به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمدید

به دانش روان را توانگر کنید .فردوسی

وقتی باورهای شما واقعیت رو بوجود میاره
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: این مطالب را جدی بگیرید

متاسفانه در بعضی از مواقع باورهای نامعقول و غیر واقع بینانه ی ما ممکنه طوری جهان اجتماعی ما رو تحت تاثیر قرار بده که دنیای واقعی ما واقعا تبدیل به اون چیزی بشه که ما تصورش رو می کردیم!

به این رویداد پیشگوئی خودکامبخش یا ماهیت خودتائید کنندگی باورها می گن.

پیشگوئی خودکامبخش یعنی پیشگوئی هائی که باعث درست درآمدن خودشان می شوند(رابرت روزنتال و لنور یاکوبسون 1968).

به این مثال واقعی دقت کنید:

در دوران رکود اقتصادی دهه های 1930(منظور کشور آمریکاست) بسیاری از مردم شایعات مربوط به ورشکستگی ناگهانی بانک ها را باور کردند.در نتیجه تعداد زیادی از آنها برای بیرون کشیدن پول ها ی خود به بانک ها هجوم آوردند و به این ترتیب بانک ها عملا ورشکست شدند.بانک ها اگر چه از نظر مالی در وضعیت مناسبی بودند اما آنها پول کافی در دست نداشتند تا تقاضای همه ی مشتریان خود را برآورده کنند.

 منبع:روانشناسی اجتماعی دکتر رابرت بارون،دان بیرن،نایلا برنسکامب.(2006) 

اصلا چرا ما راه دور می ریم!؟

در جامعه ی خودمون بارها تاثیر باورهای غیر واقعی رو در زندگی اجتماعیمون دیدیم.

شایعه میشه که مثلا مرغ قراره گرون بشه.یهو همه ی مردم هجوم می برن به مرغ فروشیها که  مرغ بخرن.اونها با این منطق که تا هنوز قیمت های جدید اعمال نشده بریم خریدمون رو انجام بدیم دست به این اقدام می زنن.بر اساس این باور حتی اونهائی که در فریزر ها ی خونشون هم مرغ دارن باز هم اینکار رو انجام میدن!

دوستانی که مدیریت خوندن می دونن در چنین مواقعی چه اتفاقی روی میده.تقاضا از عرضه پیشی می گیره در نتیجه قیمت افزایش پیدا می کنه.

در نتیجه:

مردم با این رفتار اشتباه خودشون که بر اساس یک شایعه می تونه رخ بده عملا باعث افزایش قیمت مرغ میشن.

در اینجا مسئله ی مرغ زیاد نگران کننده نیست(خونه ی پرش اینه که مرغ رو گرونتر می خریم).اون چیزی که من می خوام در این پست بگم اینه که:

چطوری ممکنه باورهای نامعقول و غیر واقعی یک انسان زندگیش رو به سمت پرتگاه ببره؟

 

به ادامه ی مطلب مراجعه بفرمائید.

 


به زندگی مریم نگاه کنید!(پست قبلی)

دختری با این طرحواره که افراد مهم زندگیم در رفتارشون ثبات ندارن وارد زندگی مشترکش میشه.مریم مدام اضطراب این رو داشته که نکنه امید اون رو ترک کنه و با کس دیگری ارتباط برقرار کنه یا اینکه بمیره!(باورهای مخرب مربوط به افرادی که در خانوادشون طرد شدن یا بی ثباتی رو تجربه کردن)

مریم برای اینکه این طرحوارش فعال نشه و اذیتش نکنه یا اینکه برای فقدان امید-از قبل- راه حلی داشته باشه ،رفتارهای اجتنابی برقراری روابط عاطفی با افراد دیگر  رو انتخاب می کنه.چیزی که باعث رفتارهای سختگیرانه ی امید و در نهایت جدائی اونها از هم میشه.

پس از جدائی طرحواره ی مریم مبنی بر اینکه "تمام افراد مهم زندگی من بی ثبات هستن" به واقعیت تبدیل میشه!

 به نظر بنده خانمی که مریم عزیز در پست رنجی که می بریم توصیفش رو نوشته هم به همین شکل در حال فراهم کردن شرایط برای تحقق باورش هست.باوری که می گه همسرم آدم خیانت کاریه.(البته این نکته رو از نظر دور نکنید که ممکنه باور این خانم در ابتدا هم درست بوده باشه،در این صورت مثال این خانم شامل اونچه که اصل خودکامبخش بودن باورها هست نمیشه).