به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمدید

به دانش روان را توانگر کنید .فردوسی

ادامه ی بحث خودمختاری
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: راه کار مبارزه با آسیب های اجتماعی و خشونت

در این پست بیشتر با انواع مختلف خودمختاری آشنا میشید.مطالب این پست پاسخی هست به شبهات خانم گلپونه.

در پست بعدی که در همین هفته اون رو می نویسم به سئوالات خانم زرین تاج پاسخ جامع تری را خواهم داد.


خانم گلپونه به نقل از استادشون این مسئله رو مطرح کرده بودند که:

یکی از استادامون میگفت وقتی میخواین برای بچه مثلن اسباب بازی بخرید چند مدل اسباب بازی بسته به نیاز کودک یا هزینه ای که میخوا بکنید انتخاب کنید بعد از کودک بخواین که از میون اوناها یکی رو انتخاب کنه. با این روش کودک یاد میگیره که حق انتخاب داره زیر سایه منترل پدر و مادر که لاقید و خودمختار بار نیاد.
حالا این توصیه دکتر واحد با فرمایشات شما تضاد نداره؟

 بنده بطور خلاصه خدمت این دوست گرامی خودم عرض کردم که اونچه که در نقطه ی مقابل محیط حامی خودمختاری که بنده مختصاتش رو رسم کردم وجود داره محیط کنترل کننده هست.محیط کنترل کننده بر اساس مثالی که خانم گلپونه مطرح فرمودن این میشه که:

پدر و مادری برای فرزندشون اسباب بازی بخرن و اون رو به بچشون بدن تا با اون بازی کنه.به عبارتی این بچه در انتخاب اسباب بازیش هیچ نقشی نداره.

مثالی که استاد خانم گلپونه مطرح کردند بین همین حالت کنترل گری و حامی خودمختاری هست.

بر اساس همین مثال اگر والدین از فرزندشون بخوان که اسباب بازی مورد علاقش رو از میون انبوه اسباب بازیها انتخاب کنه و هیچ محدودیتی رو برای انتخاب فرزندشون ایجاد نکنن ، در این حالت می گیم این پدر و مادر شرایط حامی خودمختاری رو برای فرزندشون بوجود آوردن.

بر این اساس محیطی رو که استاد خانم گلپونه ترسیم کردن نه حامی خودمختار هست(چون محدودیت داشت)و نه کنترل کننده(چون کودک حق انتخاب داشت.پس نتیجه می گیریم که بین فضای حامی خودمختار و کنترل گری محیط های مختلف زیادی وجود داره.

وقتی محیط ها مختلف باشن میزان خودمختاری فرد هم بر اساس همون محیط کمتر یا بیشتر ارضا میشه.به عبارتی وقتی محیط ها متفاوت هستن حالت انگیزش رفتاری فرد هم بر اساس نظریه ی خودمختاری متفاوت هست.نظریه ی خودمختاری چهار حالت انگیزش در رفتار رو بر اساس محیط های مختلفی که خودمختاری فرد رو تقویت یا نادیده می گیره دسته بندی کرده.

از دیگاه خودمختاری انگیزش افراد برای رفتار به چهار دسته تقسیم میشه:

*(منظور از کلمه ی تنظیم اینه که فرد رفتار خود را بر چه اساسی انتخاب می کنه)

١-تنظیم بیرونی(اصلا خودمختار نیست).

بدترین و خطرناکترین حالت تنظیم رفتار.در این حالت فرد بر اساس پاداش های بیرونی یا برآورده کردن خواسته های بیرونی رفتار خودش رو انتخاب می کنه.متاسفانه بعضی از بظاهر بزرگسالان هم مرتکب این خطاها می شوند.

مثل کسی که برای پول کار می کنه.یا کسی که برای ترسیدن از دستگیر شدن یا آبروریزی به روابط جنسی نامشروع،مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی رو نمی یاره.پرواضحه که اگر این افراد به این نتیجه برسن که قوانین سفت و سختی در جامعه برای مقابله ی با انحرافات اخلاقیشون وجود نداره یا اینکه احساس کنن جامعه به انحراف اخلاقی اونها حساس نیست، بیشتر از افراد گروه های دیگر احتمال لغزش رفتاریشون وجود داره.مثل نوجوانی که در خانواده ی خودش به شدت کنترل میشه به محض اینکه در جامعه احساس کنه که کمتر در کنترل هست ممکنه برای ارضای خودمختاریش(قبولوندن این مسئله به خودش که این حق رو داره که خودش رفتارش رو انتخاب کنه) دست به اقدامات خودمخرب بزنه.مثل نوجوانی که با کشیدن سیگار می خواد به خودش بقبولونه که بزرگ شده.

٢-تنظیم درونی فکنی شده(تا اندازه ای خودمختار).

این افراد برای انتخاب رفتار خودشون به درخواست های دیگران توجه می کنن ولی توجه اونها بر اساس استبداد بایدها-این کار رو باید یا نباید انجام بدم-(هورنای 1937) یا فرار از احساس گناه-اگر این کار رو انجام بدم بچه ی بدی هستم- هست.به عبارتی دیگه این افراد نماینده ی محیط بیرونیشون هستن.(بر اساس ارزش ها و دستورات اطرافیانشون رفتار می کنن)این یعنی چی؟

یعنی اینکه اگر فردی به گروهی اهمیت بده کاری رو انجام می ده که اون گروه خوب می دونن و بر این اساس احساس غرور می کنه(حالا اون کار هرچی می خواد باشه) و اگر همین گروه رفتاری رو بد بدونن این فرد اگر اون کار رو بخواد انجام بده در خودش احساس گناه و شرمندگی می کنه.(حالت بازدارندگی)

قوانین رفتاری این افراد بر اساس انتخاب خودشون نیست.برای همین این افراد در تعاملات اجتماعیشون احساس تنش زیادی می کنن.چون همیشه در تعارض هستن.مثل نوجوانی که رابطه ی نسبتا خوبی با خانوادش نداره (در نتیجه ارزش های خانواده رو درونی سازی نکرده)و از طرف گروه دوستانش(که رابطه ی خوبی با اونها داره)دعوت به کشیدن سیگار،روابط نامشروع و یا هر انحراف اخلاقی میشه.در چنین حالتی چون تصویر والدین در ذهن این نوجوان قوی و حمایت کننده نیست حالت بازدارندگیش رو از دست میده از طرفی چون این فرد روابط خوبی با دوستانش داره و احساس می کنه اگر اونها رو از دست بده تنها میشه به احتمال زیاد به خواسته های اونها تن میده.احتمال لغزش این افراد زیاد هست اما نه به اندازه ی گروه اول.

٣-تنظیم خودپذیر(عمدتا خودمختار)

این افراد بصورت اختیاری،مزایا و فایده ی عقیده یا رفتاری رو قبول می کنن.چون این افراد معتقد هستن که این تفکر یا رفتار با اهمیت ومفیده.مثلا این افراد اعمال غیر اخلاقی رو انجام نمی دن چون معتقد هستن این کار درست نیست همچنین این افراد در مقابل آسیب های اجتماعی دیگه همچون استفاده از سیگار،مشروبات الکلی ،مواد مخدر و ....مقاومتر هستن.اگر در گروه دوستان یا همکاران انحرافات اخلاقی ناهنجاری رفتاری شناخته نشه و این گروه ها زمینه رو برای منحرف کردن فرد بوجود بیارن این شخص به عمل نابهنجار پیشنهادی این گروه ها تن نمی ده، حالا هرچه قدر که می خواد رابطه ی فرد با این گروه خوب باشه.مثل شرکت در مجلسی که در اون مشروبات الکلی وجود داره اما این فرد چون استفاده از مشروبات الکی رو برای سلامت خودش و اطرافیانش مفید نمی دونه مشروب مصرف نمی کنه،حالا اطرافیانش هرچقدر هم بهش اصرار کنن.

4-

تنظیم آمیخته(کاملا خودمختار )

این افراد اخرشن!توپ تکونشون نمی ده!ممکنه برسید این آمیخته یعنی چی؟در این پست شما با دو واژه آشنا شدید که ممکنه معناشون براتون گنگ باشه.یکی همین آمیخته هست و دیگری درون فکنی شده

. درون فکنی شده یعنی فراینده جذب کردن ارزش یا شیوه ی رفتار کردن.یعنی چی؟یعنی اینکه اگر شما به فرزندتون بگید که راستگوئی خوبه و فرزندتون راستگوئی رو سرلوحه ی گفتارش قرار بده،در چنین حالتی می گیم فرزندتون راستگوئی رو توسط شما در خودش درونی سازی کرده.در این حالت اگر فرزندتون دروغ بگه در خودش احساس گناه می کنه،و این احساس گناه بخاطر این نیست که شما به فرزندتون گفتید دروغ بده بلکه چون راستگوئی برای فرزندتون یک ارزش تلقی شده و اون بر خلاف ارزش هاش رفتار کرده احساس گناه می کنه.

-آمیخته،فرایندیه که از طریق اون فرد نظام ارزش ها و رفتارهائی رو که با خانوادش یا جامعه همانند سازی کرده رو دگرگون می کنه(ریان و دسی،2000).بر اساس مثال قبل مثالی میزنم

اگر فرزند شما وقتی به استقلال فکری می رسه به این نتیجه برسه که صداقت محض هم خوب نیست ،در چنین حالتی،چون فرزند شما نظام ارزشیش رو خودش تغییر داده می گیم فرزند شما رفتاری رو داشته که عنوان فرایند آمیختگی شامل تغییر رفتارش میشه.

 

به شرح مختصات رفتاری افراد این گروه برگردیم:

چون تنظیم آمیخته،خومختار ترین نوع انگیزش است با پیامدهای بسیار مثبت،مانند رشد اجتماعی و سلامت روانشناختی ارتباط دارد(ریان و دسی،2000)هر چه فرد خودمختار تر باشد پیشرفت تحصیلی و سلامت روانی بیشتری خواهد داشت.(ریان و کانل،1989-سلدون و کاسر1995)

امیدوارم  تونسته باشم به شبهات خانم گلپونه پاسخ داده باشم.بطور خلاصه منظور بنده از نوشتن این پست،این بود که چون شرایط حمایت از خودمختاری فرد مختلف هست،میزان انتخاب رفتار فرد بر اساس خودمختاریش هم متفاوته.

در پست بعدی به سئوالات خانم زرین تاج پاسخ های کاملتری خواهم داد.

بیشترین فرایند رشد رو افراد این گروه تجربه می کنن.چون اونها در فکر کردن مستقل هستن و همچنین در رفتار انعطاف پذیر.به راحتی زیر سلطه ی دیگران نمی رن و به رشد عاطفی می رسن.