از درون خود این آوازها / منع کن تا کشف گردد رازها (بخش دوم)

یک ضرب المثل علمی و عاقلانه در فرهنگ ما ایرانیها وجود داره که می گه:

مار گزیده، از ریسمان سیاه و سفید می ترسه. 

 علت این خطای ذهنی اینه که هر اتفاق بدی که برامون میوفته ، اطلاعاتش در بخش پائینی مغزمون ذخیره میشه تا در موقعیت مشابه بعدی بتونیم به سرعت از خطر احتمالی فرار یا با اون مقابله کنیم.ولی متاسفانه چون بخش پائینی مغز خیلی سریع عمل می کنه در بیشتر مواقع ، دقت رو فدای سرعت می کنه در نتیجه  ذهنی که نسبت به مار حساس شده هر چیزی رو که شبیه مار باشه با مار واقعی اشتباه می گیره!

در بعضی از کتابها یا سمینارها بجای کلمه ی "حساس" از کلماتی همچون "زخم های عاطفی" یا "نقطه ضعف های احساسی" استفاده می کنن.

این حساسیت ها ، زخم های عاطفی یا نقطه ضعف های احساسی برگرفته از طرح واره های ما هستند.

اگر یادتون باشه در پست مقابله با باجگیری عاطفی به نقل از دکتر فوروارد به نقطه ضعف های عاطفی ای اشاره کردم که باعث افزایش آسیب پذیری ما در مقابل فرد باجگیر میشن. در اینجا به این نقطه ضعف ها و برخی از طرح واره هایی که باعث پیدایش این نقطه ضعف ها در ذهنمون میشن اشاره می کنم:

- میل افراطی به تایید شدن  ( طرح واره های نقص ، ایثار ، پذیرش جوئی و جلب توجه)

- ترس غیر قابل وصف از خشم (طرح واره های اطاعت ، بی اعتمادی /بدرفتاری ، رهاشدگی

- نیاز به برقراری صلح به هر قیمت ممکن ( طرح واره های اطاعت ، ایثار ،اطاعت،  بازداری هیجانی )

- گرایش به پذیرش مسئولیت زندگی دیگران ( ایثار )

- شک و تردید نسبت به خود ( نقص ، ایثار ، وابستگی و بی کفایتی )

در اینجا میخوام به این نکته اشاره کنم که دوستان توجه داشته باشن وقتی بطور موقت در مورد مبحثی ( به عنوان مثال باجگیری عاطفی) در باشگاه مجازی صحبت نمی کنم دلیلش این نیست که اونها رو نصفه و نیمه رها کردم دلیلش اینه که زمان مطرح کردن مطالب جدید در مورد این موضوعات نرسیده. بنده در باشگاه مجازی از این شاخه به اون شاخه نمی پرم یا موضوعات رو نصفه و نیمه رها نمی کنم لطفا شکیبا باشید!

خب ! برگردیم به موضوع اصلی

تا اینجا متوجه شدیم ذهن هر کدوم از ما به مسائل یا اتفاقات خاصی  حساسه مثلا کسی که از آسانسور می ترسه ذهنش نسبت به فضای بسته حساسه. کسی که طرح واره ایثار داره ذهنش نسبت به درخواست ها و ارضا نیازهای اطرافیانش حساسه کسی که طرح واره نقص داره ذهنش نسبت به انتقاد حساسه و ....

هر چقدر طرح واره و باورها قویتر باشن ذهن هم حساستر میشه و طبیعتا واکنشش هم شدیدتر میشه.

وقتی در موقعیتی قرار می گیریم که ذهنمون نسبت بهش حساسه بخش پائینی مغز فعال میشه و امور هیجانی و رفتاری ما رو بطور اتوماتیک بدست می گیره در چنین حالتی:

ما نمی تونیم درک درستی از 1- موقعیت و 2- توانمدیهای فعلیمون داشته باشیم.

دکتر گلمن (هوش هیجانی) :

ذهن هیجانی ( بخش پائینی مغز) نسبت به زمان حال به شکلی واکنش نشان می دهد که گوئی فرد در گذشته است.ایراد این مهم این است که نمی فهمیم رویداد امروزین ، همان نیست که در گذشته روی داده بود.کسی که کتک خوردن های دردناک در دوران کودکی به او آموخته است در مقابل قیافه  تهدید آمیز ، با ترس شدید و تنفر واکنش نشان دهد ، حتی در بزرگسالی که دیگر چنان تهدیدی در کار نیست ، نسبت به ترشروئی واکنشی مشابه دوران کودکی نشان می دهد.

 مثال دیگری خدمتتون عرض می کنم:

آقائی رو در نظر بگیرید که در دوران کودکی مدام ازش انتقاد شده و انتقاد مقدمه ای برای تحقیرش بوده . این میراث خانوادگی باعث میشه این قانون (باور) در ذهن این کودک شکل بگیره که بعد از هر انتقادی تحقیر شدن وجود داره (شرطی شدن). وقتی این فرد ازدواج می کنه از اونجائی که در کودکی تجربه تلخی نسبت به انتقاد داشته ذهنش نسبت به انتقاد و تحقیر شدن حساس شده بنابراین به محض اینکه همسر این فرد کوچکترین انتقادی ازش بکنه این آقا سریعا واکنش نشون میده حتی اگر قصد همسرش از انتقاد تحقیر کردن نباشه ( بخش پائینی مغز به محض اینکه متوجه کوچکترین نشانه مشترک بین موقعیت فعلی و قبلی بشه به سرعت هیجانات و رفتارهای قبلی فرد رو برای واکنش بسیج می کنه)

مهمترین عامل خشونت خانگی همین سوءتفاهمات هست.در این مثال خانوم فقط قصد انتقاد کرن رو داشت ولی واکنش مرد بی تناسب بود.

هر وقت متوجه رفتار عجیب و بی تناسب همسرتون شدید به دنبال همین سوءتفاهمات باشید.سوءتفاهماتی که ساخته طرح واره هاست.

اما چرا نمی تونیم در یک موقعیت حساس عاقلانه رفتار کنیم؟

وقتی در موقعیتی قرار می گیریم که ذهنمون نسبت بهش حساس هست  ذهنمون پر میشه از صدا (باورها). صدای والدین، فرزند ، همسر ،  صدای خودتون در زمانی که کودک یا نوجوان بودید، صدای دوست ، صدای مدیر و .....

بعضی از وقتا این صداها  اونقدر زیاد میشن که بقول جک نیکلسون در فیلم دیوانه از قفس پرید حتی دیگه صدای فکر کردن خودمون رو هم نمی تونیم بشنویم. 

در اینجا منظور از صدای فکر کردن خودمون ، صدای شخصیت فعلی خودمون هست یعنی همین خانومی /آقائی که الان هستیم.یک خانم تحصیل کرده ، شاغل توانمند و ...

ما در بیشتر مواقع قادر به حل کردن مشکلاتمون هستیم. مدرک این ادعای بنده اینه که همه ما می تونیم به فردی که دچار بحران شده راهکار عاقلانه و درستی بدیم.دلیل این مسئله اینه که وقتی اطرافیانمون دچار مشکل میشن احساسات ما (منظور در اینجا بخش پائینی مغز هست) درگیر مسئله نمیشه در نتیجه ذهنمون تهی از هرگونه صدای مزاحم هست در چنین حالتی ما می تونیم از بخش بالائی مغزمون برای حل مسئله کمک بگیریم به عبارتی به صدای بزرگسال سالمی که الان هستیم گوش بدیم.

ولی وقتی مشکل برای خودمون بوجود میاد احساساتمون (بخش پائینی مغز) درگیر میشه در نتیجه ذهنمون پر از صدا میشه ، در چنین حالتی ما نمی تونیم از بخش بالائی مغزمون کمک بگیریم در نتیجه بار مشکلاتمون بیشتر میشه.

راه حل چیه؟

راه حل همون چیزی هست که مولوی میگه:

                از درون خود این آوازها / منع کن تا کشف گردد رازها

منظور از رازها چیه؟ درک درست مسئله و مشکل پیش رو و درک درست از توانمدیهای فعلمون

در پست بعدی در مورد انواع مختلف صداهای درونی با هم صحبت می کنیم. و بعد از اون به طور عملی به جنگ صداهای ناکارآمد میریم!

پست بعدی رو از دست ندید ! این پست ها خیلی مهم هستند!

عنوان پست بعدی:

از درون خود این آوازها منع کن تا کشف کردد رازها (بخش سوم)

 

در مورد انتخابات فعلا سکوت می کنم. همونطوری که فعلا سکوت کرده اند!

/ 1 نظر / 21 بازدید
زرین تاج

آیا به راستی اول شده ام؟ باورم نمیشه. پستها رو میخونم و دنبال میکنم ولی کامنت گذاشتن با موبایل سخته امیدوارم این یکی ثبت بشه. ضمنا خوشحالم که از بابت پدر خیالتون کمی آسوده شده. ان شالله عمر باعزت و طولانی خداوند بهشون بده