ما ضربه نمی زنه بلکه اونچکه به ما ضربه می زنه اینه که با رویا بافی و توهم از واقعیت زندگی فاصله می گیریم و وقتی واقعیت ما رو از دنیای رویاهامون بیرون میاره به شدت رنج می کشیم.و البته دنیا می گذره.زندگی در حرکت هست و منتظر هیچ کس نمی مونه.

نتیجه گیری:به آنچکه در این دنیا هست دل نبندید.ثروت،همسر و اولاد خوب هستند این خوبه که دوستشون داشته باشیم ،اما به اونچکه در دنیا هست دل نبندید.تحقیقات علمی و آموزه های دینی میگه که خوشبختی،آرامش و سعادت شما اونقدرها که فکر می کنید در دنیائی که درش زندگی می کنید وجود نداره.(در مورد این مسئله به زودی با هم به تفصیل گفتگو می کنیم).

به این دنیا و اونچه درش هست دل نبندید چون در این دنیا جبر وجود داره .حضرت محمد (ص)می فرمایند:

آنچکه به تو رسیده است نمشد نرسد و آنچه به تو نرسیده نمی شد برسد.

و این یعنی جبر.وقتی شما به نامزدتون نمی رسید یعنی جبر.خیلی از انسانها جبر در روابط رمانتیک رو تجربه کردن.البته علت افسردگی اونها  از جبری که بهشون تحمیل میشه - فقدان - نیست بلکه علت افسردگیشون اینه که نمی خوان این قانون طبیعت رو بپذیرن که جبر وجود داره و ما مالک هیچ چیز نیستیم.اونچکه اونها رو رنج می ده چسبیدن به باورهای رویاگونه و توهم زاشونه.البته این افراد ا زیر سئوال بردن این تفکرات می تونن رنجشون رو التیام بدن.و این یعنی اختیار!

از اونچکه در این پست خدمتتون عرض کردم چگونه می تونید استفاده کنید؟

یکی از تکنیک هائی که دکترآلبرت الیس به کمک اون سعی می کنه با افکار خود مخرب مراجعینش مقابله کنه این تکنیک هست:

در کجا نوشته شده؟طبق کدوم قانون؟

مثلا ممکنه یکی از تفکرات افسرده ساز مراجع این باشه:

 نامزد من نباید منو ترک می کرد؟

دکتر الیس -همراه با قاطعیت-به مراج میگه:در کجا نوشته شده نامزد شما نباید شما رو ترک می کرد؟طبق کدوم قانون دیگران نباید شما رو ترک کنن؟

مثال دیگه:

در کجا نوشته شدن که شما نباید کارتون رو از دست می دادین؟

همونطوری که مشاهده می فرمائید باور این افراد با قوانین دنیائی که درش زندگی می کنیم در تضاد هست.هدف دکتر الیس از پرسیدن این سئوالات اینه که مراجع رو از دنیای رویاهاش بیرون بکشه و واقعیت دنیائی که درش زندگی می کنیم رو دوباره بهشون گوشزد کنه.

سنکا(فیلسوف)هم در مقابل این تفکرات پوچ این سخن رو میگه:

  می گوئی فکر نمی کردی این اتفاق بیافتد.آیا فکر می کنی چیزی وجود دارد که اتفاق نیفتد، وقتی می دانی که امکان دارد اتفاق بیافتد ، وقتی می بینی که پیش از این اتفاق افتاده...؟

و در جائی دیگری میگه:

 ما در میان چیزهائی به سر می بریم که همگی محتوم به مرگ هستند

 

 فانی زاده شده ای ،و فانی زاده ای

 همه چیز را به حساب آور ،انتظار همه چیز را داشته باش

بله!این دنیائی که داریم درش زندگی می کنیم.نه به خوبی بهشت هست نه به بدی جهنم.می خوام در اینجا بگم که اونچکه زندگی ما در این دنیا رو به سمت بهشت و جهنم می بره چیزی نیست جز نوع تفکر و رفتاری که انتخاب می کنیم.بنابراین باید مسئولیت پذیر بود.به بیان ساده اگر افسرده هستید دلیلش اینه که فکر کردن و شاخ و برگ دادن به افکار افسرده ساز رو انتخاب کردین و رفتارهائی رو انتخاب می کنید که تفکرات افسرده سازتون رو تقویت میکنه.

اما این دنیائی که درش زندگی می کنیم قوانینی داره که می تونیم به کمک اونها با افسردگی مقابله کنیم.

 

 

 امام علی(ع) می فرمایند:

 حالات دنیا یکنواخت نمی ماند.

و در جای دیگری می فرمایند:

                           هر چیزی را آغاز و پایانیست

پروفسور سلیگمن(کسی که روانشناسی مثبت نگر رو ابداع کرد)میگه:

افراد افسرده میشن چون فکر می کنن مشکلی که در زندگیشون وجود داره فراگیر هست - تمام ابعاد زندگیش رو در بر می گیره - و یا حالت هیجانیشون ابدی هست -هیچ وقت از افسردگی خلاص نمیشن- و این تفکرات باعث افزایش افسردگیشون میشه.

بنابراین در مقابل تفکرات افسرده ساز این باور معقول رو قرار بدید و به خودتون متذکر بشید که هر حالت هیجانی منفی یک روز شروع میشه و یک روز هم تموم.در مورد حالات هیجانی مثبت هم اینگونه هست.به نظر شما اینگونه نیست؟!

هیچ حالت هیجانی در ما پایدار نیست.

اگر فکر می کنید زندگیتون بهشت شده ،این پایدار نیست

و اگر فکر می کنید زندگیتون جهنمی شده ،این هم پایدار نیست.

 

سعدی در این باره به زیبائی میگه:

 

 بر سر اولاد آدم هر چه آید بگذرد   

گوش کن پند ای پسر از بهر دنیا غم مخور

 

بنابراین اگر می خواید در این دنیا کمتر خودتون رو افسرده و یا خشمگین کنید و یا اگر خشمگین و افسرده شدین زودتر از این حالت در بیاین ، لازمه به کررات قوانین دنیائی که درش زندگی می کنیم رو به خودتون یادآور بشید:

- ما در این دنیا مالک هیچ چیز نیستیم

-هیچ چیز در زندگی ما پایدار نیست

-شما در مقابل انتخاب افکار و رفتارتون مسئول هستید(این یعنی اختیار)

-جبر در دنیای ما وجود داره.

-مراقب باشید!خودتون رو بخاطر اونچکه در این دنیا هست فریب ندین.چون ما میل به دوست داشتن دنیا رو داریم.

اینان(انسانها)این دنیای زودگذر را دوست دارند.(قرآن-سوره انسان)

-با قوانین دنیا همگام بشید.

 

سنکا:

اوج حکمت آن است که یاد بگیریم سر سختی و لجاجت جهان را با واکنش هایی مثل فوران خشم،احساس بدبختی،اضطراب،ترشرویی،خود برحق بینی و بدگمانی ، بدتر نسازیم.

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماری

سلام بالاخره بعد از چند روز موفق شدم متن رو بخونم من فکر میکنم موافق باشم به هر حال این ما هستیم که خودمان را فریب میدهیم البته تفکرات ما ، ما را فریب میدهد ولی خوب ما به این دنیا آمدیم هر کس شرایطش با دیگری فرق میکند ولی آنچه که مسلم است تا زمانی که کسی یا موقعیتی را از دست ندادیم یا ور این قضیه برای ما راحت و سهل نیست مرگ عزیزانمان و حوادث خوب و بد این قضیه ناپایداری زندگی و دنیا را به ما گوشزد میکند ولی ما چون میل به زندگی داریم نمیخواهیم این قضیه را باور کنیم بنا بر این ضربه میخوریم و افسردگی را انتخاب میکنیم یا بلعکس عجله میکنیم که بهتر زندگی کنیم زیرا دنیا و زندگی زودتر از آنچه که فکر میکنیم متحول میشود

زینب عظیمی

بازم سلام یه لطفی بکنید آدرس وب سایتتون رو هم تو نظرات بذارین که بتونم جواب بدم مرسی

نسیم

مثل همیشه عالی و آموزنده

(¯`·._.:پرستش:._.·´¯)

ممنون از نظری که توی وبلاگم گذاشته بودید [لبخند] همونطور که توی توضیحات وبلاگ هم نوشته بودم با وجودیکه در محدوده وزن سلامت هستم، برای زیبایی و سلامتی، ورزش و مراقبت غذایی دارم، شما به اشتباه در مورد «کاهش وزن» بمن توصیه هایی کرده بودید. با اینحال ممنون از لطفتون. . راستی مطالب وبلاگ خیلی خوبند اما پراکنده و نا منظمند. منظور از باشگاه مجازی که تشویق به ثبت نام در اون کردید، همین وبلاگه؟

شکیبا

همه نوشتهای شما درسته ولی باور کنید اعتقاد و باور زیادی رو نیاز داره که زمان گرفتاری بشه همه اینها رو به یاد اورد. شاید یه تمرین که هر روز تکرار بشه . اتفاقی که سال گذشته برای من افتاد این رو بیشتر بهم ثابت می کنه. جبر ،ضعف انسان ،پایدار نبودن روزهای خوش و ناخوش... و در نهایت همان جمله که حالات دنیا یکنواخت نمی ماند.

تندک

این عکس از کتاب کمدی الهی دانته نیست؟

ترنم

درسته که خیلی دیر خوندم. ولی بی نهایت باهاتون موافقم. ای کاش این مطلب رو همون مهر 89 خونده بودم. چقدر کمکم می کرد که یه سری اتفاق بد برام نیفته. من کسی هستم که به قول مشاوری که به خاطر حمله اضطراب چند جلسه پیشش رفتم زمینه افسردگی و اضطراب رو دارم. وتا حالا چندین و چند بار گرفتار افسردگی شدم ولی تا حالا دارو نخوردم. ولی خب دوره های سختی ان. فکر کنم عکس از بهشت گمشده جان میلتون باشه. یه نکته جالب منم دیروز داشتم مثل ماهان کوچولوی این خانم گریه میکردم. چون دوست داشتم توی همین سن و تو همین شرایط و کنار همین آدما بمونم. در مورد مطالبی که نوشتید چند تا سوال دارم ، کجا می تونم بپرسم؟

رزا

سلام حتی اگر باور شون داشته باشیم. وقتی واقعا برامون پیش بیاد دیگه کنترل احساسمون سخت می شه. مثلا اگه یه نفر توی یه تصادف پاشو از دست بده. اونقدر احساسات منفی به آدم هجوم میاره که منطقی فکر کردن و ادامه زندگی خیلی سخت می شه. من اگه توی یه هم چین شرایطی قرار بگیرم منطقم می خواد شرایط بد رو به شرایط خوب تبدیل کنه اما احساسم می خواد تا آخر عمر بخوابه تا از وضع موجود هیچی نفهمه.

رزا

سلام. من یه سوال دیگه هم داشتم. (سال پیش اتفاقاتی برام افتاده و البته هم چنان داره می افته که ارتباط عجیبی به هم دارن. یعنی یه جورایی مثل یه داستان تا واقعیت. این اتفاقات داره یه جورایی دید من رو عوض می کنه . و سوالات زیادی برام ایجاد کرده . لطفا هر جا از سوالات من خسته شدید بگید که من ادامه ندم. آخه این برام جالبه که یه نفر مسائل اعتقادی و روانشناسی رو باهم آمیخته کنه.) اصلا هدف از زندگی تو این دنیا چیه؟ چرا خدا به آدم سختی می ده بعد میگن به خدا پناه ببرید وبعد در حالی که بهش پناه بردید تو همون شرایط سخت یه مشکلات دیگه بهتون می ده. مثل بچه ای که به مادرش پناه می بره و تکیه می کنه بعد مادرش هلش می ده . اگر مثل مردم قدیم ، اعتقاد داشتیم که خدای خوبی ها و خدای بدیها وجود داره. درست می شد. یعنی از خدای بدیها به خدای خوبی ها پناه می بری ولی ما به کسی پناه می بریم که خودش مشکلات رو برامون بوجو میاره. تازه وقتی بهش پناه می بری باز مطمئن نیستی و گاهی هنوز بلند نشدی یه مشکل دیگه. که آدم از پناه بردن به خدا دلسرد می شه و به همه چیز شک می کنه . بخصوص که حکمت این اتفاقات رو نمی فهمه.