به باشگاه مجازی پرورش عضلات هیجانی خوش آمديد

(IBM) تمام مشکلات حل خواهند شد اگر انسان بخواهد فکر کند

(لینک ثابت) آیا افراد می تونن با کمک مطالب باشگاه مجازی به خودشون کمک کنن؟
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: این مطالب را جدی بگیرید

-شما می توانید هنگام مواجهه با مسائل و مشکلات هیجانی ، کمک قابل ملاحظه ای به خود بکنید.خودتغییری تقریبا همیشه امکان پذیر است.

                                                                                  دکتر آلبرت الیس

-شما با کمک مشاور یا بدون آن می توانید روابطتان را بهبود ببخشید یا روابط رضایت بخش تری برقرار کنید.

                                                                                 دکتر ویلیام گلسر

 

 

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.

 

بازدید کننده گرامی!

این پست ، پست ثابت است بنابراین پستهای به روز شده و جدید پائین تر از این پست قرار می گیرند.


 
مردی به اسم فرهادی!
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

 همونطور که به احتمال زیاد اطلاع دارید آقای اصغر فرهادی بخاطر ساخت فیلم زیبای جدائی نادر از سیمین برنده جایزه ی معتبر گلدن گلوب در بخش بهترین فیلم های خارجی این جشنواره شدند.

این موفقیت بزرگ رو به آقای اصغر فرهادی  و خانواده ی گرامیشون و همچنین به تمام افرادی که در تهیه این فیلم نقش داشتند تبریک عرض می کنم.همچنین تبریک می گم به تمام اعضای سینمای ایران و ملت بزرگ ایران.

 پیشتر در باشگاه مجازی به مخاطبین عزیز دیدن این فیلم زیبا پیشنهاد شده بود.

 

آرزوی موفقیت روزافزون برای فرهادی عزیز که وجودش برای همه ما باعث افتخار است.

امیدوارم ایشون برنده ی جایزه ی اسکار هم بشوند.


 
وقتی آرامش فدای آسایش می شود
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

قرار بود در این پست با تکنیک نظام ارزشی بیشتر آشنا بشیم.ولی به دلیل اینکه چند روز پیش یک گزارش مفید رو در روزنامه مطالعه کردم ترجیح دادم مطالب این گزارش مفید رو با شما دوستان عزیزم به اشتراک بگذارم.در پست بعدی در باره تکنیک نظام ارزشی با هم حرف می زنیم.

بخشهائی از این پست رو که با زمینه زرد رنگ مشخص کردم با دقت بیشتری مطالعه بفرمائید.(این نشانه ها با توجه به رویکرد مقابله با خشونت خانگی هست.بعدا در این مورد بیشتر با هم صحبت می کنیم.

                                 وقتی آرامش فدای آسایش می شود

شاید به نظر برسد که صحبت کردن از راهکارهای ایجاد آرامش برای ما شهرنشینان پرمشغله بیهوده است. اما بسیاری از ما برای رسیدن به آرامش روز و شب تلاش می کنیم و هرچه جلوتر می رویم، کمتر آن را می یابیم. به راستی چگونه می توان این گوهر کم یاب را یافت؟ بدون شک در این مطلب نمی توان به این سوال پاسخ جامعی داد. باید ابعاد و نیازهای متفاوت وجودی انسان را بررسی کرد تا بتوان به پاسخی درخور رسید اما در این گزارش به ارائه راهکارهای ایجاد آرامش در خانواده از دیدگاه یکی از جامعه شناسان خانواده پرداخته ایم که خواندن آن مفید است.

محرک های سلب آرامش

وقتی از آرامش صحبت می کنیم ناچاریم از خشونت و پرخاشگری هم بگوییم. از نظر روان شناسی اجتماعی خشونت و پرخاشگری، می تواند علت سلب آرامش باشد. ازطرف دیگر خود یک معلول است. وقتی می گوییم فردی عصبی یا پرخاشگر است یا در نظام خانواده پرخاشگری وجود دارد، در واقع براین امر صحه می گذاریم که یک سری محرک های شناخته شده وجود دارد که به پرخاشگری و خشونت منجر می شود. رسیدن

    به آرامش در خانواده با حذف این محرک ها امکان پذیر است.

دکتر علیرضا شریفی یزدی جامعه شناس خانواده و عضو پژوهشگاه تعلیم و تربیت با بیان این مطلب می گوید: راه رسیدن به آرامش این است که محرک های اصلی سلب آرامش توسط خانواده شناسایی و سپس حذف یا کنترل شود.تا زمانی که این محرک ها حذف نشود امکان ایجاد آرامش پایدار در خانواده وجود نخواهد داشت. مهم ترین محرک های سلب آرامش را می توان در ۲ محور خلاصه کرد. اولین آن محور اقتصادی است. خانواده ای که اقتصاد سالم در آن جریان داشته باشد، یکی از محرک های سلب آرامش را حذف کرده است.

اقتصاد سالم به زبان ساده یعنی به کارگیری امکانات محدود برای برآوردن نیازهای نامحدود. زمانی که دخل خانواده با خرج متناسب نباشد، طبیعی است که افراد خانواده در برآوردن نیازهای خود به مشکل برمی خورند و دچار تنش می شوند. محور بعدی به کارگیری مهارت های ارتباطی توسط اعضای خانواده است به نحوی که اعضا بتوانند در محیط خانواده مسائل خود را مطرح و از آن نتیجه گیری کنند. یادگیری این مهارت ها به افراد کمک می کند که بتوانند با تعامل و گفت وگو بار مشکلات را کم تر و در چارچوب خانواده آن را حل کنند. زمانی آرامش در خانواده برقرار می شود که اعضای خانواده مشکلات خود را مطرح کنند و از یکدیگر کمک بگیرند و این امر فقط با مهارت های ارتباطی مثل حل مسئله یا مهارت گفت و شنود امکان پذیر است.در خانواده هایی که این مهارت وجود ندارد اختلافات و مشکلات به سرعت تبدیل به معضل می شود و آرامش را از خانواده سلب می کند.

دکتر شریفی با اشاره به این که آرامش و تشنج ۲ وجه از زندگی است که مرتب بازتولید می شود، تاکید می کند: در ایران هنوز امن ترین پایگاه برای مردم، خانواده است و با این که در بسیاری از کشورها تلاش کرده اند با تاسیس مراکز مختلف برای اقشار آسیب پذیر، زمینه آرامش و امنیت آن ها را فراهم کنند اما هنوز هیچ بدیلی برای خانواده نیافته اند. در ایران نیز با وجود تغییرات گسترده در ساختار اجتماعی و خانواده و حتی زمانی که برخی به وجود بحران در خانواده ایرانی اشاره می کنند، هنوز خانواده ایرانی امن ترین و مطمئن ترین پایگاه است. به شرط این که آنچه تنش زا و تشنج زاست و باعث خشونت می شود و در هر خانواده ای وجود دارد در ابتدا شناسایی و سپس کنترل شود.شناخت این محرک ها کار بسیار مهم و گام اول است. پس از آن مهارت حل مسئله است که با مدیریت بزرگ تر خانواده به حذف محرک سلب آرامش می انجامد. خانواده ای که نمی تواند مشکلات را حل کند بهتر است از اهل فن کمک بگیرد تا محرک را از بین ببرد و آرامش را پایدار کند.

آرامش یا آسایش

این جامعه شناس خانواده با اشاره به این نکته که آرامش و آسایش یکی نیست، تصریح می کند: متاسفانه در بسیاری از خانواده ها آرامش فدای آسایش شده است یا آسایش را مساوی آرامش فرض می کنند. امکانات زندگی و رفاهی که با پول خریداری می شود آسایش به ارمغان می آورد و بدیهی است که هیچ کس از امکانات روی گردان نیست. اما نکته این جاست که برای به دست آوردن این امکانات و رسیدن به آسایش پس از آن، نباید آرامش را فدا کرد. در بسیاری از خانواده ها تهیه وسایل و امکانات رفاهی آرامش را از اعضا گرفته است. بزرگ ترها در مرحله اول آرامش را از خود سلب و تلاش می کنند با درآمد بیشتر، امکانات و وسایل رفاهی بیشتری تهیه کنند غافل از این که آرامش را از دست می دهند. این در واقع فقر مدیریتی یا به عبارتی نداشتن مدیریت است که بسیاری از والدین و بزرگ ترهای خانواده به آن دچار هستند.نکته این جاست که آسایش خوب است اما نه به قیمت از دست دادن آرامش. در واقع خانواده ها باید بدانند الزاما آسایش معادل آرامش نیست و بسیاری از آسیب هایی که به خانواده وارد می شود، به علت نبود آرامش است.

تغییرات اجتماعی و آرامش در خانواده

بسیاری از کارشناسان بر این عقیده اند که تحولات اجتماعی گسترده در ایران، جامعه ای متفاوت را شکل داده است که نمودهای آن را می توان در رفتارهای متناقض و متفاوت افراد یافت. دکتر شریفی یزدی می گوید: بر اساس نتایج مطالعات در جامعه ایران نسبت به گذشته خشونت بیشتری دیده می شود و در لایه های زیرین اجتماع نوعی احساس نفرت به وجود آمده است. معیارها و شاخص ها نشان می دهد که در مقایسه با گذشته خشونت در جامعه شدیدتر شده است. نبود تحمل و مدارا باعث شده است گاهی طیف های مختلف در اجتماع یکسره یکدیگر را رد کنند یا مورد نفرت قرار دهند. شاهد این مثال ادبیاتی است که در رسانه ها یا روزنامه ها از سوی یک طیف در برخورد با جریان مخالف به کار برده می شود و به گروه مخالف با شدیدترین الفاظ حمله می شود.

این جریان های اجتماعی به صحنه اجتماع محدود نمی شود و مانند خطی است که انتهای آن به تک تک خانواده های ایرانی می رسد. بنابراین نمی توان از نقش تحولات اجتماعی در سلب آرامش از خانواده چشم پوشی کرد. یک بار دیگر تاکید می کنیم که در جامعه پرفراز و نشیب کنونی ایران خانواده هنوز امن ترین پناهگاه است. به این ترتیب نباید به هر کسی اجازه داد که از دیوارهای بلند و امن خانواده گردن فرازی کند. مدیریت درون خانواده به عهده بزرگ ترهای خانواده است. تحمیل یک شیوه مدیریتی و اصرار بر ارائه چارچوب های مشخص برای تمام خانواده ها کاری عبث و بیهوده است. در این جا متولیان چاره ای جز پذیرش تکثرگرایی و تنوع ندارند و دخالت در برخی حوزه ها مثل تنظیم خانواده و تعیین مهریه فقط به تنش بیشتر در خانواده منجر می شود و زمینه سلب آسایش را ایجاد می کند. هرگونه تغییر، اصلاح و ترمیم خانواده با مداخله مستقیم نه فقط آرامش را سلب می کند بلکه آن چه را خانواده بر آن بنا شده است نیز سست می کند.

حسگرهای اجتماعی خاموش است

برای رصد کردن اتفاقاتی که در جامعه و خانواده ایرانی رخ می دهد، نیاز به حسگرهایی داریم که به موقع نسبت به آسیب ها و بحران ها هشدار دهد اما متاسفانه این حسگرها در جامعه ما خاموش است. وی برای فهم بهتر موضوع خودرویی را مثال می زند که صفحه مقابل راننده اطلاعات لازم را درباره خودرو در اختیار وی قرار می دهد. اطلاعاتی نظیر سرعت، دور موتور، ترمز دستی، حرارت موتور و ... به عبارت دیگر حسگرهایی در خودرو وجود دارد که وضعیت موتور را به اطلاع راننده می رساند تا به محض کوچک ترین خطایی، وی را مطلع کند. جامعه نیز نیاز به حسگرهایی دارد که به موقع به متولیان و سیاست گذاران اجتماعی هشدارهای لازم را بدهد. این حسگرها که همان روزنامه ها، مراکز پژوهشی، نهادهای مستقل، انجمن های صنفی، اندیشمندان و جامعه شناسان هستند در جامعه امروز ما ضعیف عمل می کنند و یا سکوت کرده اند و به عبارتی خاموش اند و تا زمانی که یک پدیده اجتماعی به بحران تبدیل نشود کسی به آن توجه نمی کند.

یکی از این حوزه ها خانواده است. امروز بر همه مسلم است که میزان آرامش در خانواده های ایرانی کاهش پیدا کرده اما حسگرها تا زمان بحران خاموش است و کسی به آن توجه نمی کند.یک مثال بارز دیگر قیمت دلار است که مسئله روز ماست. ۱۵ سال است که قیمت دلار ثابت بوده اما نقدینگی موجود در جامعه بیش از ۴۰۰ برابر افزایش پیدا کرده است . بسیار واضح بود که این روند یک روز به بحران می انجامد و حسگرهای قوی باید سال ها قبل آن را هشدار می داد و مانع از اتفاقاتی که امروز در حال رخ دادن است، می شد.

 


 
مقابله ی با کمالگرائی به کمک تکنیک نظام ارزشی
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تا اینجا شما دوستان عزیزم تا حدودی با تکنیک نظام ارزشی آشنا شدید.در این پست با هم انجام این تکنیک رو تمرین می کنیم.

 

نکته:

بنده چندتا پست در مورد نظام ارزشی و روش تغییر خود رو براتون تهیه کردم.وقتی اونها رو با شما بزرگواران به اشتراک گذاشتم بعد با هم می ریم سر وقت مشکل خانم زرین تاج.

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید:


 
مصطفی فرمود : دنیا ساعتیست!
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
 
مقابله با کمالگرائی با تکنیک بررسی نظام ارزشی
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

                           خوشحالی ، محصول تحقق ارزش ها است. آین رند

هر کدوم از ما یک نظام ارزشی منحصر به فرد داریم.نظام ارزشی که در اوایل زندگیمون توسط خانواده ، جامعه و تا حدودی تجربیات خودمون شکل گرفته و بر اساس اون رفتار خود ، دیگران و رویدادهای دنیایی که در اون زندگی می کنیم رو معنا می کنیم.این نظام ارزشی ماست که بهمون می گه به چه چیزهائی بها بدیم و به چه چیزهائی اهمیت ندیم.

ما تا زمانی که بتونیم طبق نظام ارزشی خودمون زندگی کنیم ، احساس امنیت می کنیم و فکر می کنیم در مسیر درستی قرار گرفتیم و زندگی هدفمندی داریم .اما مسئله اینه که وقتی بین نظام ارزشی ما و اتفاقاتی که در زندگیمون رخ میده شکافی ایجاد بشه دچار رنج و دردسر میشیم.در این مواقع هست که فکر می کنیم زندگی پر از تناقض و بی هدفی هست و احساس درماندگی و ناامیدی می کنیم.

متاسفانه نظام ارزشی کمالگرا ها به یک بُعد ازشخصیتشون توجه و تاکید داره. .مثل باورهائی درباره لزوم موفقیت در کار.ممکنه باورهای ما در مورد لزوم موفقیت در کار باعث پیشرفت شغلی و مالی ما بشه ولی - از اونجائی که قرار نیست همه چیز بر وفق مراد ما پیش بره - وقتی در این بعد از شخصیتمون دچار مشکل میشیم دچار افسردگی و اضطراب میشیم.چون همونطوری که عرض کردم وقتی بین نظام ارزشی ما و رویدادهای زندگیمون شکافی ایجاد بشه دچار دردسر میشیم.متاسفانه در چنین مواقعی سایر ارزش ها و توانائی هامون رو از یاد می بریم و فراموش می کنیم چون نظام ارزشی ما مدام اون شکست رو به رخمون میکشه.(نظام ارزشیمون بهمون میگه به چه چیزهائی بها بدیم)

خبر خوب اینه که  تکنیک بررسی نظام ارزشی در چنین مواقعی خیلی می تونه بهمون کمک کنه:

 اول این که این تکنیک می تونه شدت برخی از قضاوتهای خودملامت گر رو کاهش بده دوم اینکه فرد می تونه با کمک این تکنیک ارزشهای بهتری رو در نظام ارزشیش جای بده.

بنظر بنده توجه به نکته دوم مهمتر هست.به دلیل این که همونطوری که عرض کردم بخشی از نظام ارزشی ما در اوایل زندگی توسط خانواده و جامعه و تجربیات خودمون  شکل می گیره اون هم در زمانی که قدرت استدلال پائینی داشتیم.

-مثلا ممکنه خانواده ی شما موفقیت شغلی و مالی رو در راس نظام ارزشی شما قرار داده باشن.ولی وقتی که به زندگی شخصیتون نگاه می کنید می بینید بها دادن بیش از اندازه به مسائل کاری داره به رابطه زناشوئیتون ضربه می زنه.بله!ممکنه در اولویت بودن موفقیت شغلی براتون دستاوردهائی هم داشته باشه مثلا شما در جوانی صاحب خونه و ماشین شدی ولی الان وقتشه که در نظام ارزشیت تجدید نظر کنی چون داری می بینی که بها دادن بیش از اندازه به کار و شغلت باعث نارضایتی اعضای خانوادت شده؟!

-شاید شما در نوجوانی به این نتیجه گیری و باور رسیدی که آدم نباید در گفتگوی با دیگران کم بیاره!در نتیجه الان با همسرت مدام بگو مگو کنی و این بگو مگو ها و عقب نشینی نکردن ها (البته در مواقع مناسب) باعث پیدایش خشونت خانگی یا پیدایش طلاق عاطفی در زندگی زناشوئیت شده.بنابراین لازمه در نظام ارزشیت تجدیدنظر کنی.یادبگیری وسط بحث ها وقتی می بینی کار داره به جای باریک می کشه بین خشونت و عقب نشینی عاقلانه عقب نشینی رو انتخاب کنی.

بین عشق و قدرت یکی رو انتخاب کن چون این دو زیر یک سقف نمی گنجند!

ممکنه تائید طلبی در نظام ارزشی شما جایگاه بالائی داشته باشه.اینطوری شما بازیچه دست اطرافیانتون میشید.اونها با دلخور نشون دادن خودشون در شما احساس گناه ایجاد می کنن و اون وقت شما حاضرید برای برطرف شدن دلخوری اونها دست به هر کاری بزنید!(چون دلخوری اونها از شما با نظام ارزشیتون نمی خونه و این یعنی دردسر!)اینطوری اطرافیان شما ( همسر ، فرزند ، همکار و ...) تبدیل به یک باجگیر میشن.شاید در نظام ارزشی شما همسر یا مادر خوب بودن به این معنا باشه که همسر و فرزند شما در منزل نباید دست به سیاه و سفید بزنن!(با اینکارتون به قول معروف اونها رو بد عادت بار میارین!)بعد یه روز وقتی خسته و مونده میای خونه ، می بینی کلی کار پیش روت هست در حالی که همسر و فرزندتون بهتون کمک نمی کنن و فقط به نیازهای خودشون توجه دارن! اونجاست که داغ می کنی و عصبی میشید و با همسر و فرزندتون با خشونت رفتار می کنید.تازه داستان به اینجا ختم نمیشه!بعد چون در نظام ارزشیتون مادر و همسر خوب بودن (در هر شرایطی!) اولویت بالائی داره و الان با اعضای خانوادت بد رفتار کردی دچار احساس گناه میشی! که این باعث میشه در روزهای بعدی بیشتر به نیاز اونها توجه کنی و این یعنی دور باطل!تازه ممکنه اعضای خانواده ی شما ، شما رو به بی ثباتی در رفتار محکوم کنن! و بگن شما یک روز بهشون خیلی محبت می کنید یه روز سرشون داد می زنید!

تکنیک نظام ارزشی به شما کمک می کنه تا نظام ارزشی خودتون رو با شرایط فعلی زندگیتون انطباق بدید چون ممکنه اونچکه دیروز براتون مفید بوده امروز نه تنها براتون مفید نباشه بلکه مضر هم باشه .همچنین این تکنیک بهتون کمک می کنه وقتی در یک زمینه از نظام ارزشیتون دچار مشکل میشید ( مثلا از دست دادن کار) به ابعاد دیگر شخصیتتون  هم توجه داشته باشید تا کمتر خودتون رو سرزنش و ملامت کنید.

از امروز تصمیم بگیرید بر اساس نظام ارزشی به روز شده ی خودتون زندگی کنید نه نظام ارزشی که ساخته ی خانواده ، جامعه یا تجربیات خام دوران نوجوانیتون هست و ناکارآمدیش بهتون اثبات شده.

 

در پست بعدی شما رو با تکنیک بررسی نظام ارزشی آشنا می کنم.

 


 
پاسخ به کامنت ها
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 در این پست می خوام به چندتا کامنت پاسخ بدم.

ابتدا به کامنتهای خانم ها مریم و زرین تاج پاسخ می دم.

کامنت خانم مریم:

قبول ندارم با عرض معذرت.
هیچ وقت قربانی خشونت عامل خشونت رو نمی تونه کنترل کنه. اگر هم این کار رو انجام داد، موقتیه. چیزی باعث ترس مقطعی مردهای داستان شده. دو برادر زن. دایی زن. مادر شوهر.
به نظر من هر سه زن داستان شما با عرض پوزش بسیار ضعیفه هستند. طوری که برای حل مسئله شون آویزون یک فرد دیگه شدند.
البته که به این موضوع صددرصد معتقدم که زن یا مرد عامل خشونت قطعاً خودش تحت خشونت بوده قبلاً. بنابراین، میشه با صحبت کردن و تعامل عاطفی و غرق کردنش در محبت تا اندازه ای متوجه رنج هایی شد که تو روحش جا خوش کرده و باعث خشونت میشه. البته که بعضیا مجبورن که با دارودرمانی و مشاوره درمانی خشونت رو کنترل کنند.

جواب:

بنده هم در این وبلاگ و هم در وبلاگ قبلی خودم عرض کردم که ما قادر به کنترل کردن افراد نیستیم چون انسانها به قول دکتر گلسر از درون انگیزه می گیرن.بنابراین ما نمی تونیم دیگران رو صرفنظر از اینکه خشونت رو انتخاب می کنن یا نه کنترل کنیم.ولی یه مسئله ای اینجا وجود داره ، ما می تونیم روی رفتار دیگران تاثیر بزاریم ، با اطلاعات.
همه ی اونچکه ما در یک رابطه به دیگران می دیم و میگیریم اطلاعات هست.

ما با ارائه ی اطلاعات مختلف (رفتارهای مختلف) می تونیم روی رفتار فرد مقابلمون تاثیر بزاریم ولی در غایت میزان تاثیر رفتار ما بر فرد مقابل رو خود شخص مشخص می کنه .چرا؟ چون انسانها از درون انگیزه می گیرن.

ان مهمه که بدونید ارائه اطلاعات به معنای کنترل کردن نیست.یک مثال میزنم تا مسئله رو بهتر متوجه بشید.
وقتی تلفن منزلتون زنگ میزنه با این کارش به شما فقط اطلاع میده یکی با خط شما تماس گرفته.این میشه ارائه اطلاعات.تلفن می تونه این اطلاعات رو به شما بده ولی آیا می تونه شما رو مجبور به پاسخ بکنه؟ جواب خیر هست.چون شما در مقابل ارائه این اطلاعات دامنه انتخاب زیادی داری.1- می تونی به تلفن جواب ندی.2- به همسر یا فرزندت بگی به تلفن جواب بدن.3-تلفن رو از دوشاخه جدا کنی 4- اجازه بدی منشی تلفن جواب بده.5- خودت جواب بدی.
بنابراین همونطوری که می بینید تلفن نمی تونه رفتار ما رو کنترل کنه اون فقط به ما میگه کسی پشت خط هست و بعد این ما هستیم که تصمیم می گیریم چه رفتاری رو انتخاب کنیم.
بنابراین ما قادر به کنترل کردن رفتار اطرافیانمون نیستیم.ما فقط می تونیم با تغییر رفتار خودمون اطلاعاتی که به اونها ارائه می دیم رو دستکاری کنیم و تغییر بدیم و بعد صبر کنیم تا ببینیم ارائه اطلاعات جدید چه تاثیری روی رفتار طرف مقابلمون گذاشته.
در سه داستان واقعی که خدمتتون عرض کردم سه زن با کمک اطرافیانشون با انتخاب رفتارهای کوبنده به طرف مقابلشون فهموندن که معادله ی ارتباطی اونها در حال تغییر هست.اونها با این کارشون اطلاعات جدیدی رو به فرد مقابلشون مخابره کردن. اون اطلاعات این بود : از این به بعد انتخاب خشونت برای شما هزینه داره. حالا نوبت طرف مقابل هست که بر اساس این اطلاعات تصمیم بگیره.(انگیزه از درون است)هر سه مرد داستان ما تغییر رفتار و رویه رو انتخاب کردن و زندگیشون رو حفظ کردن و خشونت رو انتخاب نکردن.
حالا اینجا سئوالی مطرح میشه! چرا اونها خشونت رو کنار گذاشتن؟ جواب بنده به این سئوال اینه که نمی دونم! چرا نمی دونم؟ چون انسانها از درون انگیزه می گیرن.و ما از درون افراد خبر نداریم!بنابراین این حرف خانم مریم که چیزی باعث ترس افرادی شده که خشونت رو انتخاب کردن و این ترس باعث تغییر رفتار اونها شده ، می تونه درست یا نادرست باشه.شاید اونها از ترس اینکه دیدن اینبار ممکنه با انتخاب خشونت همسرشون رو از دست بدن خشونت رو کنار گذاشتن! یا ترس از اینکه طلاق وارد زندگیشون بشه و یا ...من نمی دونم انگیزه ی اونها از کنار گذاشتن خشونت چی بوده ولی یک چیز رو خوب می دونم خشونت فیزیکی و روانی در داستانهای مربوطه به پایان رسید.
اما پرداختن به بخش دوم کامنت خانم مریم هم خیلی با اهمیت هست اونجا که فرمودند:
به نظر من هر سه زن داستان شما با عرض پوزش بسیار ضعیفه هستند. طوری که برای حل مسئله شون آویزون یک فرد دیگه شدند.

متاسفانه این بخش از صحبت های مریم عزیز بر گرفته از یک باور خودمخرب هست.دکتر دیوید برنز باورهای اینچنینی رو در ردیف باورهای مخرب سوپر من بودن طبقه بندی کرده:

باور مخرب سوپر من بودن:همیشه باید قدرتمند باشم.هرگز نباید ضعیف ظاهر بشم.(منبع : وقتی اضطراب حمله می کند.برنز.2006 نشر آسیم)

(نکته: بیشتر محققان باورهای این چنینی رو در گروه باور خود مخرب باید انگاری طبقه بندی کردن و از عنوان سوپر من بودن استفاده نکردن.)


بنابراین بنده با این دیدگاه که کمک گرفتن از دیگران به نشانه ضعیفه یا آویزون بودن هست مخالفم و اون رو برگرفته از یک باور مخرب می دونم.دلیل علمیش رو هم که خدمتتون عرض کردم.وجود این باورها می تونه به ما آسیب زیادی رو وارد کنه.چون ذهن ما همیشه قادر به حل مسائل نیست بنابراین بهتره کمک گرفتن از دیگران رو بد و ننگ و نشانه ضعیف بودن ندونیم.بنابراین بنده از رفتار اون سه خانم مبنی بر اینکه از اطرافیانشون کمک گرفتن حمایت می کنم.(دوفکر از یک فکر بهتر است.ضرب المثل امریکائی.)
خیلی از خشونتها ممکنه بخاطر وجود همین باور مخرب در یک رابطه باقی بمونه.مثلا خانم تحصیل کرده ای رو فرض بفرمائید که برا خودش افت می دونه که با مادر کم سوادش درباره ی خشونت موجود در رابطش صحبت و مشورت کنه در حالی که ممکنه کلید حل این مسئله در دست مادرش باشه! قدرت تجربه و مشورت رو هیچ وقت دست کم نگیرید!
 
کامنت خانم زرین تاج:
سلام
ببخشید  من لگد درمانی و ژست بعدی رو تو خونه خوندم و با موبایل امکان گذاشتن کامنت نبود.  پست لگد درمانی رو وقتی میخوندم بران ناملموس بود . مثالهای زنده ای که زده بودید که بارها و بارها دیده ایم یا شنیده ام نتیجه اش به اون چیزی که شما نوشته بودید ختم نمیشه " نتیجه : پایان خشونت " اصلا ممکنه آقا دیگه خانومشو نزنه ولی خشونت قطع نمیشه خشونت کلامی شروع میشه... بی احترامی شروع میشه ... پسره ممکنه دیگه دوست دخترشو نیاره خونه ولی این دلیل نمیشه که تعهدش با زندگی و خانواده یهویی بشه هزار! خلاصه به نظرم اومد که لگد درمانی راه حل نیست. راه حل یعنی اینکه روشی در زندگی که  آدمو به آرامش برسونه و اون سه تا خانوم داستانها بعید میدونم به آرامش برسن.

جواب:

ببینید دوستان! هیچ راه حل قطعی وجود نداره که در مورد همه افراد به یک نتیجه ختم بشه!اگر اینطور می بود در روانشناسی نظریه های جدید مطرح نمیشد.به عنوان مثال شناخت درمانگرها ممکنه به فردی که اختلال شخصیت داره بتونن کمک کنن ولی به فردی که وضعیت روانی بهتری داره نتونن کمک کنن! این یک واقعیت در دنیای روانشناسی هست.یک نظریه و راه حل هاش می تونه برای فردی مفید و برای فرد دیگه مفید نباشه.این یه نکته.
نکته مهم دیگه مربوط به مطلبی میشه که در پاسخ به کامنت خانم مریم نوشتم.همونطوری که عرض کردم انسانها از درون انگیزه می گیرن.بنابراین ممکنه خانومی از روشهای گفته شده در پست لگد درمانی استفاده کنه ولی نتیجه مطلوب نگیره چون طرف مقابلش ممکنه در برابر ارائه ی این اطلاعات رفتار دیگه ای رو انتخاب کنه.برای همین بود که در پست لگد درمانی وقتی عرض کردم یکی از خانومها همسرش رو متقابلا زد در پرانتز نوشتم این کار رو هیچ وقت انجام ندین.این نکته یادتون هست؟!
اما در مورد اینکه خانم زرین تاج فرمودن خشونت شکلش عوض شده موافقم.خشونت فیزیکی تبدیل به فحاشی شد ولی خشونت فیزیکی حذف شد و این برای اون خانمها یعنی رسیدن به هدف که البته ممکنه برای یک خانم دیگه  این تغییر کافی نباشه.

اما در مورد آقائی که دوست دخترش رو به منزلش آورد عرض کنم که اون آقا به مرور زمان در بین برادران متاهلش از همه زن ذلیل تر شده!خندهشاید باورتون نشه که در بین برادراش بهترین رابطه رو با همسرش داره و میزان رضایت از زندگی هر دونفرشون بالاست.بعضی وقتها یک اتفاق بد و تلخ می تونه برای یک رابطه نه تنها مضر نباشه بلکه خیلی هم مفید باشه ( که این بر می گرده به مهارتهای طرفین).علت اینکه بنده در مورد زندگی فعلی این افراد با این قاطعیت حرف می زنم بخاطر اینه که عرض کردم هر سه زن از نزدیکان خود بنده هستند.

پاسخ به کامنت خانم ها افسر و شکیبا :
سلام
بهبود عزیز من هنوز هم این مشکلات را دارم و خصوصا در ارتباط با مردان تندخو ، زیاد عقب نشینی میکنم لطفا کتابی به من معرفی کند الان دارم کتاب" پس من چی" دکتر ساداتیان را تمرین میکنم و و در ماه دو روز کلاس خودشناسی میرم. خوب پیشرفتهایی دارم و مایلم مطالعاتم بیشتر باشه.
خانم شکیبا هم از بنده خواستن کتابی رو در مورد مهارت ابراز وجود خدمتشون معرفی کنم.

جواب:

قبل از معرفی کتاب چند نکته رو عرض کنم.فلسفه باشگاه مجازی برگرفته از نظریه شناخت درمانی هست.دو مورد از فلسفه های زیر بنائی شناخت درمانی اینهاست.

1-آنگونه که فکر می کنید احساس و رفتار می کنید.(انسانها از درون انگیزه می گیرند)

2- آنچکه شما فکر می کنید حقیقت دارد ممکن است واقعیت نداشته باشد.

خانم افسر فرمودند در تعامل با افراد تند خو زیاد عقب نشینی می کنن. اگر شما یک همچین مشکلی دارید می تونید با کمک مطالب باشگاه مجازی به خودتون کمک کنید چون وقتی صحبت از یک رفتار یا احساس هست همیشه پای یک باور هم در میون هست!

برای اینکه بدونید چه باورهائی باعث فلان رفتار و احساس در شما میشه به بخش ابزارهای شناسائی افکار افسرده ساز و اضطراب زا مراجعه فرمائید.بعد که باورهاتون رو شناسائی کردید و متوجه شدید اونها بر گرفته از یک خطای شناختی هستند با کمک ابزارهای معرفی شده در بخش ابزارهای مقابله با افسردگی ، اضطراب و خشم با باورهای مخربتون مقابله کنید تا بتونید با افرادی که فکر می کنید تندخو هستند  ، بهتر ارتباط برقرار کنید و بهشون باج ندید( عقب نشینی نکنید).

مثلا شما با کمک تکنیک شناسائی باور شرطی می تونید باوری که باعث عقب نشینی شما با افراد به قول شما تند خو میشه رو شناسائی کنید:

اگر در تعامل با افراد تند خو عقب نشینی نکنم اون وقت ....

بعد از پر کردن بخش دوم شما می تونید به باور مخربتون پی ببرید.بعد از اون با کمک تکنیکهای معرفی شده به عنوان مثال تکنیک آزمایش رفتاری ببینید آیا باور مورد نظر شما واقعیت داره یا تنها ساخته ی ذهن شماست.
بنابراین شما می تونید با کمک مطالب باشگاه مجازی به همین شکل مشکلات خودتون رو حل کنید.
با این وجود ، چون شما و خانم شکیبا خواستید ، بنده کتابهائی رو به شما دو بزرگوار معرفی می کنم . از هر دوی شما می خوام که تکنیک حقوق من رو که به زودی خدمتتون معرفی می کنم رو یادبگیرید و بهش عمل کنید و به فرزندانتون یاد بدید.چون این تکنیک هم خیلی می تونه برای حل مسائل این چنینی و ابراز وجود بهتون کمک کنه.

نکته ی خیلی مهم دیگه هم اینه که وقتی شما کتابهای معرفی شده رو مطالعه فرمودید متوجه میشید که هر دو کتاب به تاثیر افکار شما بر رفتارهای سلطه پذیرانه اشاره دارن و از شما می خوان با این افکار مقابله کنید اما هیچ کدوم از دو کتاب به مفصلی باشگاه مجازی روش مقابله با افکار منفی که باعث پیدایش رفتارهای سلطه پذیرانه میشن ، اشاره ندارن.

اما معرفی کتاب:

کتاب اول:

اثبات شخصیت خود در برقراری ارتباط با دیگران.نوشته پروفسور ژان ماری بواس ورت.انتشارات نسل نواندیش.

کتاب دوم:

روانشناسی ابراز وجود(ابراز وجود کنید و حق خود را بستانید)نویسندگان: دکتر رابرت البرتی - دکتر مایکل امونز.انتشارات علمی

کتاب سوم:

چون بخش بزرگی از رفتارهای سلطه پذیرانه ما و عقب نشینی هامون و کتمان هیجاناتمون به مسئله ترس و اضطراب ممکنه مربوط باشه بهتون توصیه می کنم این کتاب رو هم مطالعه بفرمائید:

نترس.(راهنمای غلبه بر اضطراب) نوشته دکتر وین فروگات.انتشارات رسا.

تهیه کتاب دوم ممکنه یه مقدار سخت باشه.چون ناشرش زیاد معروف و فعال نیست ولی توصیه می کنم حتما مطالعش کنید.

 

×لطفا جهت ارتقای کیفی باشگاه مجازی در نظر سنجی شرکت کنید.مدیریت باشگاه در نظر داره به قید قرعه به برندگان شرکت کننده در این نظر سنجی یک دستگاه هواپیمای بدون - سرنشین IQ 800 اهدا کند!

جایزه ی نظر سنجی بعدی: سمند رادار گریز!


 
ابزارهای مقابله با باورهای شرطی(تکنیک آزمایش های رفتاری)
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تا اینجا خدمتتون :

باورهای شرطی رو معرفی کردم.(شناسائی باورهای شرطی بخش اول)بعد گفتم که باورهای شرطی می تونن باعث رفتارهای گمالگرایانه در ما بشن(شناسائی باورهای شرطی بخش دوم) همچنین در این پست روش شناسائی و کشف باورهای شرطی رو خدمتتون عرض کردم .در پست های  پیوند جنون و وابستگی و  تاثیر باورهای شرطی در زندگی ما نشون دادم که باورهای شرطی نه فقط از راه ایجاد رفتارهای کمالگرایانه بلکه از طرق دیگر هم به زندگی ما آسیب می زنن.هدف از نوشتن پستهای به سگها لبخند نزنید و مقابله با خشونت با لگد درمانی این بود که مخاطب متوجه بشه برای حل مسائلش راه های دیگری رو هم باید امتحان کنه (حتی به عنوان آخرین راه حل از خشونت استفاده کنه.) و لازمه انتخاب راه های جدید ، تعدیل یا از میان بردن باورهای شرطی هست.

در این پست شما دوستان عزیزم رو با یکی از ابزارهای مقابله با باورهای شرطی آشنا می کنم.هدف از معرفی این ابزارها اینه که با کمک اونها بتونید با باور شرطی خودتون مقابله کنید یا تغییراتی رو باورهاتون ایجاد کنید بطوری که اون باورها نه تنها به شما آسیب نزنن بلکه باعث حل شدن مشکلاتتون هم بشن.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید..


 
← صفحه بعد