به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمدید

به دانش روان را توانگر کنید .فردوسی

از ترس مرگ، خودکشی نکنید!
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: راهگشا

در این پست قصد دارم مشکل خانم مریم رو تحلیل کنم.(زندگی مریم رو در راهگشا مطالعه بفرمائید)اما قبل از پرداختن به این مسئله مثالی از یک مشکل ساده و متداول رو خدمتتون عرض می کنم تا مسائل مطرح شده در بخش ادامه ی مطلب رو بهتر متوجه بشید:

فرض بفرمائید شما و دوستتون قراره به دفتر یک شرکت که در طبقه ی پنجم یک ساختمان هست مراجعه بفرمائید...

...به مسیر راه پله ها و آسانسوری که در کنار راه پله ها هست می رسید.شما بعد از فراخوانی آسانسور سوار اون میشید ولی در کمال تعجب می بینید دوستتون سرجاش میخکوب شده.چرا؟

چون دوستتون از آسانسور می ترسه!

مغز دوست شما در حال محاسبه ی سود و زیان هست.تجربه ی اضطراب و ترس ناشی از سوار شدن آسانسور(که بر اساس فعال شدن افکار خودمخرب دوستتون بوجود میاد) یا پذیرش رنج و خستگی استفاده از راه پله تا طبقه ی پنجم؟

فرض بفرمائید دوستتون استفاده از راه پله رو انتخاب کنه.در چنین حالتی می گیم دوست شما رفتار اجتنابی داشته.

 

هنگام مطالعه ی این پست یادتون باشه:

ما زمانی رفتار اجتنابی رو انتخاب می کنیم که از فعال شدن هیجان های شدید و ناراحت کننده جلوگیری کنیم.

با توجه به مثال گفته شده:

دوست شما رنج پیمودن راه پله ها تا طبقه ی پنجم رو می پذیره چون معتقده میزان این رنج از شدت ترس استفاده کردن از آسانسور به مراتب کمتر هست.

 

با توجه به این مثال به ادامه ی مطلب مراجعه بفرمائید.

 

 


  همونطوری که در پست سه سطح تفکر خدمت شما دوستان عزیزم عرض کردم:

 همه ی ما بر اساس نظام باورهائی که داریم اتفاقات زندگیمون رو معنا می کنیم.

ما نظام باورها رو به سه لایه تقسیم کردیم که لایه ی سوم اسمش طرحواره یا باورهای زیربنائی بود.

هجده نوع طرحواره تا بحال شناسائی شده.(که به زودی با جزئیات اونها آشنا میشید).همچنین این طرحواره ها در چهار حوزه درجه بندی شدن.

با توجه به اطلاعاتی که دوست خانم مریم به ما داده من اینطوری فکر می کنم حوزه ای که طرحواره ی مریم درش قرار داره این حوزه هست:

حوزه بریدگی و طرد:

طرحواره های(نظام باورها) این حوزه در افرادی شکل می گیره که در خانواده هاشون این ویژگیها رو دارن:

 معمولا پدر و مادر در این خانواده ها بی عاطفه،سرد،مضایقه گر،منزوی،تندخو،غیرقابل پیش بینی و یا بدرفتار هستن.متاسفانه کودکانی که در این خانواده ها رشد می کنن نیازشان به امنیت،ثبات،محبت،همدلی،در میان گذاشتن احساسات،پذیرش و احترام به شیوه ای قابل پیش بینی ارضا نمی شه.

خانواده هائ با این ویژگی ها باعث بوجود اومدن طرحواره ی بی ثباتی/رهاشدگی در ذهن کودکانشون میشن.متاسفانه این کودکان با همین طرحواره ی مخرب وارد دوره ی بزرگسالی میشن.

افرادی که طرحواره ی بی ثباتی/رهاشدگی  رو دارن دنیا رو چطوری برای خودشون معنا می کنن؟

اونها فکر می کنن افراد مهم زندگیشون(خانواده،همسر،معشوقه و...)قابل اعتماد نیستن و در رفتارشون ثبات ندارن و نمی تونن از افراد مهم زندگیشون  حمایت عاطفی و تشویقی رو دریافت کنن.اونها اعتماد ناپذیر و بی ثبات هستن.فردی که چنین طرحواره ای در ذهنش شکل گرفته،معتقده هر لحظه امکان داره افراد مهم زندگیش بمیرن یا اون رو رها کنن و به فرد دیگری علاقه مند بشن.

(متاسفانه ذهن مریم پر شده از این باورهای خودمخرب.باورهای مخربی که در موقعیت های خاص در ذهن مریم فعال میشن و اذیتش می کنن.به نظر شما مریم برای جلوگیری از فعال شدن این باورها در ذهنش چه رفتارهای اجتنابی رو انجام می ده!؟)

----------------------------------------------------

حالا با توجه به این اطلاعاتی که بدست آوردید با هم داستان زندگی مریم رو تحلی می کنیم.

من حوزه ی خانوادگی مریم رو با توجه به این اطلاعاتی که دوست مریم در پست زندگی مریم نوشته مشخص کردم:

*(مهمترین مشخصه ای که در خانواده های حوزه ی بریدگی و طرد وجود داره و در خانواده ی مریم می بینید موضوع غیر قابل پیش بینی بودنه.

به عنوان مثال از یکطرف دوست مریم می نویسه:

"....یک مامان خیلی خیلی حساس هم داشت و همیشه نگرانش بود"

سئوال ما در اینجا اینه که چطور میشه یک مادری که به فرزندش یکی یکدونش حساسه و مدام نگرانشه،در یک شهر غریب بدون تحقیق و خیلی سریع و دستپاچه دخترش رو شوهر میده؟!

رفتارهای غیر قابل پیش بینی رو در رفتار مریم هم می بینید وقتی دوستش مریم در توصیف عشق مریم به مرتضی می نویسه:

"هر چی هم ما این دختر رو نصیحت میکردیم که این عشق و عاشقی فایده نداره اصلا گوشش بدهکار نبود"

یا

 "دانشگاه شیراز قبول شد ولی چون از مرتضی دور میشد نمیخواست قبول کنه"

در عین حال دوست مریم می گه:

"رفتیم عروسی باورم نمیشد مریم اینقدر سریع مرتضی رو فراموش کرده باشه."

یا در جای دیگری می نویسه:

"...وقتی شنیدم مریم همچین کاری کرده و با یک مرد زن دار دوست شده مخم سوت کشید ولی باور کنید مریم اصلا از اون دخترایی که فکر میکنید نبود و خیلی این موارد رو رعایت میکرد ولی نمیدونم این دفعه چش شده بود که زیر بار نمیرفت این رابطه رو تموم کنه"(نداشتن ثبات در رعایت اصول اخلاقی) 

حالا بریم سروقت طرحواره ها و بحث رفتارهای اجتنابی مریم در داستان زندگیش.

 

تا اینجا با ویژگی های رفتاری خانواده ی مریم و به تبع اون نوع باورهای مخربی که در ذهن مریم بوجود اومده آشنا شدید.(مثلا مریم با این باور وارد زندگی مشترکش شد که چون فکر می کنه خانوادش در رفتارهاشون بی ثبات هستن پس امید هم انسان بی ثباتی هست و ممکنه اون رو یکروزی ترک کنه و به کس دیگری دل ببنده.فعال شدن این باور در ذهن مریم افسردگی و اضطراب رو براش به ارمغان میاره در نتیجه مریم برای جلوگیری از فعال شدن این باور باید کاری انجام بده-رفتارهای اجتنابی)

با توجه به اطلاعاتی که دوست مریم به ما داده بنظر می رسه مریم برای پرت کردن حواسش و جلوگیری از فعال شدن باور خودمخربش این کارها رو انجام می داده: تلفن کردن مکرر به خانوادش و همچنین به احتمال خیلی زیاد مریم حتی وقتی با امید زندگی می کرده با مرد دیگری هم در تماس بوده نشانهاش رو هم دوست مریم اینطوری توضیح می ده:

 "شکاکی امید و غیرت بیش از اندازه اش و اینکه مریم حق نداشت حتی توی خونه خودش هم با تاپ و شلوارک بگرده و اینکه تمام تلفنها و ارتباط با خانوادش رو قطع کرده بود و هزار تا کار وحشتناک دیگه باعث جداییشون شد "(که البته با شناختی که شما دوستان عزیز بعد از مطالعه ی زندگی مریم پیدا کردید به احتمال خیلی زیاد شما هم مثل بنده این توضیحات دوست مریم رو غیر منصفانه می دونید-به عبارتی حتما آقا امید چیزی از مریم دیده بوده).

پس مریم همیشه این فکر به ذهنش خطور می کرده که امید هم بی ثباته و ترکش می کنه و برای فرار از ناراحتی بوجود اومده از این باورش کارهائی رو انجام می داد که خدمتتون عرض کردم.اصولا افرادی که در برابر فعال شدن باورهاشون رفتار اجتنابی دارن سعی می کنن به هر نحوی که شده جلو فعال شدن باورهاشون رو بگیرن حتی اگر انتخاب این رفتارها براشون خیلی هزینه داشته باشه.

جفری یانگ(بنیانگذار طرحواره درمانی)،ژانت کلوسکو،مار جوری ویشار:

افرادی که رفتارهای اجتنابی دارند برای جلوگیری از فعال شدن باورهای مخربشان بطور افراطی مشروب می خورند،دارو مصرف می کنند،روابط جنسی بی بند و بارانه دارند،پر خوری می کنند،اشتغال ذهنی اجبارگونه به پاکی و تمیزی دارند،هیجان طلب یا معتاد به کار هستند و در ارتباط با دیگران کاملا طبیعی به نظر می رسند.آنها از موقعیت ها ی بر انگیزاننده ی باورهای مخربشان مثل روابط صمیمی یا چالش های شغلی اجتناب می کنند.

اونها در ادامه میگن:

متاسفانه این بیماران از شرکت فعال در فرایند درمان اجتناب می کنند و در طول درمان عواطف خود را بیان نمی کنند و در جلسات درمان موضوعات سطحی و کم اهمیت را بیان می کنند دیر به جلسات درمان می روند و روند جلسات درمان را ناتمام رها می کنند.

 پیشنهاد بنده به خانم مریم:

دوست عزیز!

ما انسانها از دست دو چیز نمی تونیم فرار کنیم:

1-تقدیر

2-خودمون

شما هرگز نمی توانید از دست باورهای مخربتان فرار کنید.تا به کی می خواهید رفتارهای اجتنابی را انتخاب کنید و از دست خودتان فرار کنید؟

به روزی فکر کنید که فرزندتان از شما سئوالات سختی بپرسد!

به روزی فکر کنید که سهیل هم از رابطه ی شما بیرون برود!آنگاه هم دچار فقدان می شوید و هم احساس گناه شدیدی به سراغتان می آید(احساس گناه بخاطر تخریب زندگی دیگران).آن وقت می دانید درمان شما چقدر سخت و هزینه بر می شود چه فشار شدید روحی روانی به شما وارد می شود.

وقتی در مرداب گیر افتاده اید،بهتر است بجای دست و پا زدن تا دیر نشده کمک بخواهید.

آیا می دانید که چرا از رابطه ی با سهیل راضی هستید؟

به این دلیل که سهیل در رابطه ی فعلی شما بصورت دائم وجود ندارد و رابطه اش با شما بی ثبات است در نتیجه شما مدام به این فکر می کنید که سهیل را چگونه می توانید جذب خود کنید.همین دغدغه برای شما لذت بخشه.اما چرا؟

چون این دغدغه هم یک رفتار اجتنابیست.(رفتارهای اجتنابی هم عملی هستند،هم هیجانی و هم فکری)این دغدغه باعث می شود باورهای مخربتان فعال نشود.(باور مخربی که به شما القا می کند که  سهیل هم یک روزی شما را تنها می گذارد).به عبارتی ذهن شما فعلا درگیر جذب کردن سهیل هست و همین مسئله جلوی فعال شدن باورهای مخربتان ر می گیرد.شما تا کی می خواهید به این شکل از خودتان فرار کنید؟

بهترین انتخاب این است که که از همسر اول سهیل حلالیت بطلبید و با کمک او به دنبال راه حل باشید.هرگز به دنبال گذینه ی ازدواج دائم با سهیل نباشید.چون ازدواج دائم یعنی ثبات و این با طرحواره های شما سازگاری ندارد.به عبارتی اگر با سهیل ازدواج دائم کنید باز هم از ایشان جدا می شوید.ذهن شما نمی گذارد در یک رابطه ی صمیمی بمانید-برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه پست-وقتی باورهای شما واقعیت را بوجود می آورند-را مطالعه کنید.

حتما برای روبرو شدن با افکار مخربتان و مبارزه کردن با آنها به درمانگر مراجعه کنید.به کمک شناخت درمانگران می توانید باورهای مخربتان را بشناسید و با آنها مقابله کنید و در نتیجه یک عمر با آرامش و به دور از اضطراب و افسردگی زندگی کنید.

دوست عزیز!

همیشه صبحگاهی هست که در آن زندگی بما فرصتی دوباره می دهد تا کارهای خوبی انجام بدهیم.