به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمدید

به دانش روان را توانگر کنید .فردوسی

خونه تکونی ذهنی و ذهن تکونی خونگی
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

وقتی نوشتن یکی دیگه از پستهای مربوط به نیاز به خودمختاری به اتمام رسید اصلا حواسم نبود که سال داره تموم میشه!

بر این اساس تصمیم گرفتم پستی بنویسم که هم مربوط به تموم شدن سال باشه و هم موضوعش با موضوع اصلی باشگاه مجازی همخونی داشته باشه.البته بنده بخاطر خانم زرین تاج هم پست بعدی رو ننوشتم تا بدونم سئوالات جدیدشون چیه!تا اون موقع کهخانم زرین تاج با سئوالات جدیدشون برگردن از این وقت اضافه سوءاستفاده کردم و این پست رو نوشتم!

در این پست می خوام باهاتون در مورد خونه تکونی ذهنی و ذهن تکونی خونگی صحبت کنم. در این پست شما به یک سفر هیجان برانگیز دعوت میشید به مکانی سفر می کنید که هیچ خبری ازش ندارید،یعنی شما از شمال،جنوب،مغرب و مشرق دنیا،از دوستان و آشنایان خبر دارید اما از مکانی که قراره بهش سفر کنید هیچ اطلاعی ندارید.و این یکی از نکات جالب ما انسانهاست!

با کمک مطالبی که در این پست اومده قراره به اعماق افکار خودتون سفر کنید و از باورهای خودمخرب  و خودشکنانه ای پرده برداریم که شما اصلا ازشون خبر ندارید.همه ی ما در موقعیت های مختلف خشمگین ،افسرده و مضطرب میشیم بدون اینکه بدونیم علت اصلی برهم خوردن تعادل هیجانیمون چیه.البته همه ی ما از کودکییاد گرفتیم دیگران و شرایط رو مقصر بدونیم و جای هیچ تعجبی نداره که در بزرگسالی هم اینقدر کودکانه فکر کنیم.

می پرسید چرا جای تعجب نداره؟بخاطر اینکه همه ی ما با همون افکار کودکانه ای که داریم وارد دوره ی بزرگسالی میشم.متاسفانه تقریبا هیچ وقت به طرز فکر کردنمون فکر نمی کنیم.و با کمک این پست قراره اینکار رو انجام بدم.

به سفر هیجان برانگیز درون خودتون خوش اومدید!

در این سفر به عمق باورهامون میریم و به احتمال زیاد به این نتیجه می رسیم که مشکل ساز ترین مسئله در زندگی ما نه دیگران و اتفاقات زندگی بلکه باورهای نامعقولی هست که ما نسبت به دیگران و اتفاقات زندگی داریم.

 


یه خانم رو فرض کن در حال خونه تکونی!مثلا رفته سر وقت دکور خونش.نگاه می کنه به وسائل دکور.اون وسیله ای رو که فکر میکنه هنوز ارزشمند هست و زینت بخش دکور خونشه از دکور در میاره با دستمال تمیزش میکنه و بعد از اینکه گرد و خاکش رو گرفت میزارش سر جاش.بعدش میره سروقت وسیله ی بعدی داخل دکور.مثلا فرض کن یک مجسمه.بهش نگاه میکنه،بعدش با خودش میکنه:نه!این مجسمهه به در این دکور دیگه نمی خوره. چرا ؟چون خانمه مثلا توی بازار یک مجسمه زیبا تر رو دیده و برای اینکه دوست داره در سال جدید دکور خونش زیبا تر از سال قبل بشه جای مجسمه ی قدیمی رو با مجسمه ی جدید عوض میکنه.این خانم،با انجام دادن همین کار ساده در نمای دکور خودش تغییر ایجاد مکنه.

خب!

اینها گفتم که بگم هر کدوم از باورهائی که در ذهنمون وجود داره رو یک شئ از یک دکور در نظر بگیریم.پس خودمون رو دکور در نظر می گیریم و اشیای داخل دکور رو افکار و باورهامون.

زیبائی یک دکور به اشیای داخل اون بستگی داره و زیبائی یک انسان چیزی نیست جز باور و عقایدش.به قول دکتر پیمان آزاد:انسان ذهن است و دیگر هیچ!

حالا داره سال جدید میاد خونه ی جدید،دکور جدید،لباس جدید و حالا آدم جدید!به جدید شدن باورهات و خودت فکر کن.هرچی باورهات به روز تر و بهتر باشه بیشتر به کمال انسانی خودت نزدیک میشی.به روز کردن باورهات رو هیچ وقت متوقف نکن.اصطلاح "بهبود مستمر" رو در که یک اصطلاح مدیریتی هست،در ذهنت حک کن.

این باورهای جدید چه ویژگی هایی دارن؟

اونها با واقعیت های فعلی زندگیت همخونی بیشتری دارن و در نتیجه به کمک اونها بهتر و واقع بینانه تر می تونی اتفاقات زندگیت رو معنا کنی و در نتیجه حالت های بدهیجانی همچون افسردگی ،اضطراب و خشم رو کمتر انتخاب کنی.

بعضی وقتها با تغییر دادن جزئی در یک باور مثل این باور اشتباه(شرایط زندگی من باید خوب و راحت باشه)با این باور معقول(آرزو می کنم شرایط زندگی راحتی داشته باشم)می تونیم میزان ناراحتی و خشم خودمون رو کمتر و شادی زندگیمن رو بیشتر کنیم.اگر باورتون این باشه که زندگی تون باید و حتما خوب باشه وقتی در زندگی تون با یک مشکل مواجه بشید بجای اینکه برای حل مشکل اقدام کنید دچار اضطراب و افسردگی میشد و اون موقع خودتون هم تبدیل به یک مشکل دیگه برای خودتون میشد!

حالا ما از کجا بدونیم این باورهای ما خوب هستن یا بد؟

هروقت عصبانی،مضطرب یا خشمگین شدی ببین باورهای مخربت در کدوم یک از سه گروه زیر قرار می گیره:

گروه اول:

باورها و اعتقاداتی که نسبت به خودت داری.این باورهای خودمخرب باعث بوجود اومدن افسردگی شدید،ترس،نگرانی و خودکم بینی در شما میشن.

مثلا:

من باید هر کاری رو به نحو احسن انجام بدم و همه بخصوص افراد مهمی که در زندگیم هستن باید همیشه من رو تائید کنن در غیر این صورت من آدم بی ارزش و دوست نداشتنی هستم.

گروه دوم :

باورهای خودمخربی که در مورد اطرافیانتون دارین.این باورهای مخرب باعث بوجود اومدن عصبانیت شدید و دائمی،خشم،بی قراری و رنج در شما میشن.

مثلا:

همه ی آدمها مخصوصا اونهائی که برام اهمیت دارن باید با من خوب رفتار کنن و با من رفتارهای منصفانه ای داشته باشن و گرنه آدمهای خبیث و بی ارزشی هستن و لایق رنج کشیدنن.یا مثلا همیشه خودتون رو بی گناه می دونید و عالم و آدم رو گناه کار!

گروه سوم:

باورهای مخرب گروه سوم مربوط به زندگی هست.این باورهای مخرب باعث ایجاد احساس افسردگی،بدبختی و کم تحملی در برابر شکست میشن.

مثلا:

شرایط و موقعیت های زندگی من باید آسون،خوشایند و دلپذیر باشن در غیر این صورت دنیا وحشتناک غیر قابل تحمل میشه و من نمی تونم در چنین حالتی شاد زندگی کنم.

حالا ممکنه بعد از خوندن جزئیات این سه گروه باور مخرب یک نفس راحتی بکشی و با خودت بگی کی همچین تفکرات تابلو و بچه گونه ای داره؟این تفکرات قطعا در من نیستن!

در جواب به این سئوال باید بگم که همونطوری که قبلا عرض کردم تقریبا همه ی ما با همین تفکرات بچه گونه وارد دوره ی بزرگسالی میشیم.

باور کن!

باور نمی کنی؟!

باشه!این کاری که بهت می گم رو انجام بده تا بدونی به دنیا داری چطوری نگاه می کنی!

چشمات رو ببند به آخرین اتفاق بدی که برات اتفاق افتاد خوب فکر کن اتفاقی اساسی عصبانی ومضطربت کرد.اون اتفاق رو طوری در ذهنت تجسم کن که انگار همین الان در حال روی دادنه.(ببین!الان چشات رو نبند اگه الان چشات رو ببندی  که دیگه نمی تونی ادامه ی این پست رو بخونی بعد از اینکه تمام پست رو خوندی این کار رو انجام بده!).بعدش این سئوالات رو از خودت بپرس:

اولین سئوالی که باید از خودتون پرسی اینه که ((این اتفاقی که برام افتاد از نظر من چه معنایی  داره؟))

جواب این سئوال رو زیرش بنویسید.و بعد از اون سئوال بعدی رو زیر همین جواب بنویس.

سئوال بعدی اینه((بدترین اتفاقی که ممکنه بیوفته چیه؟))جواب این سئوال رو زیرش می نویسی.به عبارتی ستونی سئوال و جواب رو می نویسی.

سئوالات دیگه اینها هستن:

از چه چیز این اتفاق بیشترین نگرانی یا ترس رو دارم؟یا چه چیز  این مسئله من رو عصبانی  یا مضطرب کرده؟اگه این اتفاق بیوفته چی میشه؟

رعایت ترتیب در پرسیدن این سئوالات از خودتون لازم نیست بلکه سئوال رو باید با توجه به جوابی که بهش می رسی تعیین کنی.

مثال می زنم.(در این مثال درمانگر برای رسیدن به باور غلط مراجع از این روش استفاده می کنه.همچنین در این مثال خانوم نگران نظر نامزدش در مورد خودشه)

درمانگر:فرض کنیم اون نظر خوبی نسبت به شما نداره،این چه معنائی برات داره؟

مراجع:من کنار گذاشته می شم.

درمانگر:چرا کنار گذاشته شدن برای شما اینقدر نگران کننده هست؟(تغییر شکل سئوال این اتفاق چه معنائی برات داره؟)

مراجع:این نشون می ده که هیچ کس منو دوست نداره.

درمانگر:و اگر چنین چیزی درست باشه،چه معنائی برای شما داره؟

مراجع:اینکه من برای همیشه تنها و طرد میشم.

درمانگر:خوب در مجموع،آیا باور داری که:((اگر هیچ کس منو نخواد،همیشه تنها میشم و در تنهائی می مونم))؟

مراجع: بله این چیزیه که بهش معتقدم.(باور اصلی مخرب مراجع مشخص شد.این باور مخرب جزء گروه اول هست.باوری که فرد نسبت به خودش داره.)

یه مثال دیگه:(این خانوم شدیدا نگران تمایل ناگهانی همسرش برای تا دیر وقت موندن در محل کارشه.)

درمانگر:چه چیز این مسئله برای شما اضطراب ایجاد می کنه؟

مراجع:ممکنه با یکی از همکاراش سرسری داشته باشه.

درمانگر:و اگر اون چنین کاری رو انجام بده چی میشه؟

مراجع:این نشون میده با اون خانومه در تماسه.

درمانگر:و اگر با اون خانومه رابطه داشته باشه،این چه معنائی برات داره؟مراجع:چشمانش پر از اشک می شه)من نخواستنی و کاملا تنها میشم.

درمانگر:اینکه نخواستنی و کاملا تنها بشی چه معنائی برات داره؟

مراجع اینکه من غیر جذاب و مشمئز کننده هستم.(باور اصلی مراجع پیدا شد.این باور مخرب جزءگروه اول هست)

چندتا نکته رو در هنگام انجام این تمرین(ببخشید سفر!) رعایت کنین:

-وقتی به سوالات جواب می دید فرض رو بر این بگیرید جواب کاملا درسته و بر اساس اون سئوال بعدی رو از خودتون بپرسید.

-در سوال پرسیدن افرط نکنید چون باعث میشه وارد چرخه ای بشید که هیچ پایانی نداره.(در آینده ی نزدیک با باورهای مخربی آشنا میشید که هر کدومشون در یکی از ما وجود داره.بعضی از ما ممکنه چندتا از این باورهای مخرب رو داشته باشیم وقتی با جزئیات باورهای مخرب آشنا شدد بهتر می تونید این سفر رو انجام بدید.)

-همیشه یادتون باشه وقتی به باور مخرب اصلیتون می رسین اینطوری فکر نکنید که اون باور مخرب فقط در مورد اون رویداد شما رو اذیت میکنه بلکه ممکنه دراتفاقات دیگر هم اکتیو بشه و حالتون رو بگیره!

بعد از اینکه باور مخربتون رو پیدا کردید با استفاده از ابزار تحلیل سود و زیان ببین حفظ این باورها چقدر برات سود و ضرز داره.

پس تا اینجا یاد گرفتید چطوری  باورهای مخرب خودتون رو کشف کنید. باورهائی که باید از دکور ذهنتون حذفش کنید.

یه نکته ای که لازم می دونم اینجا بهش اشاره کنم اینه که قبلا خدمتتون عرض کرده بودم که ابن رویدادهای زندگی و اطرافیانمون نیستن که باعث ایجاد اضطراب،خشم و افسردگی در ما میشن، بلکه معنائی که ما به این اتفاقات و رفتارهای دیگران میدیم باعث میشه تعادل هیجانیمون بهم بخوره.

شما مسئول انتخاب احساساتتون هستید.مردم ممکنه با بعضی از کاراشون شما رو خسته و ناراحت کنن و یا اوضاع و احوالی رو بوجود بیارن که بر وفق مرادتون نیست،اما اینو بدونید که هیچ کس نمی تونه شما رو مجبور کنه که بخاطر رفتار دیگران دائم گله گذاری و آه و ناله کنید.هیچ کس نمی تونه شما رو به انجام این عمل بیهوده مجبور کنه جز خودتون!و بدونید گله و شکوه های ما چقدر ملال آور،مخرب،آسیب زا،بچگانه و نامطبوعه.

     مطمئن باشید این رفتارها هیچ کمکی نمی تونه در جهت حل مسئله به شما بکنه.

بدون رو دربایستی بهتون بگم!دنیا هیچ اعتنائی به خواسته ها و تمایلات شما نداره.دنیا نه دشمن شماست و نه دوست شما بلکه فقط غمها و شادیها رو به گردش در میاره.حالا هر کسی در این غم ها بمونه و عمرش رو هدر بده بدجوری باخته.

حالا،از من گفتن!از شما نشنیدن!

وقتی این باورهای مخربت رو شناختی و اونها رو از دکور ذهنت بیرون انداختی باید باورهای مثبت و خوب رو جایگزینشون کنی.من چندتا باور نه مثبت بلکه عاقلانه و منطقی رو باهاتون به اشتراک می گزارم:

-چون معمولا خودم عامل نگرانیهام هستم،پس قطعا می تونم از ناراحت کردن خدم دست بردارم.(باور کنید گکه می تونید سرنوشت عاطفی خودتون رو کنترل کنین.

-من قطعا می تونم تفکرات خودمخربمو که بانی مشکلات رفتاری و هیجانیم هستن رو کاهش بدم.

-برای کاهش ناراحتی های هیجانیم همیشه به آگاهی و تلاش مداوم نیاز دارم.

-همیشه نباید طبق میل دیگران رفتار کنم بهتره بعضی وقتها برای خودم کاری رو انجام بدم.

-مهم نیست که در زندگیم چه پیش آمدی بدی اتفاق افتاده چون این پیش آمدهای بد بصورت های مختلف در زندگی انسان های مختلف اتفاق میوفته،اون چیزی که مهمه اینه که هرگز نباید به خودم بگم که این اتفاق بد اصلا نباید برای من اتفاق میوفتاد،یا اینکه این اتفاقی که برام افتاده واقعا وحشتناکه و من تحملش رو ندارم.

-یادم باشه که انسان اگر چیزی رو نتونه تحمل کنه می میره!و اگر من با تمام مشکلات موجود در زندگیم زنده هستم پس توان تحمل کردن و حل کردن اونها رو دارم و در این صورت چه دلیلی داره که به دنبال شادی دیگه ای توی زندگیم نباشم.

-هیچ وقت به خودم نمی گم که من می تونم فلان کار رو انجام بدم.بجای اینکه پیش داوری کنم، برای انجام اون کار تلاش می کنم اگر تونستم انجامش بدم که هیچی ولی اگر نتونستم، به دنبال راه های جدیدتر می گردم.و در نهایت اگر نتونستم اون کار رو انجام بدم به سادگی می پذیرم که نمی تونم اون کار رو انجام بدم چون من انسانم و قدرت انسان محدود هست.

-در هیچ جای دنیا نوشته نشده و قانونی وجود نداره که بگه مردم یا زندگی نباید با من بد رفتار کنن و یا اینکه رفتار مردم یا اتفاق زندگی باید همیشه بر وفق مراد من  باشن.

دکتر آلبرت الیس:

چیزی که من آن را روان رنجوری می نامم،در واقع عکس العمل های بیش از اندازه در برابر وقایع تاسف بار زندگی است و این ادعای بی اساس که این اتفاق نباید برای من می افتاد.

                                          برخیزید و کاری بکنید!

این سفر هیجان برانگیز و پر چالش رو انجام بدید.مطمئن باشید یک تجربه ی جالب و فراموش نشدنی براتون میشه.همچنین تمرینات این سفر رو اونقدر در موقعیت های مختلف انجام بدید که ملکه ی ذهنتون بشه.سفر خوش بگذره!

----------------------------------------------------------------------------

به همه ی شما بخاطر مطالعه ی این پست خسته نباشید میگم.متاسفانه وقت ویرایش این پست رو نداشتم.پس اگر اشتباهات در این پست بیشتر از پست های قبلی بود علتش رو دونستید!

پیام نوروزی رو بعد از تحویل سال براتون می نویسم.

تا اون موقع اجازه بدید براتون یک شعر بخونم!

صدای پای گل میاد

وا میشه چشم گلدون

ابر بهاری می خونه شعر بلند بارون

عید تو، عید من، عید همه مبارک

مهمونی بهاره، بهارتون مبارک

ببخشید من صدام زیاد خوب نیست!(اینی که خوندید جزء شعر نبودا!)

اگر خواستید ادامه ی این شعر زیبا رو بدونید می تونید از وبلاگ دوست گرامی گلپونه  دانلودش کنید.(یادم رفت ازش بپرسم این شعر مجاز هست یا نه!حواسم نبود همینطوری گوش دادم!)

این شعر بسیار زیباست.تشکر فراوان از گلپونه ی عزیز.