به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمدید

به دانش روان را توانگر کنید .فردوسی

عشق و فقدان
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: عشق و فقدان

-وقتی تو هستی تمامی جهان با تو است، وقتی تو نیستی فقط درماندگی و غم با من است (شکسپیر)


-بشر چه کودکانه توصیف غیر مسئولانه هنر از عشق را باور کرده است. (بهبود فکرآزاد)


منشا و ریشه عشق چیست؟

پاسخ این است که هیچ کس بطور قطع نمی داند.ممکن است عشق تخیل خوشایند باشد که ما با دیگران به اشتراک می گذاریم،بسیار شبیه بابانوئل.(دکتر رابرت بارون)

-توضیح:

به دلیل اینکه مطالب گردآوری شده در باب عشق خیلی زیاد شد ، ترجیح دادم مسئله عشق و فقدان رو در دو پست خدمت دوستان معرفی کنم.بنا براین در پست بعدی در مورد فقدان با هم گفتگو می کنیم.

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.

 


در بیشتر مواقع روابط عاشقانه بر اساس اونچکه روانشناسان اجتماعی ارزشیابی فوری اسمش رو گذاشتن اتفاق میوفته.ارزشیابی فوری بصورت نیرومندی می تونه عواطف ما رو بر انگیخته کنه.سئوال مهمی که در اینجا مطرح میشه اینه:

چطور وقتی فردی رو نمی شناسیم و اصلا نمی دونیم چه شخصیتی داره می تونه از نظر هیجانی ، به شدت ما رو بر انگیخته کنه؟

برای جواب دادن به این سئوال باید مسئله رو از دو بعد شناختی و فیزیولوژیکی مورد بررسی قرار داد.

ابتدا مولفه شناختی:

ما چیزی رو در ظاهر،رفتار و یا گفتار اون فرد می بینیم که باعث میشه هیجان ما بر انگیخته بشه.این نشانه و ویژگی فرد به تجربه های گذشته،تصورات قالبی و استنادهائی بر می گرده که اغلب هم نادرست و بی ربط هستن.

حالا این نشانه می تونه تعلق اون غریبه به طبقه خاص اجتماعی،نوع لهجه تحصیلات و یا شرایط زندگی کردن فرد باشه.

بنابراین اگر غریبه ای شما رو یاد فردی بیاندازه که خیلی دوستش دارید به احتمال زیاد واکنش مثبتی رو بهش نشون می دید(لچمن،اندرئولتی،زبروویترز 2001).

 اینکه می بینید فردی شرایطی رو برای انتخاب همسر عنوان می کنه و در پایان فردی رو به عنوان همسر انتخاب می کنه که با تمام معیارهای عنوان شدش مغایرت داره علتش همین مسئله ارزشیابی فوری هست.فرد در اینجا عاشق نوع صحبت کردن و یا رفتار شخص مقابلش میشه و تمام معیارهائی که خودش تعیین کرده بود رو زیر پا میزاره!بنظر می رسه این نشانه های انتخاب نهائی که خود فرد ازش خبر نداره در ضمیر ناخودآگاهش قرار داره.

مسئله بعدی نقش فیزیولوژی:

نقش فیزیولوژی در عاشق شدن رو می تونید در تحقیقات زیلمن ببینید.زیلمن (1984)مردها رو به دو گروه تقسیم کرد گروه اول رو دو دقیقه و گروه دوم رو فقط 15 ثانیه دووند.

هدف از اینکار افزایش واقعی برانگیختگی فیزیولوژیک بود.بعد از افراد دو گروه خواست فیلم خانمی رو ببینن که قراره بعد از اتمام آزمایش ملاقاتش کنن.نتیجه تحقیقات این شد که مردهائی که دو دقیقه دویده بودند(برانگیخته تر بودن) نسبت به مردانی که 15 ثانیه دویده بودند زن جوان رو جذابتر ارزیابی کردن.

بنابر تحقیقات زیلمن امکان داره که مسئولیت حالت جسمی خودمون رو به شخصی نسبت بدیم،در حالی که اون فرد در این مورد نقشی نداره.

تحقیقات زیلمن بر اساس این نظریه شاختر انجام شد:

شاختر معتقده انسان در مرحله اول برانگیخته میشه  و در مرحله دوم به دنبال علت برانگیختگی می گرده.

پس تعجب نکنید که وقتی در مراسمی شرکت می کنید که به شدت برانگیخته شدید انسانها رو جذاب و زیباتر از موقعی ببینید که در حالت طبیعی هستین.

 (تحقیقات لوئیس و لیرد1989 و آرون و همکاران 1997)نشون داد که عشق نامعقول تر از این هم می تونه شروع بشه:

در آزمایشگاه دونفر غریبه از جنس مخالف خواسته شد در چشمان یکدیگر به مدت دو دقیقه خیره بشن یا خودافشائی کنن نتیجه این کار ایجاد علایق دو جانبه هست.؟!

تا اینجا از نقش شناخت و فیزیولوژی در شروع روابط عشقی گفتم.این مطالب رو خدمتتون عرض کردم تا بدونید چقدر عشق می تونه غیر منطقی و غیر عاقلانه شروع بشه.

بعد از اینکه عشق بطور غیر عاقلانه شروع شد به کمک باورهای نامعقول ما می تونه ادامه پیدا کنه:

اغلب این باورها غیر واقعی و نادرست هستن.متاسفانه عاشق شدن تا حدودی روی تخیلات و توهمات بنا میشه(مارتز و همکاران1997)و مشکل از همین افتادن در توهمات شروع میشه.نگاه کردن به رابطه عاشقانه بر اساس نوع تفکر فرد در سه زمینه مختلف ، می تونه به ما کمک کنه تا خطا در روابط عشقی رو بهتر بفهمیم.(فیلچر همکاران1999)

-باورهای نامعقول در مورد خود:

 من شفیق و جذاب و ...هستم.

تغییر دیدگاه ها در مورد خود چنان می تونه بر فرد تاثیر بزاره که باعث افزایش خودکارآمدی و عزت نفسش بشه.آرون،پاریس(1995)

علت اینکه وقتی افراد شریکشون رو از دست می دن ،در مورد خودشون بد و منفی فکر می کنن وجود همین افکار مثبت غیر معقول در ذهن فرد هست.غافل از اینکه نه این تفکر مثبت عاقلانه هست و نه اون تفکر منفی پس از فقدان.

باورها در مورد رابطه:

رابطه ما رابطه محکمی هست.

نتیجه تحقیقات در کشورهای مختلف نشون داد که زوجها معتقدند رابطه خودشان بهتر از رابطه دیگران هست(اندو،هاین،لمان2000).

بر اساس همین تحقیقات می تونیم نتیجه بگیریم که چرا وقتی فردی فقدان رو تجربه می کنه دچار بهت میشه.

باورها در مورد شریک:

 شریک من جذاب هست.

هر فردی معتقده شخص مقابلش یک شریک کامل هست و توقع داره از اون بازخورد کاملا مثبت دریافت کنه.(کتز و بیچ2000).هر دو جنس برای شریک دلدادشون معیارهای بالاتری از دوستاشون از لحاظ جذابیت جسمانی،پایگاه اجتماعی و ویژگیهائی مثل گرم بودن در نظر می گیرن(اسپرچر و ریگان 2002).

برای همین هست که فرد فکر می کنه که اگر شریکش رو از دست بده دیگه نمی تونه یکی مثل اون رو پیدا کنه!

اینجا مناسب می دونم این جمله زیبای برنارد شاو رو یادآور بشم:

عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است .

نقش مولفه شناختی و فیزیولوژی در شروع عشق و نقش باورها ی نامعقولی که بواسطه شروع رابطه عاشقانه در سه سطح به سراغمون میاد باعث میشه ما وارد رابطه عاشقانه ای بشیم که عموم مردم گرفتارش میشن.رابطه عاشقانه ای که بهش عنوان عشق آتشین رو می دیم یا همون عشق هوس آلود.

                                           عشق آتشین

 

 هاتفلد و والستر(1981)معتقد هستن برای شروع عشق آتشین سه شرط لازمه:

1-هدف مناسب برای عاشق شدن وجود داشته باشه.کسی که از نظر جسمانی مناسب باشه و همسر کسی نباشه.

2-فرد باید در یک حالت برانگیختگی باشه.بر اساس نظریه شاختر که در همین پست با اون آشنا شدید.

3-اطلاعات در مورد عشق.

متاسفانه اکثر ما از کودکی تحت تاثیر تصاویر،آهنگ ها و فیلمهائی بودیم که در اونها مختصات عشق آتشین به تصویر کشیده شده و ما بر اساس همین تصاویر و اطلاعات بر انگیخته میشیم و به جستجوی عشق خودمون می ریم.اینکه معتقدم نگاه هنر به عشق غیر مسئولانه بوده و زمینه رنج بشر رو فراهم کرده بر همین اساس هست.هنر ما رو به سمت عشق آتشین پرت می کنه عشقی که کمتر عاقلانه و بیشتر آسیب زا هست.

بنابراین هنر تنها و در عین حال بدترین منبعی هست که همه ما برای شناخت عشق بهش مراجعه می کنیم.

وقتی تنها منبع شناخت ما از عشق تصویر غیر مسئولانه ای  هست که هنر به ما یاد داده رو با تاثیرات فیزیولوژی و باورهای نامعقول و تاثیرات شناختی خودمون جمع می بندیم جای تعجب نداره که اداعا کنیم اکثر مردم روابط عشقی که در ابتدا تجربه می کنن چیزی نیست جز رابطه عاشقانه آتشین که به شدت کور و نامعقول هست.

 تحقیقات روانشناسان اجتماعی اکثر مردم در اولین تجربه عشقیشون درگیر عشق آتشین میشن و چون عشق آتشین کور هست عاشق افرادی میشن که مناسب اونها نیستن(آوریل و بوتروید1977).

 در پایان توجه شما رو به سبک های دیگر عشق ورزیدن جلب می کنم:

-عشق مشفقانه:

به اندازه عشق آتشین مهیج نیست و زمینه ای برای موسیقی و افسانه نیست اما جنبه ای اساسی از یک رابطه رضایتبخش و دیرپاست.در این نوع عشق افراد با هم اشتراکات زیادی دارن و محبت و احترام متقابل وجود داره دو فرد به آسایش و رفاه هم فکر می کنن و از لحاظ جنسی جذب یکدیگرند.

-عشق بازیگرانه:

وقتی فرد عاشق چند نفر هست.

-عشق مالکانه:

متمرکز بر ترس از دست دادن معشوق

-عشق عاقلانه:

مبتنی بر تصمیم گیری در این باره که آیا فرد مقابل شریک عشقی خوبی هست یا نه؟

عشق فداکارانه:

یک پدیده کم یاب که عاشق ترجیح می ده خودش رنج بکشه تا معشوق.

از میان این سبک های عاشق شدن مردان بیشتر به عشق بازیگرانه می پردازن تا زنان اما در مورد عشق عاقلانه و مالکانه عکس این وضعیت وجود داره(هندریک و همکاران 1984)

 

منابع:

-روانشناسی اجتماعی.بارون-2006-(نشر روان)

-روانشناسی اجتماعی.لوک بدار-1999-(نشر ساوالان)