به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمدید

به دانش روان را توانگر کنید .فردوسی

در چه دنیائی زندگی می کنیم؟(بخش اول)
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: در چه دنیای زندگی می کنیم

                                   جهان تصور من است

 

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمائید


در بخش اول این موضوع گفتگو رو با این سئوال شروع می کنیم که:

چرا مهمه بدونیم دنیایی که درش زندگی می کنیم چطور جائی هست؟

دو فیلسوف و یک روانشناس به این سئوال به این شکل پاسخ می دن.

شوپنهاور (فیلسوف):

 اگر با انتظارات درستی به دنیا نگاه کنیم اینقدر نامید نمی شویم.آنچه دوران جوانی را دلهره آور و ناخرسند می سازد...جستجوی خوشبختی بر اساس این فرض استوار است که باید در زندگی با خوشبختی روبرو شویم.این امر منجر به امید همواره واهی و فریبنده و نیز نارضایتی می شود.رویاهای ما سرشار از انگاره های فریبنده وخوشبختی مبهمی هستند که بصورت گزینش شده و هوس انگیز در خیال ما پرسه می زنند و ما بیهوده به دنبال نسخه اصلی آن می گردیم...جوانان فکر می کنند جهان چیزها زیادی دارد که به آنها بدهد ،اگر می توانستیم به کمک پند و اندرز و تعلیم به موقع این فکر نادرست را از اذهان بزدائیم،به موفقیت های زیادی نائل می شدیم.

 

سنکا(فیلسوف)هم معتقده بهتره دیدگاه واقع بینانه ای به زندگی داشته باشیم.

چه چیزی ناکامی و درماندگی ما را کاهش می دهد؟اینکه بفهمیم از دنیا چه انتظاری می توانیم داشته باشیم و دریابیم که امید چه چیزی را داشتن بهنجار است.ما زمانی عصبانی می شویم که عقیده داریم لیاقت بدست آوردن آن چیز-هر چیزی که در ذهن داریم- را داریم.

شدید ترین عصبانیت های ما ناشی از رویداد هائی هستند که درک ما را از اصول هستیی نقص می کند.

بنظر سنکا اونچکه تعادل هیجانی ما رو بهم می زنه برداشت خوشبیانه خطرناکی هست که در باره چگونگی جهان و دیگران داریم.

 

دکتر گلسر (روانشناس)هم در نظریه انتخاب علت ایجاد تعارض(عاملی که ما رو به شدت افسرده می کنه)در افراد رو حفظ تصاویر افراد و قوانینی در دنیای کیفی(ذهنمون یا دنیای درونی)می دونه که فرد نمی تونه اونها رو در دنیای واقعی متجلی کنه ببینه و یا لمس کنه.

به عنوان مثال فردی که شکست عشقی خورده تا زمانی که نامزد خودش رو در ذهنش داشته باشه دچار تعارض میشه و رنج می کشه.علت رنجش هم اینه که این فرد رابطه رو در ذهنش هنوز نگه داشته در حالی که در دنیای واقعی چنین رابطه ای وجود خارجی نداره.

همونطوری که گلسر میگه قوانینی که در ذهنمون داریم هم می تونه در ما ایجاد تعارض کنه.به عنوان مثال:

اگر یکی از قوانین موجود در دنیای ذهن شما این باشه که دیگران جواب خوبی شما رو باید با خوبی بدن ، وقتی دیگران جواب خوبی شما رو با بدی بدن -اتفاقی که روی دادنش اجتناب ناپذیر هست-شما دچار تعارض قوانین موجود در ذهنتون و قوانین موجود در دنیای عینی و حقیقی میشید و این مسئله باعث رنجش شما میشه.

بنابراین رنج ما از دو مسئله ناشی میشه:

1-اصرار ما به اینکه در دنیای واقعی ما چیزهائی باید باشه که نیست.

مثلا:اصرار به برقراری رابطه با شخصی که بر خلاف میل ما باهامون قطع رابطه کرده(طلاق و شکست عشقی).همچنین اصرار به علاج بیماری های مادرزادی یا بیماریهائی که در حال حاضر درمان ندارن  یا اصرار بر اینکه چرا دیگران به گونه ای خاص عمل نمی کنن ...و یا فکر کردن به هر چیز دیگری که در کنترل ما نیست.

2-اصرار ما به اینکه در دنیای واقعی اونچکه هست نباید باشه.

مثلا:اصرار ما به نبود هر اتفاق و یا چیزی بدی که در زندگی ما هست اما دوست نداریم که باشه.در چنین مواقعی تعیین ضرب الاجل ها فشار روانیمون رو بیشتر می کنه.

اما راه کم کردن رنج ها چیه؟

شناخت قوانین حاکم بر دنیائی که درش زندگی می کنیم

.ما قادر به تغییر قوانین و برخی از اتفاقاتی که در زندگیمون میوفته نیستیم اما قادر به تغییر مقرراتی که در ذهنمون(دنیای کیفی) وجود داره هستیم.

سنکا میگه:

وقتی می توانیم به بهترین شکل نا کامی را تحمل کنیم که خودمان را برایش آماده کرده باشیم و درک کرده باشیم که بیشترین آسیب ها را از ناکامی هائی می بینیم که اصلا انتظارش را نداشتیم و نتوانستیم آنها را بفهمیم.

ما باید خودمان را با نقایص ناگزیر هستی سازگار کنیم:آیا عجیب است که دزدها دزدی کنند یا غیر منتظره هست که کسی شما را ترک کند یا کسی با شما بدرفتاری کند؟

در اینجا سئوالی مطرح میشه که ممکنه ما بسیاری از قوانین زندگی رو بدونیم اما باز هم غافلگیر بشیم این علتش چیه؟مثلا ممکنه کسی بگه من می دونم که روابط عشقی در بعضی از مواقع به ازدواج ختم نمیشه اما با این وجود وقتی این اتفاق برام افتاد شوکه شدم.

سنکا به زیبائی به این سئوال جواب می ده:

ما متاسفانه بهای سادگی و خامی خودمان را می پردازیم.واقعیت(در ذهن ما) دو ویژگی دارد که بنحو بی رحمانه ای گیج کننده است:

 

 

1-باور به اینکه تصور کنیم فردا کاملا شبیه امروز است.

2-باور به اینکه  احتمال رویاروئی با رویدادی هراسناک که پس از آن دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد بود.

سنکا در ادامه با زیرکی تمام می گه:

 

غفلت از اصل دوم خطرناک تر است

 

 متاسفانه بعضی از افراد فکر می کنن چون طلاق گرفتن یا رابطه عاطفی با کسی داشتن که الان وجود نداره یا عزیزی رو از دست دادن یا حتی شغل و ثروتشون رو و....دیگه روی خوشی و خوشبختی رو نمی بینن و شرایط هرگز مثل قبل از اون حادثه  نمیشه.اما حقیقت اینه که فرد با همت خودش و انتخاب رفتارهای بهتر از گذشته می تونه به سعادت و شادکامی بیشتری برسه.شادکامی که حتی ممکنه بیشتر از شادکامی قبل از اون حادثه بد باشه.پیشنهاد من به این افراد اینه که بجای نق زدن بر سر اونچکه واقعیت زنگیشون هست سعی کنن به انتخاب رفتارهائی فکر کنن که باعث ارضا بهتر نیازهاشون میشه.

این پست رو با این گفته  سنکا به پایان می برم:

 

 

 زمستان هوای سرد را به همراه می آورد و ما مجبوریم بلرزیم.تابستان با گرمای خود بازمی گردد و ما مجبوریم عرق کنیم.هوای نا متناسب با فصل تندرستی را برهم می زند.و ما مریض می شویم.در برخی محل ها ممکن است با حیوانات وحشی روبرو شویم یا با انسانهای ویرانگر تر از هر جانوری..و ما نمی توانیم نظام چیزها را تغییر دهیم...ما باید خود را با این قوانین سازگار سازیم ،از این قوانین باید پیروی کنیم ، از این قانون باید اطاعت کنند... چیزی را که نمی توانی اصلاح کنی بهتر است قبول کنی.