به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمدید

به دانش روان را توانگر کنید .فردوسی

تحلیل مشکل خانم فهیمه
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: راهگشا

همونطوری که خدمت دوستان قول داده بودم قرار بود این پست در مورد معرفی ابزارهای شناسائی باورهای خودآیند باشه.قبل از اینکه پست مربوطه رو تهیه کنم تصمیم گرفتم سری به وبلاگ راهگشا بزنم. در راهگشا جدیدترین پست مربوط به خانم فهیمه بود.

مطالعه ی مشکل این دوستمون واقعا ناراحتم کرد،طوری که تعادل هیجانی و فکریم رو بهم زد احساس کردم اگر به این موضوع نپردازم باید مدتها با خودم کلنجار برم،صادقانه بگم به شدت عصبانی و ناراحتم.امروز یک روز فوق العاده بد بود.

زندگی همیشه با ما عادلانه رفتار نمی کند و انگار این یک قانون جهان شمول است!

لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه بفرمائید.


قبل از هر چیز از خانم فهیمه می خوام که ما رو در غم خودشون شریک بدونن و این دقیقا همون حرفیه که به افرادی می زنیم که در زندگیشون فقدان چیزی رو احساس می کنن که دوست داشتن هنوز هم در زندگیشون وجود داشته باشه.

احساس تلخ از دست دادن، یک احساس مشترک برای تمام انسانهاست، احساسی که یا با قطع یک رابطه بوجود میاد(جدائی) یا مرگ.هر چند تمام انسانها قدرت تحمل فقدان رو دارن ولی بر کسی پوشیده نیست که فرد در این شرایط چه فشار روانی بالائی رو تجربه می کنه.

فقدان رخدادیه که در مورد هر فرد یا رابطه ای تقریبا یکبار اتفاق میوفته ولی متاسفانه این ذهن هست که دست بردار نیست.

همونطوری که قبلا در باشگاه مجازی خدمت دوستان عرض کردم وقتی یک اتفاقی در زندگیمون میوفته که بر خلاف نظام باورها و توقعات ما هست سه سطح تفکرمون اکتیو میشن و ذهن ما پر میشه از باورها و قواعد،باورها و قواعدی که در نگاه اول درست بنظر می رسن اما در بیشتر مواقع اکثر اونها غیر واقعی و خودمخرب هستن و باعث بوجود اومدن افسردگی،اضطراب و خشم در ما میشن.

به عنوان مثال ممکنه در ذهن خانم فهیمه تفکرات نامعقول و خودمخرب در سه سطح فکریشون به این شکل باشه:

سطح اول افکار خودآیند:((چرا من رو ترک کرد؟بدون اون زندگی برام معنا نداره...."))

سطح دوم:باورهای زیر بنائی و مفروضه ها:((فقط در صورت داشتن این رابطه زندگی برام معنا داره...."))

باور اصلی:((من به تنهائی کسی نیستم.))

همچنین:

همونطوری که در پست تعارض و واقعیت درمانی گفتم وقتی دوست داریم زندگی به شکلی باشه که ما می خوایم ولی نیست(به عبارتی تفاوت در نظام باورها و اعتقاداتمون با اونچه که در دنیای واقعی وجود داره)دچار تعارض میشیم.

مثلا:

 خانم فهیمه هنوز در ذهنشون تصویر خودشون رو در کنار دوست سابقشون دارن(تصویر دلخواه در دنیای کیفی خانم فهیمه از این رویداد)ولی در دنیای واقعی می بینیم که این تصویر وجود نداره(دوست خانم فهیمه با فرد دیگری نامزد کرده) برای همین خانم فهیمه دچار تعارض شده.

همچنین در پست رفتار کلی گفتم ما بر رویدادهای زندگی کنترل چندانی نداریم(خانم فهیمه نتونستن رفتار دوست قبلیشون رو تغییر بدن) ولی بر روی مولفه ی فکری و عملی خودمون کنترل داریم. 

با توجه به مطالب گفته شده از فهیمه عزیز می خوام:

-هر چه زودتر به درمانگر مجرب و دلسوز مراجعه کنن تا تضادی که در ذهنشون بوجود اومده رو برطرف کنن.

-روی گفتگو های درونیشون دقت کنن و مراقب محتوای اونها باشن.اکثر گفتگوهای درونی شما غیر واقع بینانه هست. مثلا:اینکه شما تحمل این مشکل رو ندارید(در صورتی که دارید.تا دلتون بخواد دور و بر شما افرادی هست که عزیزان خودشون رو برای همیشه از دست دادن ولی در حال حاضر در زندگیشون شادی هم وجود داره.در صورتی که در زمان فقدان گفتگو های درونی می خوان اینطوری به ما القا کنن که دیگه روی شادی رو نمی بینیم.)بهترین انتخاب در چنین مواقعی رفتار کردن بر خلاف باورهامون هست.مثلا با اعضای خانوادتون به گردش برید یا با دوستانتون به سینما و مکانهای تفریحی برید.هرچند شاد بودن در شرایط فعلی براتون سخت هست ولی غیر ممکن نیست.(شما بر مولفه ی عملی رفتارتون کنترل دارید-پست رفتار کلی-)

-هر اقدام و عملی که باعث تداوم و زنده نگه داشتن این رویداد در ذهنتون میشه رو متوقف کنید.مثل گوش دادن به آهنگ های غمگین.لطفا رفتارهائی رو انتخاب کنید که باعث بهتر شدن حالتون میشه.دوست عزیزم مراقب باش از زندگیت جا نمونی شما هزینه ی این فقدان رو پرداخت کردی(هرچند این رابطه برات سود هم داشته)پس بیشتر از این درش نمون و هزینه ها رو افزایش نده.همچنین در وبلاگ نویسی تنوع موضوعی رو رعایت کن.در مورد اتفاقات و رویدادهای خوب زندگیت در زمان حال هم بنویس و ما رو خوشحال کن.اگر الان فشار روانی شما بالاست بخاطر این هست که همه ی سیب های زندگیت رو توی یک سبد گذاشته بودی(دوست سابقت)پس لطفا در زمان حال این اشتباه رو مرتکب نشو.پست دنیای کیفی بخش دوم رو مطالعه کن.

-اینکه در دنیای مجازی با ما درد و دل می کنی خیلی خوبه این کار رو در دنیای واقعی هم انجام بده(حمایت های اجتماعی فشار روانیت رو کم میکنه)ولی برای انجام همه ی این رفتار ها وقت تعیین کن.(این راهکار کوتاه مدت شما باشه).

-فهیمه ی عزیز ،همونطوری که در پست رفتار کلی گفتم ارتباط تنگاتنگی بین فکر،عمل،احساس و فیزیولوژی ما وجود داره وقتی یکی تغییر می کنه بر بقیه تاثیر می گذاره، اگر تغییر مثبت باشه تاثیر هم مثبت میشه و باالعکس.پس وقتی احساس خوبی نداری یا ذهنت داره اذیتت می کنه روی مولفه ای که بیشترین کنترل رو روش داری کار کن یعنی مولفه ی "عمل". شما هر لحظه که بخوای می تونی عملی رو انجام بدی تا دور باطلی که بین احساس و فکر شما بوجود میاد رو بشکنی.مثل ورزش کردن،پیاده روی و خرید کردن .همیشه خودت رو مشغول نگه دار و سیب ها رو در سبدهای مختلف پخش کن.مثل کار،تحصیل،ورزش،وبلاگ نویسی و نظر دادن در مورد مطالب باشگاه مجازی!!!چشمک

فهیمه ی عزیز:

گذشت زمان باعث میشه این خاطرات در ذهنت کمرنگ بشه و روزی میرسه که به این خاطراتت فکر می کنی بدون اینکه حالت منفی هیجانی شدیدی سراغت بیاد.این مسیریه که زندگی در پیش روت گذاشته و ظالمانه مجبورت کرده که ازش عبور کنی. ازت می خوام با مراجعه ی به مشاور و مطالبی که خدمتت عرض کردم این مسیر اجباری رو هر چه سریعتر طی کنی و اصراری بر موندن درش نداشته باشه.به آینده فکر کن قطعا در پس این دوزخ بوستانیست.((زندگی نه سفید سفید، نه سیاه سیاه))

پائولو کوئلیو در زهیر چه زیبا می گوید:

بسیار مهم است که بگذاریم بعضی چیزها بروند،رهایشان کنیم،آزادشان کنیم.انسان ها باید درک کنند که هیچ کس با کارت های علامت دار بازی نمی کند،گاهی می بریم،گاهی می بازیم.منتظر نباشید چیزی را به شما بر گردانند،منتظر نباشید قدر تلاشتان را بدانند،نبوغتان را کشف کنند،عشقتان را درک کنند.این چرخه ها را ببندید.نه به خاطر غرور یا بی قابلیتی یا برتری جویی،به خاطر آن که آن چیز دیگر در زندگی تان جای نمی گیرد.در را ببندید،موسیقی را عوض کنید،خانه را تمیز کنید،غبارها را بتکانید.دیگر آن کسی نباشید که بودید،کسی بشوید که هستید.

                                                                                ارادتمند: بهبود فکرآزاد