پاسخ به کامنت ها

 در این پست می خوام به چندتا کامنت پاسخ بدم.

ابتدا به کامنتهای خانم ها مریم و زرین تاج پاسخ می دم.

کامنت خانم مریم:

قبول ندارم با عرض معذرت.
هیچ وقت قربانی خشونت عامل خشونت رو نمی تونه کنترل کنه. اگر هم این کار رو انجام داد، موقتیه. چیزی باعث ترس مقطعی مردهای داستان شده. دو برادر زن. دایی زن. مادر شوهر.
به نظر من هر سه زن داستان شما با عرض پوزش بسیار ضعیفه هستند. طوری که برای حل مسئله شون آویزون یک فرد دیگه شدند.
البته که به این موضوع صددرصد معتقدم که زن یا مرد عامل خشونت قطعاً خودش تحت خشونت بوده قبلاً. بنابراین، میشه با صحبت کردن و تعامل عاطفی و غرق کردنش در محبت تا اندازه ای متوجه رنج هایی شد که تو روحش جا خوش کرده و باعث خشونت میشه. البته که بعضیا مجبورن که با دارودرمانی و مشاوره درمانی خشونت رو کنترل کنند.

جواب:

بنده هم در این وبلاگ و هم در وبلاگ قبلی خودم عرض کردم که ما قادر به کنترل کردن افراد نیستیم چون انسانها به قول دکتر گلسر از درون انگیزه می گیرن.بنابراین ما نمی تونیم دیگران رو صرفنظر از اینکه خشونت رو انتخاب می کنن یا نه کنترل کنیم.ولی یه مسئله ای اینجا وجود داره ، ما می تونیم روی رفتار دیگران تاثیر بزاریم ، با اطلاعات.
همه ی اونچکه ما در یک رابطه به دیگران می دیم و میگیریم اطلاعات هست.

ما با ارائه ی اطلاعات مختلف (رفتارهای مختلف) می تونیم روی رفتار فرد مقابلمون تاثیر بزاریم ولی در غایت میزان تاثیر رفتار ما بر فرد مقابل رو خود شخص مشخص می کنه .چرا؟ چون انسانها از درون انگیزه می گیرن.

ان مهمه که بدونید ارائه اطلاعات به معنای کنترل کردن نیست.یک مثال میزنم تا مسئله رو بهتر متوجه بشید.
وقتی تلفن منزلتون زنگ میزنه با این کارش به شما فقط اطلاع میده یکی با خط شما تماس گرفته.این میشه ارائه اطلاعات.تلفن می تونه این اطلاعات رو به شما بده ولی آیا می تونه شما رو مجبور به پاسخ بکنه؟ جواب خیر هست.چون شما در مقابل ارائه این اطلاعات دامنه انتخاب زیادی داری.1- می تونی به تلفن جواب ندی.2- به همسر یا فرزندت بگی به تلفن جواب بدن.3-تلفن رو از دوشاخه جدا کنی 4- اجازه بدی منشی تلفن جواب بده.5- خودت جواب بدی.
بنابراین همونطوری که می بینید تلفن نمی تونه رفتار ما رو کنترل کنه اون فقط به ما میگه کسی پشت خط هست و بعد این ما هستیم که تصمیم می گیریم چه رفتاری رو انتخاب کنیم.
بنابراین ما قادر به کنترل کردن رفتار اطرافیانمون نیستیم.ما فقط می تونیم با تغییر رفتار خودمون اطلاعاتی که به اونها ارائه می دیم رو دستکاری کنیم و تغییر بدیم و بعد صبر کنیم تا ببینیم ارائه اطلاعات جدید چه تاثیری روی رفتار طرف مقابلمون گذاشته.
در سه داستان واقعی که خدمتتون عرض کردم سه زن با کمک اطرافیانشون با انتخاب رفتارهای کوبنده به طرف مقابلشون فهموندن که معادله ی ارتباطی اونها در حال تغییر هست.اونها با این کارشون اطلاعات جدیدی رو به فرد مقابلشون مخابره کردن. اون اطلاعات این بود : از این به بعد انتخاب خشونت برای شما هزینه داره. حالا نوبت طرف مقابل هست که بر اساس این اطلاعات تصمیم بگیره.(انگیزه از درون است)هر سه مرد داستان ما تغییر رفتار و رویه رو انتخاب کردن و زندگیشون رو حفظ کردن و خشونت رو انتخاب نکردن.
حالا اینجا سئوالی مطرح میشه! چرا اونها خشونت رو کنار گذاشتن؟ جواب بنده به این سئوال اینه که نمی دونم! چرا نمی دونم؟ چون انسانها از درون انگیزه می گیرن.و ما از درون افراد خبر نداریم!بنابراین این حرف خانم مریم که چیزی باعث ترس افرادی شده که خشونت رو انتخاب کردن و این ترس باعث تغییر رفتار اونها شده ، می تونه درست یا نادرست باشه.شاید اونها از ترس اینکه دیدن اینبار ممکنه با انتخاب خشونت همسرشون رو از دست بدن خشونت رو کنار گذاشتن! یا ترس از اینکه طلاق وارد زندگیشون بشه و یا ...من نمی دونم انگیزه ی اونها از کنار گذاشتن خشونت چی بوده ولی یک چیز رو خوب می دونم خشونت فیزیکی و روانی در داستانهای مربوطه به پایان رسید.
اما پرداختن به بخش دوم کامنت خانم مریم هم خیلی با اهمیت هست اونجا که فرمودند:
به نظر من هر سه زن داستان شما با عرض پوزش بسیار ضعیفه هستند. طوری که برای حل مسئله شون آویزون یک فرد دیگه شدند.

متاسفانه این بخش از صحبت های مریم عزیز بر گرفته از یک باور خودمخرب هست.دکتر دیوید برنز باورهای اینچنینی رو در ردیف باورهای مخرب سوپر من بودن طبقه بندی کرده:

باور مخرب سوپر من بودن:همیشه باید قدرتمند باشم.هرگز نباید ضعیف ظاهر بشم.(منبع : وقتی اضطراب حمله می کند.برنز.2006 نشر آسیم)

(نکته: بیشتر محققان باورهای این چنینی رو در گروه باور خود مخرب باید انگاری طبقه بندی کردن و از عنوان سوپر من بودن استفاده نکردن.)


بنابراین بنده با این دیدگاه که کمک گرفتن از دیگران به نشانه ضعیفه یا آویزون بودن هست مخالفم و اون رو برگرفته از یک باور مخرب می دونم.دلیل علمیش رو هم که خدمتتون عرض کردم.وجود این باورها می تونه به ما آسیب زیادی رو وارد کنه.چون ذهن ما همیشه قادر به حل مسائل نیست بنابراین بهتره کمک گرفتن از دیگران رو بد و ننگ و نشانه ضعیف بودن ندونیم.بنابراین بنده از رفتار اون سه خانم مبنی بر اینکه از اطرافیانشون کمک گرفتن حمایت می کنم.(دوفکر از یک فکر بهتر است.ضرب المثل امریکائی.)
خیلی از خشونتها ممکنه بخاطر وجود همین باور مخرب در یک رابطه باقی بمونه.مثلا خانم تحصیل کرده ای رو فرض بفرمائید که برا خودش افت می دونه که با مادر کم سوادش درباره ی خشونت موجود در رابطش صحبت و مشورت کنه در حالی که ممکنه کلید حل این مسئله در دست مادرش باشه! قدرت تجربه و مشورت رو هیچ وقت دست کم نگیرید!
 
کامنت خانم زرین تاج:
سلام
ببخشید  من لگد درمانی و ژست بعدی رو تو خونه خوندم و با موبایل امکان گذاشتن کامنت نبود.  پست لگد درمانی رو وقتی میخوندم بران ناملموس بود . مثالهای زنده ای که زده بودید که بارها و بارها دیده ایم یا شنیده ام نتیجه اش به اون چیزی که شما نوشته بودید ختم نمیشه " نتیجه : پایان خشونت " اصلا ممکنه آقا دیگه خانومشو نزنه ولی خشونت قطع نمیشه خشونت کلامی شروع میشه... بی احترامی شروع میشه ... پسره ممکنه دیگه دوست دخترشو نیاره خونه ولی این دلیل نمیشه که تعهدش با زندگی و خانواده یهویی بشه هزار! خلاصه به نظرم اومد که لگد درمانی راه حل نیست. راه حل یعنی اینکه روشی در زندگی که  آدمو به آرامش برسونه و اون سه تا خانوم داستانها بعید میدونم به آرامش برسن.

جواب:

ببینید دوستان! هیچ راه حل قطعی وجود نداره که در مورد همه افراد به یک نتیجه ختم بشه!اگر اینطور می بود در روانشناسی نظریه های جدید مطرح نمیشد.به عنوان مثال شناخت درمانگرها ممکنه به فردی که اختلال شخصیت داره بتونن کمک کنن ولی به فردی که وضعیت روانی بهتری داره نتونن کمک کنن! این یک واقعیت در دنیای روانشناسی هست.یک نظریه و راه حل هاش می تونه برای فردی مفید و برای فرد دیگه مفید نباشه.این یه نکته.
نکته مهم دیگه مربوط به مطلبی میشه که در پاسخ به کامنت خانم مریم نوشتم.همونطوری که عرض کردم انسانها از درون انگیزه می گیرن.بنابراین ممکنه خانومی از روشهای گفته شده در پست لگد درمانی استفاده کنه ولی نتیجه مطلوب نگیره چون طرف مقابلش ممکنه در برابر ارائه ی این اطلاعات رفتار دیگه ای رو انتخاب کنه.برای همین بود که در پست لگد درمانی وقتی عرض کردم یکی از خانومها همسرش رو متقابلا زد در پرانتز نوشتم این کار رو هیچ وقت انجام ندین.این نکته یادتون هست؟!
اما در مورد اینکه خانم زرین تاج فرمودن خشونت شکلش عوض شده موافقم.خشونت فیزیکی تبدیل به فحاشی شد ولی خشونت فیزیکی حذف شد و این برای اون خانمها یعنی رسیدن به هدف که البته ممکنه برای یک خانم دیگه  این تغییر کافی نباشه.

اما در مورد آقائی که دوست دخترش رو به منزلش آورد عرض کنم که اون آقا به مرور زمان در بین برادران متاهلش از همه زن ذلیل تر شده!خندهشاید باورتون نشه که در بین برادراش بهترین رابطه رو با همسرش داره و میزان رضایت از زندگی هر دونفرشون بالاست.بعضی وقتها یک اتفاق بد و تلخ می تونه برای یک رابطه نه تنها مضر نباشه بلکه خیلی هم مفید باشه ( که این بر می گرده به مهارتهای طرفین).علت اینکه بنده در مورد زندگی فعلی این افراد با این قاطعیت حرف می زنم بخاطر اینه که عرض کردم هر سه زن از نزدیکان خود بنده هستند.

پاسخ به کامنت خانم ها افسر و شکیبا :
سلام
بهبود عزیز من هنوز هم این مشکلات را دارم و خصوصا در ارتباط با مردان تندخو ، زیاد عقب نشینی میکنم لطفا کتابی به من معرفی کند الان دارم کتاب" پس من چی" دکتر ساداتیان را تمرین میکنم و و در ماه دو روز کلاس خودشناسی میرم. خوب پیشرفتهایی دارم و مایلم مطالعاتم بیشتر باشه.
خانم شکیبا هم از بنده خواستن کتابی رو در مورد مهارت ابراز وجود خدمتشون معرفی کنم.

جواب:

قبل از معرفی کتاب چند نکته رو عرض کنم.فلسفه باشگاه مجازی برگرفته از نظریه شناخت درمانی هست.دو مورد از فلسفه های زیر بنائی شناخت درمانی اینهاست.

1-آنگونه که فکر می کنید احساس و رفتار می کنید.(انسانها از درون انگیزه می گیرند)

2- آنچکه شما فکر می کنید حقیقت دارد ممکن است واقعیت نداشته باشد.

خانم افسر فرمودند در تعامل با افراد تند خو زیاد عقب نشینی می کنن. اگر شما یک همچین مشکلی دارید می تونید با کمک مطالب باشگاه مجازی به خودتون کمک کنید چون وقتی صحبت از یک رفتار یا احساس هست همیشه پای یک باور هم در میون هست!

برای اینکه بدونید چه باورهائی باعث فلان رفتار و احساس در شما میشه به بخش ابزارهای شناسائی افکار افسرده ساز و اضطراب زا مراجعه فرمائید.بعد که باورهاتون رو شناسائی کردید و متوجه شدید اونها بر گرفته از یک خطای شناختی هستند با کمک ابزارهای معرفی شده در بخش ابزارهای مقابله با افسردگی ، اضطراب و خشم با باورهای مخربتون مقابله کنید تا بتونید با افرادی که فکر می کنید تندخو هستند  ، بهتر ارتباط برقرار کنید و بهشون باج ندید( عقب نشینی نکنید).

مثلا شما با کمک تکنیک شناسائی باور شرطی می تونید باوری که باعث عقب نشینی شما با افراد به قول شما تند خو میشه رو شناسائی کنید:

اگر در تعامل با افراد تند خو عقب نشینی نکنم اون وقت ....

بعد از پر کردن بخش دوم شما می تونید به باور مخربتون پی ببرید.بعد از اون با کمک تکنیکهای معرفی شده به عنوان مثال تکنیک آزمایش رفتاری ببینید آیا باور مورد نظر شما واقعیت داره یا تنها ساخته ی ذهن شماست.
بنابراین شما می تونید با کمک مطالب باشگاه مجازی به همین شکل مشکلات خودتون رو حل کنید.
با این وجود ، چون شما و خانم شکیبا خواستید ، بنده کتابهائی رو به شما دو بزرگوار معرفی می کنم . از هر دوی شما می خوام که تکنیک حقوق من رو که به زودی خدمتتون معرفی می کنم رو یادبگیرید و بهش عمل کنید و به فرزندانتون یاد بدید.چون این تکنیک هم خیلی می تونه برای حل مسائل این چنینی و ابراز وجود بهتون کمک کنه.

نکته ی خیلی مهم دیگه هم اینه که وقتی شما کتابهای معرفی شده رو مطالعه فرمودید متوجه میشید که هر دو کتاب به تاثیر افکار شما بر رفتارهای سلطه پذیرانه اشاره دارن و از شما می خوان با این افکار مقابله کنید اما هیچ کدوم از دو کتاب به مفصلی باشگاه مجازی روش مقابله با افکار منفی که باعث پیدایش رفتارهای سلطه پذیرانه میشن ، اشاره ندارن.

اما معرفی کتاب:

کتاب اول:

اثبات شخصیت خود در برقراری ارتباط با دیگران.نوشته پروفسور ژان ماری بواس ورت.انتشارات نسل نواندیش.

کتاب دوم:

روانشناسی ابراز وجود(ابراز وجود کنید و حق خود را بستانید)نویسندگان: دکتر رابرت البرتی - دکتر مایکل امونز.انتشارات علمی

کتاب سوم:

چون بخش بزرگی از رفتارهای سلطه پذیرانه ما و عقب نشینی هامون و کتمان هیجاناتمون به مسئله ترس و اضطراب ممکنه مربوط باشه بهتون توصیه می کنم این کتاب رو هم مطالعه بفرمائید:

نترس.(راهنمای غلبه بر اضطراب) نوشته دکتر وین فروگات.انتشارات رسا.

تهیه کتاب دوم ممکنه یه مقدار سخت باشه.چون ناشرش زیاد معروف و فعال نیست ولی توصیه می کنم حتما مطالعش کنید.

 

×لطفا جهت ارتقای کیفی باشگاه مجازی در نظر سنجی شرکت کنید.مدیریت باشگاه در نظر داره به قید قرعه به برندگان شرکت کننده در این نظر سنجی یک دستگاه هواپیمای بدون - سرنشین IQ 800 اهدا کند!

جایزه ی نظر سنجی بعدی: سمند رادار گریز!

/ 2 نظر / 9 بازدید
زرین تاج

ممنون که جواب کامنت های ما رو دادین حداقل یه کمی ویرایشش میکردین تا این همه غلط غلوط املایی نداشته باشه این پستتون ! راستی من ذاتا یه آدمی هستم که اگه یکی صداشو یک دسیبل برام ببره بالا من دو دسیبل میبرم ! یعنی اصلا و ابدا زورگویی تو کتم نمیره! (این جملات رو با فرهنگ همون شرخر هایی که باهاشون جدیدا آشنا شده ام نوشته ام [نیشخند]) حال زرین تاج رو تصور کنید با سبیل های از بناگوش در رفته و موهای دنب اسبی بسه و تیزی به دست! بنده خدا ماهان و آقای همسر ....[چشمک] خوب حالا یه پستهایی هم بزارید برای کسانی که خودشون دچار خشونت نسبت به اطرافیان میشن و کنترلشونو از دست میدن.... البته میگن یه دیوونه خودش به ندرت به روانشناس مراجعه میکنه بیشتر اطرافیانشون میرن مشاوره ... بنابر این شاید پستی که من میگم بزارید مخاطب زیادی نداشته باشه ولی مفیده. باز هم از پستهای خوبتون ممنون .

مریم

ببخشيد. باهاتون موافق نيستم همچنان. البته كه هركسي مي تونه هر نظري داشته باشه. ولي من اين شيوه ها رو هرگز نپسنديدم. به نظرم خوشايند نيست. آرزو مي كنم هر سه نفر زندگي عميقاً مطلوبي داشته باشند. خواهش مي كنم اگر امكان داره كتاب زنان واسپرده رو مطالعه بفرماييد. از نظر من هر سه زن پست شما واسپرده هستند. دقيقاً در اين كتاب هم به نوعي گفته ميشه كه اگر هم ذاتاً قوي هستيد ولي ظاهر ضعيف به خود بگيريد. شايد جواب بده. من اين ماسك رو عملاً تجربه كرده ام. در دراز مدت جواب نميده. مخصوصاً براي آدم هايي كه ذاتاً قوي هستند. ممنون كه توجه ويژه داشتيد. خدا ياورتان باشد.