به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمدید

به دانش روان را توانگر کنید .فردوسی

مثال واقعی از مصرف دارو های اعصاب
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: آنچه باید از داروهای اعصاب و ضد افسردگی بدانید

علت تاخیری که در به روز رسانی باشگاه مجازی پیش اومد مربوط میشه به پست اخیری که رویا در وبلاگش نوشته.داشتم مطالب مربوط به بیماریهای روان تنی رو تهیه می کردم که دیدم رویا پست الحذر رو نوشته.چون احساس کردم افراد زیادی هستن که ممکنه مشکل مشابه مشکل رویا داشته باشن تصمیم گرفتم پست دیگری رو در مورد دارو های اعصاب بنویسم.

اما پست رویا:

رویا در پست الحذر  نوشته که برای حل مشکل هیجانیش به دکتر مراجعه می کنه.دکتر بهش دارو می ده  و رویا هم دارو ها رو مصرف می کنه.مصرف دارو نه تنها مشکل هیجانیش رو برطرف نمی کنه بلکه عملا باعث افزایش مشکلاتش میشه.به عبارتی رویا با یک مشکل به پزشک مراجعه می کنه بعد از مصرف دارو مشکلش میشه دوتا!

مریم(عشق پرواز) هم در بخش کامنتها نوشته مصرف داروها مشکلاتش رو بیشتر کرده البته ایشون گفتن که پیش یک دکتر مشهور هم رفتن!ولی نتیجش شده فاجعه ضربدر سه!چون سه بار نوشتن فاجعه!احتمالا مشکلات ایشون شده سه تا!

خانم هلن هم در بخش نظرات پست الحذر گفتن من هم مثه تجربیات رویا رو داشتم.احتمالا مشکل ایشون هم بعد از مصرف دارو شده دوتا!

خانم یاس هم گفتن مصرف دارو باعث شده مشکلشون بشه دوتا!البته در دراز مدت!

یه روز یه خانومی بهم گفت برای درمان افسردگی شدیدش به یک روانپزشک مشهوری که در تهران سمینار و همایش برگزار می کنه مراجعه کرده.بعد از مصرف داروهائی که این روانپزشک براش تجویز کرده بود نه تنها افسردگیش بهتر نشده بود بلکه به من گفت چند روز بعد از مصرف دارو قصد داشته خودکشی کنه!

حالا شما حساب کنید مشکل این خانم بعد از مراجعه به روانپزشک مشهور شده چندتا!؟

بنظر می رسه مشهور بودن روانپزشک با بزرگتر شدن مشکلات هیجانی رابطه مستقیم داره!چشمک

 لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید

 

 


 اگه یادتون باشه در اولین پستی که درباره ی  داروها نوشتم خدمتتون عرض کردم که چرا روانپزشک ها برای مراجعین خودشون دارو تجویز می کنن و اینکه مصرف این دارو ها در بعضی از مواقع چه عواقبی می تونه داشته باشه.برای کسب اطلاعات بیشتر در این مورد مراجعه کنید به پست:

آنچه باید از داروهای اعصاب بدانید.

من در نگارش این پست فرض رو بر این گذاشتم که شما مخاطب عزیز پست فوق و پست رفتار کلی رو مطالعه کردین.اگر پست رفتار کلی رو مطالعه نکرده باشین از مطالعه این پست چیز زیادی دستگیرتون نمیشه.

رفتار کلی یعنی هر رفتار ما شامل چهار مولفه ی

- فیزیولوژی ، فکر ، عمل و احساس هست .

نکته مهم اینه که:

تغییر در هر یک از این مولفه ها روی دیگر مولفه ها تاثیر میزاره. این تغییرات در یک راستا و در جهت همپوشی هم هستن. به عنوان مثال:

 وقتی شما دویدن (مولفه عمل)  رو انتخاب می کنید ضربان قلبتون (فیزیولوژی) افزایش پیدا می کنه  و شروع می کنید به عرق کردن (مولفه فیزیولوژی) بعضی از افراد معتقد هستن دویدن باعث میشه احساس بهتری داشته باشن.(مولفه احساسی).

این یک مثال ساده در مورد تاثیر متقابلی هست که مولفه های رفتار کلی بر روی هم می زارن.

حالا بریم سر وقت پست رویا.رویا در پست الحذر می گه:

اگر به هر دلیلی سروتونین کاهش پیدا کنه ما افسرده می شیم.

این حرف رویا کاملا درسته که وقتی سروتونین کاهش پیدا می کنه ما افسرده میشیم(این یعنی تاثیر مولفه فیزیولوژی بر مولفه احساس).فیزیولوژی منفی = احساس منفی

در اینجا می خوام یه سئوال مهم رو مطرح کنم!

چه چیزی باعث کاهش طبیعی سروتونین در مغز ما میشه؟

جواب:

تفکرات خود مخرب.(تاثیر فکر بر فیزیولوژی)

بنابراین وقتی شما فکر کردن به اتفاقات بد زندگیتون رو انتخاب می کنید سروتونین مغزتون کم میشه و در نتیجه شما افسرده میشید(تاثیر مولفه فکر بر فیزیولوژی) و این مسئله همونقدر طبیعیه که وقتی دویدن رو انتخاب می کنید ضربان قلبتون افزایش پیدا می کنه و عرق می کنید.

شما نمی تونید بدوید بدون اینکه ضربان قلبتون زیاد بشه همچنین نمی تونید به اتفاقات بد زندگی تون فکر کنید بدون اینکه سروتونین مغزتون کم بشه.

         دویدن و فکر کردن در کنترل شماست ، اما تغییر فیزیولوژی نه.

اینکه خدمتتون عرض کردم مولفه های رفتار کلی با هم  همپوشی دارن یعنی همین.اگه یک مولفه مثبت بشه همه مولفه ها مثبت میشن اگه یکی منفی بشه همه منفی میشن.

بنابراین وقتی شما افسرده شدن رو انتخاب می کنید تغییر شیمیائی (کاهش سروتونین) که درمغزتون اتفاق میوفته کاملا طبیعیه.

حالا ببینید افرادی مثه رویا ، مریم ، یاس و همه اونهائی که با مصرف دارو مشکلاتشون بیشتر شده چقدر راه رو اشتباه رفتن:

این افرادی که نام بردم همشون با میدون دادن به افکار خودمخربشون میزان سروتونین مغزشون رو کاهش دادن که این مسئله باعث شده احساس افسردگی کنن.بعد برای برطرف شدن افسردگیشون به پزشک مراجعه کردن روان پزشک بهشون دارو می ده تا سروتونین مغزشون افزایش پیدا کنه تا احساس شادی کنن.ولی همه این افراد با توجه به مطالبی که عنوان کردن نه تنها افسردگیشون بر طرف نشده بلکه مشکلاتشون بیشتر هم شده.

ممکنه شما سئوال بپرسید که پس چرا روانپزشک ها اینقدر دارو تجویز می کنن؟

جواب من به این سئوال اینه که یا اونها اطلاعاتشون کمه.یا مثه مورد رویا زیاد برای مراجع وقت نمی زارن سریع دارو تجویز می کنن تا افراد بیشتری رو ویزیت کنن تا پول بیشتری به جیب بزنن.

اگر می خواین بدونید که بجای مصرف دارو چه راه حل دیگه ای رو در پیش رو دارین به پست آنچکه باید در مورد داروهای اعصاب بدانید مراجعه کنید.

اما در پایان می خوام به یک نکته دیگه اشاره کنم:

رویا در پست در باب احساسات این حقیر به نقل از یک خانم روستائی -که رویا بهش ریاضی یاد داده- نوشته:

لذت و آرامشی که از حل مسایل ریاضی می برم باعث شده دکتر دز داروهام رو کم کنه

همچنین خانم یاس در کامنتی که در پست الحذر برای رویا نوشته عنوان کرده:

سعی میکردم سطح سروتونین رو با ورزش بالا ببرم که خیلی هم خوب جواب داد.

سئوال اینه:

آیا حل کردن معادلات ریاضی و ورزش کردن باعث افزایش سروتونین و کاهش افسردگی میشه؟

جواب من به این سئوال منفی هست.دکتر گلسر در نظریه انتخاب می گه وقتی افراد کاری رو برای انجام دادن دارن کمتر از گذشته افسردگی رو انتخاب می کنن.

بنابراین این ورزش کردن و حل کردن ریاضی نیست که سروتونین رو افزایش می ده علت افزایش سروتونین این افراد اینه که وقتی به انجام کاری که بهش علاقه دارن مشغول میشن (چون ذهنشون به انجام اون فعالیت متمرکز میشه) دیگه افکار خودمخرب منفی به سراغشون نمیاد که باعث کاهش سروتونین مغزشون بشه که بعدش افسرده بشن.در نتیجه ورزش کردن و حل کردن مسائل ریاضی باعث افزایش سروتونین نمیشه بلکه جلوی کم شدن سروتونین رو می گیره.

در پایان ازتون می خوام به این گفته دکتر ویلیام گلسر دقت کنید:

من در تمام دوران طبابتم هرگز داروی اعصاب تجویز نکرده ام روان درمانی خوب نیاز به این داروها را از بین می برد.

 

پست بعدی:

بیماریهای روان تنی (بخش آخر).